برگردان به زبان ساده
مرد گفتش کای امیرالمؤمنین
جان ز بالا چون در آمد در زمین
هوش مصنوعی: مرد به امیرالمؤمنین گفت: ای پیشوای مؤمنان، جان من از آسمان به زمین آمده است.
مرغ بیاندازه چون شد در قفس
گفت حقّ بر جانْ فسونْ خوانْد و قصص
هوش مصنوعی: پرندهای که در قفس محبوس شده، وقتی که دیگر هیچ راهی برای او باقی نمانده، شروع به ذکر و دعا میکند و از سرنوشت خود حکایت میکند.
بر عدمها کان ندارد چشم و گوش
چون فسون خوانَد همی آید به جوش
هوش مصنوعی: چشم و گوش نمیتوانند به چیزهای ناوجود توجه کنند، زیرا وقتی آن چیز به صورت جادوگونه به آنها معرفی شود، احساس شور و هیجان میکنند.
از فسونِ او عدمها زودْ زود
خوش معلق میزند سوی وجود
هوش مصنوعی: از جاذبه و شگفتی او، چیزهای بیوجود به سرعت به سمت وجود و هستی حرکت میکنند.
باز بر موجود افسونی چو خوانْد
زو دو اسپه در عدم موجود راند
هوش مصنوعی: متنی که در آن اشاره به قدرت موجوداتی دارد که با افسون یا جادو به وجود آمدهاند. در اینجا سخن از دو اسب است که به شیوهای نامشخص از عدم به وجود آمده و به حرکت درآمدهاند. این تصویر نشاندهندهی تواناییهایی است که میتواند اشیاء یا موجودات را از عدم به وجود بیاورد و به حرکتی شگفتآور تبدیل کند.
گفت در گوش گُل و خندانش کرد
گفت با سنگ و عقیق کانش کرد
هوش مصنوعی: گفت و گویی بین گُل و سنگ انجام شد. گُل میخندید و به سنگ و عقیق اشاره میکرد.
گفت با جسمْ آیتی تا جان شد او
گفت با خورشیدْ تا رخشان شد او
هوش مصنوعی: او با بدن خود نشانهای را بیان کرد تا جانش شکوفا شود، و سپس با خورشید گفتگو کرد تا نورانی و درخشان گردد.
باز در گوشش دمد نکتهٔ مخوف
در رخ خورشید افتد صد کسوف
هوش مصنوعی: در گوش او نکتهای ترسناک شنیده میشود که همچون خورشید در حال محو شدن است و به اندازهی صد کسوف قدرت دارد.
تا به گوش ابر آن گویا چه خوانْد
کو چو مَشک از دیدهٔ خود اشک راند
هوش مصنوعی: نوازش آواز دلنواز آن ابر را بشنو که هنگام بارش، مانند مشک، اشک هایش را از چشمان خود میریزد.
تا به گوش خاک حق چه خوانده است
کو مراقب گشت و خامش مانده است
هوش مصنوعی: خاک که به عنوان نماینده زمین و طبیعت شناخته میشود، در سکوت خود به سخنان حق و حقیقت گوش فرا داده و متوجه آن شده است. این نشاندهندهی تأمل و توجه عمیق طبیعت به درسهایی است که از جهان پیرامونش میآموزد.
در تردد هر که او آشفته است
حق به گوش او معما گفته است
هوش مصنوعی: هر کسی که در رفت و آمد و زندگیاش دچار اضطراب و آشفتگی است، به او گفته شده که حقایق به گونهای مبهم و پیچیده بیان میشوند.
تا کند محبوسش اندر دو گمان
آن کنم آن گفت یا خود ضد آن
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که فردی در تردید و دودلی گیر کرده و نمیداند که آیا کاری که باید انجام دهد، عمل درست است یا برعکس. او در موضعی قرار گرفته که نمیتواند به درستی تصمیم بگیرد و در عین حال میداند که باید یکی از دو گزینه را انتخاب کند.
هم ز حق ترجیح یابد یک طرف
زان دو یک را برگزیند زان کنف
هوش مصنوعی: هر کدام از دو سمت ممکن است برتر باشد، اما در نهایت باید یکی از آنها انتخاب شود و این انتخاب میتواند بر اساس و معیارهای حق و حقیقت باشد.
گر نخواهی در تردد هوش جان
کم فشار این پنبه اندر گوش جان
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی در مسیری دچار مشکل شوی، بهتر است که ذهن خود را از افکار مزاحم و بیفایده پر نکنید.
تا کنی فهم آن معماهاش را
تا کنی ادراک رمز و فاش را
هوش مصنوعی: برای درک معماها و رازها باید تلاش کنی و آنها را به روشنی بفهمی.
پس محل وحی گردد گوش جان
وحی چه بود گفتنی از حس نهان
هوش مصنوعی: آنگاه که گوش جان آماده شنیدن باشد، آن وقت وحی به وجود میآید. وحی چیزی است که از حواس عادی فراتر میرود و در دل و جان احساس میشود.
