برگردان به زبان ساده
کَردِ حق و کَردِ ما هر دو ببین
کَردِ ما را هست دان پیداست این
هوش مصنوعی: به عمل و کار خدا و کار ما نگاه کن، که کار ما به وضوح آشکار است.
گر نباشد فعل خَلق اندر میان
پس مگو کس را چرا کردی چنان
هوش مصنوعی: اگر در میان کارهای انسان هیچ فعل و عملی وجود نداشته باشد، پس دیگر نگویید چرا کسی را چنین کردهاید.
خَلقِ حق افعال ما را موُجِدست
فعل ما آثار خَلقِ ایزدست
هوش مصنوعی: آفریدههای خداوند، کارهای ما را به وجود میآورند و اعمال ما نشانههای خلقت پروردگار هستند.
ناطقی یا حرف بیند یا غرض
کی شود یک دم محیط دو عرض
هوش مصنوعی: انسانی که سخن میگوید یا باید مطلبی را بیان کند یا هدف خاصی را دنبال کند، به طوری که نمیتواند در یک لحظه به دو چیز متفاوت مشغول شود.
گر به معنی رفت شد غافل ز حرف
پیش و پس یک دم نبیند هیچ طرف
هوش مصنوعی: اگر به معنای عمیق مطلب توجه کنیم، ممکن است از سخنان قبل و بعد غافل شویم و حتی لحظهای نتوانیم به هیچ جهتی نگریسته و توجه کنیم.
آن زمان که پیشبینی آن زمان
تو پَسِ خود کی ببینی این بدان
هوش مصنوعی: زمانی که نتوانی زمان حال را درست تشخیص دهی، چطور میتوانی زمان آینده را پیشبینی کنی؟
چون محیط حرف و معنی نیست جان
چون بود جان خالق این هر دوان
هوش مصنوعی: وقتی که در این دنیا هیچ ارتباطی بین کلام و مفهوم وجود ندارد، پس روح و جان خالق این دو به چه صورت خواهد بود؟
حق محیط جمله آمد ای پسر
وا ندارد کارش از کار دگر
هوش مصنوعی: تمامی حقوق و مسئولیتها به گردن حق است، پسرم! او نمیتواند از کارهای دیگر غافل شود یا جدا بماند.
گفت شیطان که بما اغویتنی
کرد فعل خود نهان دیو دنی
هوش مصنوعی: شیطان گفت: من تو را گمراه نکردم، بلکه این عمل خودت بود که حقیقتی پنهان از من نشان داد.
گفت آدم که ظلمنا نفسنا
او ز فعل حق نبد غافل چو ما
هوش مصنوعی: آدم گفت که ما به خود ظلم کردیم و نباید از عمل خدا غافل میشدیم، همانطور که ما غافل بودیم.
در گنه او از ادب پنهانش کرد
زان گنه بر خود زدن او بر بخورد
هوش مصنوعی: به خاطر خطای خود، او نزد دیگران خود را پنهان کرد و از آن اشتباه بر خود خشمگین شد.
بعد توبه گفتش ای آدم نه من
آفریدم در تو آن جرم و محن
هوش مصنوعی: پس از توبه، به آدم گفت: ای انسان، من آن گناه و سختی را در وجود تو نیافریدم.
نه که تقدیر و قضای من بد آن
چون به وقت عذر کردی آن نهان؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تقدیر و سرنوشت من بد نیست، اما زمانی که تو به طور پنهانی عذرخواهی کردی، مسأله تغییر کرد. در واقع، از نظر من اوضاع خوب نبود، اما با عذرخواهی تو، همه چیز تغییر کرد.
گفت ترسیدم ادب نگذاشتم
گفت هم من پاس آنت داشتم
هوش مصنوعی: او گفت که از ترس نتوانستم به خوبی رفتار کنم، و جواب داد که من هم همیشه مراقب تو بودم.
هر که آرد حرمت او حرمت برد
هر که آرد قند لوزینه خورد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دیگران احترام بگذارد، خود نیز مورد احترام قرار میگیرد. و هر کسی که چیز شیرینی بیاورد، از آن لذت میبرد.
