برگردان به زبان ساده
ساعتی تأخیر کرد اندر شدن
بعد از آن شد پیش شیر پنجهزن
زمانی صبر کرد و نرفت سپس به سوی آن شیر قوی و پنجهزن رفت.
زان سبب کاندر شدن او ماند دیر
خاک را میکند و میغُرّید شیر
به علت آنکه او دیر رفت، شیر غرش میکرد و خاک را (از روی خشم) میکند.
گفت من گفتم که عهد آن خسان
خام باشد خام و سُست و نارسان
(شیر) گفت: من که گفتم قول و عهد این آدمهای حقیر، بیفایده است و سست است.
دمدمهیْ ایشان مرا از خر فکند
چند بفریبد مرا این دهرْ چند
فریب آنها مرا از خر فرو افکند؛ تا کی فریب این روزگار را بخورم!؟
سخت درماند امیرِ سُست ریش
چون نه پس بیند نه پیش از احمقیش
آن امیر سستریش درمانده میشود وقتی که از نادانی نمیداند چه کند.
راه هموارست زیرش دامها
قحطِ معنی در میانِ نامها
راه، آسان بهنظر میرسد اما در نهان آن خطرها وجود دارد؛ در میان این همه نام، کجاست معنی؟
لفظها و نامها چون دامهاست
لفظ شیرین ریگِ آب عمر ماست
کلمات و اصطلاحات مثل دام هستند که خوشایند به نظر میرسند و ما از آنها خوشمان میآید اما در واقع مثل ریگ کف جویبار هستند (و ما به آنها توجه میکنیم) اما آب جوی را که عمر ماست و میگذرد، نمیبینیم.
آن یکی ریگی که جوشد آب ازو
سخت کمیابست رو آن را بجو
اما ریگ و سنگی وجود دارد بسیار کمیاب است که آب از آن میجوشد؛ برای یافتن آن تلاش کن.
منبع حکمت شود حکمتطلب
فارغ آید او ز تحصیل و سبب
آدم جوینده حکمت، خود منبع حکمت میشود و از جستن و علتیافتن راحت میشود.
لوحِ حافظ لوح محفوظی شود
عقل او از روحْ محظوظی شود
لوح حافظ او تبدیل به لوح محفوظ میشود و عقل او از روح بهرمند میگردد.
چون معلّم بود عقلش ز ابتدا
بعد ازین شد عقل شاگردی ورا
از ابتدا عقل، معلم و استاد او بود اما بعد از این عقل، شاگرد او میشود.
عقلْ چون جبریل گوید احمدا
گر یکی گامی نهم سوزد مرا
عقل نیز مانند جبرییل میگوید: ای رسول احمد، اگر بیش از این قدم بردارم خواهم سوخت.
تو مرا بگذار زین پس پیش ران
حدِّ من این بود ای سلطان جان
تو مرا اینجا بگذار و خود پیشتر رو، ای سلطان جان، حد و اندازه من همینقدر بود.
هر که ماند از کاهلی بیشکر و صبر
او همی داند که گیرد پای جَبر
هر که از سستی و کاهلی ناسپاس و ناصبور شد، به جبر متوسل میشود.
هر که جبر آورد خود رنجور کَرد
تا همان رنجوریَش در گور کرد
هر کسی که به جبر گرایید خود را ناتوان و بیمار کرد تا حدی که آن ناتوانی و بیماری او را از بین میبرد و هلاک میکند.
گفت پیغمبر که رنجوری بِلاغ
رنج آرد تا بمیرد چون چراغ
گفت پیغمبر که بیماری و رنجوری بلاغ، رنج به بار میآورد تا جایی که همچون یک شمع خاموش گردد.
جبر چه بود؟ بستنِ اِشکسته را
یا بپیوستن رگی بگسسته را
معنی جبر چیست؟ پای شکستهای را بستن و تیمار کردن و یا زخمی را بستن.
چون درین ره پای خود نشکستهای
بر که میخندی چه پا را بَستهای
وقتی که پای تو سالم است به که میخندی؟ چرا پایت را بستهای؟
وانک پایش در ره کوشش شکست
دررسید او را بُراق و بر نشست
کسی که تلاش کرد و در این راه پایش شکست آنوقت براق به یاری او میآید و او را سوار میکند.
حامل دین بود او محمول شد
قابل فرمان بُد او مقبول شد
(تا امروز) او دین را حمل میکرد از امروز به بعد دین او را حمل میکند؛ تا امروز او دستور میبرد از امروز او مقبول و پسندیده شد.
تاکنون فرمان پذیرفتی ز شاه
بعد ازین فرمان رساند بر سپاه
تا کنون شاه به او فرمان میداد از این پس اوست که بر سپاه فرمان میرانَد.
تاکنون اختر اثر کردی درو
بعد ازین باشد امیر اختر او
تاکنون سعد و نحس ستارگان بر او اثر میگذاشت اما از این پس اوست که بر ستارگان و اختران فرمانرواست.
گر ترا اِشکال آید در نظر
پس تو شک داری در انْشَقَّ الْقَمَرُ
اگر تو این را نمیپذیری؛ پس در شقالقمر شک داری.
تازه کن ایمان نی از گفتِ زبان
ای هوا را تازه کرده در نهان
ایمانت را تازه کن و ایمان بیاور نه فقط بهصورت زبانی؛ ای کسی که به هوی گرویدهای.
تا هوا تازهست ایمان تازه نیست
کاین هوا جز قفلِ آن دروازه نیست
تا وقتی که هوی تازه است ایمان نیاوردهای زیرا این هوی جز قفلی که دروازه را بر روی تو بسته، چیز دیگری نیست.
کردهای تأویل حرف بِکر را
خویش را تاویل کن نه ذِکر را
به دنبال معنا کردن حرفهای ناب هستی؛ برو خود را معنی کن و معنی خود را بیاب نه حرفها و ذکرها را.
بر هوا تأویل قرآن میکنی
پست و کژ شد از تو معنی سَنی
قرآن را نیز با هوی معنی و تفسیر میکنی و بههمین دلیل این معناهای شریف و بلند بر تو غلط شد.