گوش جان و چشم جان جز این حس است
گوش عقل و گوش ظن زین مفلس است
هوش مصنوعی: گوش و چشم واقعی و معنوی انسان تنها از طریق حس و دریافت واقعیات میتوانند درک کنند. اما گوش و چشم عقل و ظن، به دلیل فقر و کمعمقبودن در فهم، نمیتوانند به درستی حقیقت را دریابند.
لفظ جبرم عشق را بیصبر کرد
وانک عاشق نیست حبس جبر کرد
هوش مصنوعی: عشق باعث شده است که از صبر خارج شوم و اگر کسی عاشق نباشد، به عنوان تنبیه در حبس جبر قرار میگیرد.
این معیت با حقست و جبر نیست
این تجلی مه است این ابر نیست
هوش مصنوعی: این همنشینی با حقیقت است و به اجبار نیست. این یک ظهور نورانی است مانند ماه، نه مانند ابر.
ور بود این جبر جبر عامه نیست
جبر آن امارهٔ خودکامه نیست
هوش مصنوعی: اگر این اجبار وجود دارد، اجبار عمومی نیست و این اجبار نشانهای از قدرت مطلق نیست.
جبر را ایشان شناسند ای پسر
که خدا بگشادشان در دل بصر
هوش مصنوعی: آنها که به کمال خود رسیدهاند، میدانند که جبر و نظم حاکم بر جهان بخشی از حکمت الهی است؛ چون خداوند به دلشان بینایی و فهم عطا کرده است.
غیب و آینده بریشان گشت فاش
ذکر ماضی پیش ایشان گشت لاش
هوش مصنوعی: رازها و آینده برای آنها آشکار شد، اما سخن از گذشته برایشان بیمعنا گشت.
اختیار و جبر ایشان دیگرست
قطرهها اندر صدفها گوهرست
هوش مصنوعی: اختیار و سرنوشت آنها متفاوت است، مثل اینکه قطرهها در صدفها به شکل جواهر در میآیند.
هست بیرون قطرهٔ خرد و بزرگ
در صدف آن در خردست و سترگ
هوش مصنوعی: مغز یا عاقل در واقع مانند یک قطره کوچک است، در حالی که درون آن یک گوهر بزرگ و ارزشمند نهفته است.
طبع ناف آهوست آن قوم را
از برون خون و درونشان مشکها
هوش مصنوعی: آن گروه مانند آهوی نازکطبع هستند؛ از بیرون به نظر میرسند که خونین و آسیبدیدهاند، اما درونشان پر از عطر و زیبایی است.
تو مگو کین مایه بیرون خون بود
چون رود در ناف مشکی چون شود
هوش مصنوعی: شما نگو که این وضع و حال، نتیجه خونریزی است؛ زیرا مانند رود، این حالت در دل تاریکی چگونه خواهد بود؟
تو مگو کین مس برون بد محتقر
در دل اکسیر چون گیرد گهر
هوش مصنوعی: تو نگو که این مس بیارزش است؛ چون در دل آن، جوهر قیمتی وجود دارد که میتواند به گوهری گرانبها تبدیل شود.
اختیار و جبر در تو بد خیال
چون دریشان رفت شد نور جلال
هوش مصنوعی: در تو، اندیشههای بد مانند دو چیز متضاد، اختیار و جبر، در کنار هم به وجود آمدهاند و این تضاد باعث میشود که نور جلال به وجود آید.
نان چو در سفرهست باشد آن جماد
در تن مردم شود او روح شاد
هوش مصنوعی: هرگاه نان روی سفره باشد، بدن انسان مانند یک جسم بیروح است، اما نان میتواند به او زندگی و شادابی ببخشد.
در دل سفره نگردد مستحیل
مستحیلش جان کند از سلسبیل
هوش مصنوعی: به داخل سفره که نگاه میکنی، حالتی غیرقابل توصیف و عجیب به دست میآید؛ این حالت به قدری عمیق و روحافزا است که جان را از شادابی سیراب میکند.
قوت جانست این ای راستخوان
تا چه باشد قوت آن جان جان
هوش مصنوعی: این که تو قوت جان را میفهمی، به توانایی جان واقعی بستگی دارد.
گوشت پارهٔ آدمی با عقل و جان
میشکافد کوه را با بحر و کان
هوش مصنوعی: انسان با قدرت عقل و جانش میتواند از پس هر چالشی برآید، مثل اینکه کوه را میکاود و دریا و معدن را فتح میکند.
زور جان کوه کن شق حجر
زور جان جان در انشق القمر
هوش مصنوعی: قدرت جان مانند کوه است که سنگها را میشکند، و جان هم مانند نور است که در هنگام انشقاق ماه، درخشان میشود.
گر گشاید دلْ سرِ انبان راز
جان به سوی عرش سازد ترکتاز
هوش مصنوعی: اگر دل انسان گشوده شود و رازهای جانش را آشکار کند، میتواند به اندازهای بالا برود که به عرش آسمان نزدیک شود و از جاذبههای دنیوی فاصله بگیرد.