طیبات از بهر کی للطیبین
یار را خوش کن برنجان و ببین
هوش مصنوعی: خوشیها و لذتهای خوب برای افراد خوب و صالح است. پس یار خود را شاد کن و مراقب باش که او را خوشحال کنی و برنجان را ببینی.
یک مثال ای دل پی فرقی بیار
تا بدانی جبر را از اختیار
هوش مصنوعی: ای دل، یک نمونه بیاور که نشاندهندهٔ تفاوت بین جبر و اختیار باشد تا بهتر درک کنی این دو را.
دست کان لرزان بود از ارتعاش
وانک دستی تو بلرزانی ز جاش
هوش مصنوعی: دست او به خاطر دلهره میلرزد و تو هم میتوانی با تحریک او باعث شوئی که دستش بیفتد.
هر دو جنبش آفریدهٔ حق شناس
لیک نتوان کرد این با آن قیاس
هوش مصنوعی: هر دو حرکت و جنبش، از آفرینش خداوند هستند، اما نمیتوان این دو را با یکدیگر مقایسه کرد.
زان پشیمانی که لرزانیدیش
مرتعش را کی پشیمان دیدیش
هوش مصنوعی: کسی که از پشیمانی خود به شدت لرزیده، آیا هرگز پشیمانی او را دیدهای؟
بحث عقلست این چه عقل آن حیلهگر
تا ضعیفی ره برد آنجا مگر
هوش مصنوعی: این عبارت به نوعی به بررسی و تحلیل عقل و هوش انسانی میپردازد. به بیان دیگر، به این موضوع اشاره دارد که چگونه برخی از افراد با استفاده از هوش و نیرنگ خود میتوانند بر دیگران غلبه کنند یا آنها را تحت تأثیر قرار دهند. به عبارتی دیگر، قدرت عقل و تدبیر افراد میتواند در رویارویی با ناتوانیها و ضعفها به کار گرفته شود.
بحث عقلی گر دُر و مرجان بود
آن دگر باشد که بحث جان بود
هوش مصنوعی: اگر بحث و گفتگو دربارهٔ مسائل منطقی و عقلانی درخشان و ارزشمند باشد، بحث و گفتگو دربارهٔ مسائل روح و جان به شکل دیگری است و از عمق و اهمیت خاصی برخوردار است.
بحث جان اندر مقامی دیگرست
بادهٔ جان را قوامی دیگرست
هوش مصنوعی: در یک سطح دیگر، بحثی دربارهٔ روح و جان وجود دارد و برای بادهٔ جان یک جنس و ماهیت متفاوتی نیاز است.
آن زمان که بحث عقلی ساز بود
این عمر با بوالحکم همراز بود
هوش مصنوعی: در زمانی که بحث و گفتگوهای عقلانی و منطقی پیش میآمد، این زندگی با پرسشها و تردیدها در ارتباط بود.
چون عمر از عقل آمد سوی جان
بوالحکم بوجهل شد در حکم آن
هوش مصنوعی: وقتی که عمر تحت تأثیر عقل قرار میگیرد و به جان بوالحکم هدایت میشود، حکم و قضاوت او به سوی جهل میرود.
سوی حس و سوی عقل او کاملست
گرچه خود نسبت به جان او جاهلست
هوش مصنوعی: او در زمینه حواس و عقل کامل است، هرچند که خود از حقیقت وجودش بیخبر و ناآگاه است.
بحث عقل و حس اثر دان یا سبب
بحث جانی یا عجب یا بوالعجب
هوش مصنوعی: در مورد عقل و احساس تفکر کن؛ آیا این بحث به دلیل وجود روح است یا ناشی از شگفتیهای آن؟
ضؤ جان آمد نماند ای مستضی
لازم و ملزوم و نافی مقتضی
هوش مصنوعی: زندگی پر از نیازها و ارتباطات متقابل است. با خودخواهی و بیتوجهی به دیگران نمیتوان به هدفهای اصلی رسید. در واقع، هر چیزی به وجود یکدیگر نیاز دارد و تنها با همکاری و تعامل میتوان به ساختار مطلوب دست یافت.
زانک بینایی که نورش بازغست
از دلیل چون عصا بس فارغست
هوش مصنوعی: چون نور بینایی از دلیلی رخ مینماید، میتوان گفت که مانند عصا، مستقل و خالی از هر گونه وابستگی است.