برگردان به زبان ساده
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقدِ حالِ ماست آن
ای یاران و دوستان این حکایت را بشنوید که خود در حقیقت، عین حال و روز ماست.
بود شاهی در زمانی پیش ازین
ملک دنیا بودش و هم ملکِ دین
شاهی در گذشته بود که ثروت و مقام داشت و هم آدم دینداری بود.
اتّفاقا شاه روزی شد سوار
با خواص خویش از بهر شکار
روزی شاه سوار بر اسب و بههمراه نزدیکان خود برای شکار رفت.
یک کنیزک دید شه بر شاهراه
شد غلام آن کنیزک پادشاه
بر راه اصلی کنیزکی را دید و شاه کشتهمرده آن کنیزک شد.
مرغ جانش در قفس چون میطپید
داد مال و آن کنیزک را خرید
از عشق آن کنیزک، جانش همچون پرندهای در قفس بیتاب شد پس مال داد و آن کنیزک را خرید.
چون خرید او را و برخوردار شد
آن کنیزک از قضا بیمار شد
وقتی که کنیزک را خرید و از وصالش بهرهمند شد، از قضا آن کنیزک بیمار گشت.
آن یکی خر داشت، پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود
یکی خر داشت پالان نداشت، پالان یافت خر را گرگ خورد.
کوزه بودش آب مینامد بدست
آب را چون یافت خود کوزه شکست
کوزه داشت آب نمییافت، وقتی آب یافت کوزه شکست.
شه طبیبان جمع کرد از چپّ و راست
گفت جان هر دو در دست شماست
شاه (سراسیمه شد) و از چپ و راست طبیب برای درمان آن کنیزک آورد و به آنها گفت جان من و کنیزک در دست شماست.
جان من سَهلست جان جانم اوست
دردمند و خستهام درمانم اوست
جان من را فراموش کنید جان جان من اوست او را نجات دهید، بیمار و خسته هستم و درمان من اوست.
هر که درمان کرد مَر جان مرا
برد گنج و دُرّ و مَرجانِ مرا
هر کسی از شما جان مرا درمان کند گنجهای پرارزش مرا میگیرد.
جمله گفتندش که جانبازی کنیم
فهم گِرد آریم و انبازی کنیم
طبیبان همگی گفتند که فداکاری و نهایت تلاش را انجام میدهیم و با هم مشورت و همکاری میکنیم.
هر یکی از ما مسیح عالِمیست
هر الم را در کفِ ما مرهمیست
هر کدام از ما پزشکان، بهتنهایی همچون مسیح شفابخش دنیایی است و درمان هر دردی در کف دست ماست.
«گر خدا خواهد» نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر
از روی غرور «اگر خدا خواهد» نگفتند پس خدا ناتوانی بشر را به آنها نشان داد.
ترک استثنا مُرادم قَسوتیست
نه همین گفتن که عارِض حالتیست
منظورم از نگفتن «اگر خدا خواهد» یک حالت غرور است که در آدمی هست وگرنه گفتن زبانی، چیزی ظاهری و عارضی است. (استثنا یعنی انشاالله، اگر خدا خواهد)
ای بسا ناورده اِستثنا به گُفت
جان او با جانِ استثناست جفت
چه بسا انسانها که استثنا و «اگر خدا خواهد» را بر زبان نمیآورند اما جانشان همیشه و در همهحال جفت و همراه استثنا و انشالله است.
هرچه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا
هرچه از درمان و دوا کردند سودی نداشت و بیماری بدتر شد و خواست آنها بیجواب.
آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشم شه از اشکِ خون چون جوی شد
آن کنیزک از بیماری همچون تار مو ضعیف و لاغر گشت، و شاه از غم خون گریه میکرد.
از قضا سرکنگبین صَفرا فزود
روغن بادام خشکی مینمود
از قضا و بخت، سکنجبین که باید صفرا را درمان کند آن را بدتر و زیادتر میکرد و روغن بادام که باید خشکی را کم کند آنرا بدتر میکرد.
از هلیله قبض شد، اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نَفت
هلیله بیخاصیت شد و آب، آتش و تب را زیاد میکرد به مانند نفت. (هلیله میوهای است تلخ که در طب بهعنوان قابض مصرف دارد)