برگردان به زبان ساده
بعد از آنَش از قفس بیرون فکند
طوطیَک پَرّید تا شاخ بلند
هوش مصنوعی: بعد از اینکه قفس را ترک کرد، طوطی پرواز کرد و به سر درختی بلند رفت.
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کآفتاب شرق، تُرکیتاز کرد
هوش مصنوعی: طوطی مرده به گونهای پرواز کرد که خورشید شرق را به حرکت وا داشت.
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ
بیخبر، ناگه بدید اسرار مرغ
هوش مصنوعی: استاد در کارهای مرغی که بیخبر بود، به شدت گیج و شگفتزده شد. ناگهان به راز و رمز آن مرغ پی برد.
روی بالا کرد و گفت ای عندلیب
از بیانِ حالِ خودْ، مان دِه نصیب
هوش مصنوعی: او سرش را بالا کرد و به بلبل گفت: ای بلبل، از حالت و احوال خود برای ما بگو.
او چه کرد آنجا که تو آموختی؟
ساختی مکری و ما را سوختی؟
هوش مصنوعی: او چه کارهایی انجام داد که تو به او یاد دادی؟ تنها با ساختن نیرنگ و ترفندهایش، ما را به زحمت انداختی و نابود کردی.
گفت طوطی کاو به فعلم پند داد
که رها کن لطف آواز و وَداد
طوطی گفت: با آن کارش به من پند و اندرز داد که آواز و خوشسخنی را رها کن. (وداد یعنی دوستی و در اینجا گویا به معنی همصحبتی و خوشسخنی باشد)
زانکه آوازت ترا در بند کرد
خویشتن مُرده، پِیِ این پند کرد
همین آواز و خوشسخنیات تو را در بند کرده است؛ راز آنکه خود را به مردن زد این بود.
یعنی ای مطرب شده با عام و خاص
مُرده شو چون من که تا یابی خلاص
یعنی ای کسی که مثل مُطرب از خاص تا عام با همه همنشین شدهای؛ مرده شو تا چون من رهایی یابی.
دانه باشی مرغکانت بَرچِنند
غنچه باشی کودکانت بَرکَنند
اگر دانه باشی مرغان تو را میچینند و اگر غنچه باشی کودکان بر میکَنند.
دانه پنهان کن بهکلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
پس به کلی دانهها و فوایدت را پنهان کن و بجای غنچه بودن، گیاه روییده بر بام باش که کسی آن را نمیچیند.
هر که داد او حُسن خود را در مَزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
هر کس که زیبایی و حسن خود را در معرض گذاشت و بالای دست گرفت، صد قضا و بلای بد به او روی آورد.
چَشمها و خَشمها و رَشکها
بر سرش ریزد چو آب از مَشکها
و چشم بد و خشم و رشک همچون آب از مَشک بر سر او میریزد.(در گذشته آوردن آب آشامیدنی از چشمهها را معمولا دختران انجام میدادهاند و برای این کار، مشکِ آب را بر سر نهاده و همیشه مقداری از آب مشک بر سر و روی آن شخص میریزد. مولانا در اینجا کسی که زیباییهایش را بر دست بگیرد به زیبارویی تشبیه کرده که به سبب زیباییاش ریختن چشم و خشم بر او مانند آب آن مشک حتمی است.)
دشمنان او را ز غیرت میدرند
دوستان هم روزگارش میبَرند
دشمنان از روی کین و خشم به او صدمه میزنند و دوستان هم عمر او را بیهوده تلف میکنند.
آنک غافل بود از کشت و بهار
او چه داند قیمت این روزگار؟
کسی که نداند فصل کاشتن و بهار کی است و چه ارزشی دارد چطور بهای وقت و عمرش را میفهمد؟
در پناه لطف حق باید گریخت
کاو هزاران لطف بر ارواح ریخت
هوش مصنوعی: باید به رحمت و محبت خدا پناه برد، چون او نعمتهای فراوانی بر روحها نازل میکند.
تا پناهی یابی آنگه چون پناه!
آب و آتش، مَر ترا گردد سپاه
هوش مصنوعی: تا زمانی که به چیزی یا کسی برای پناه بردن دست نیافتهای، مانند آب و آتش در کنار هم قرار میگیری. چنانچه پناهی یابی، آن وقت تمامی آن نیروها، به یاریات خواهند آمد.
نوح و موسی را نه دریا یار شد؟
نه بر اعداشان به کین قَهّار شد؟
هوش مصنوعی: آیا دریا برای نوح و موسی یاری نکرد؟ آیا بر دشمنانشان خشم الهی نازل نشد؟
آتش ابراهیم را نی قلعه بود؟
تا برآوَرْد از دل نَمرود، دود؟
هوش مصنوعی: آتش ابراهیم چطور میتوانست قلعهای داشته باشد؟ که بکشد و از دل نمرود دود بلند کند؟
کوه، یحیی را نه سوی خویش خوانْد؟
قاصدانش را به زخم سنگ راند؟
هوش مصنوعی: کوه یحیی را کسی به سمت خودش دعوت نکرد؟ آیا فرستادههای او را با سنگآوردهها آسیب زد؟
گفت "ای یحیی! بیا در من گریز
تا پناهت باشم از شمشیرِ تیز"
هوش مصنوعی: ای یحیی، بیا به من پناه بیاور، تا از تیغ تیز دشمن در امان باشی.