برگردان به زبان ساده
دل بدو دادند ترسایان تمام
خود چه باشد قوّت تقلیدِ عام
مسیحیان همه دل به او سپردند؛ قدرت تقلید مردمِ عامی همینقدر است که هرچه ببینند، همان را میپذیرند.
در درون سینه مِهرش کاشتند
نایبِ عیسیش میپنداشتند
محبت او را در دلشان نشاندند و گمان کردند جانشین عیسی است.
او به سِر دجّال یک چشم لعین
ای خدا فریاد رَس نِعْمَ المُعین
اما او در باطن مانند دجّالِ یکچشم و پلید بود.
خدایا، تو فریادرس و یاریدهندهای.
صد هزاران دام و دانهست ای خدا
ما چو مرغانِ حریص بینوا
ای خدا، هزاران دام و فریب در دنیا هست و ما مثل پرندگان حریص و بیپناهیم.
دم به دم ما بستهٔ دام نویم
هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
هر لحظه گرفتار دام تازهای میشویم، حتی اگر مثل باز یا سیمرغ قوی باشیم.
میرهانی هر دمی ما را و باز
سوی دامی میرویم ای بینیاز
تو هر لحظه ما را نجات میدهی، اما ما دوباره بهسوی دام دیگری میرویم.
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گُم میکنیم
ما در انبار خود گندم جمع میکنیم و گندم های جمع کرده را گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما به هوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
ما توجه نمیکنیم که این نقص از حیلهٔ موشی است که در انبار ماست. موش = نفس، غرور، ریا، خودخواهی، وسوسه
موش تا انبارِ ما حفره زدست
وز فَنَش انبار ما ویران شدست
هوش مصنوعی: موش به انبار ما راهی پیدا کرده و با کارهایش، انبار ما را خراب کرده است.
اوّل ای جان دفع شَرِّ موش کن
وانگهان در جمع گندم، جوش کن
اول باید شرّ نفس را دفع کرد، بعد به جمعکردن اعمال نیک پرداخت.
بشنو از اخبار آن صدر الصّدور
لا صَلوةَ تَمَّ اِلّا بِالحُضور
هوش مصنوعی: به شنیدن اخبار آن بزرگ مقام بپرداز، زیرا هیچ نمازی کامل نمیشود مگر با حضور قلب.
گر نه موشی دزد، در انبار ماست
گندم اعمالِ چل ساله کجاست؟
هوش مصنوعی: اگر دزدی در انبار ما نباشد، پس نتیجهٔ اعمال سی سالهمان کجا رفته است؟
ریزهریزه صدقِ هر روزه چِرا
جمع میناید درین انبار ما؟
چرا ما هر روز کارهای خیر کوچک و جزئی انجام میدیم ولی اینا در انبار ما جمع نمیشود؟
بس ستارهٔ آتش از آهن جهید
وان دل سوزیده پذرفت و کشید
برای مثال ، بر اثر برخورد سنگ چخماق ، شراره های بسیاری پدید می آید و دل سوخته ما آن شراره ها را به سوی خود جذب می کند و روشن می شود .– آثار اعمال صالحه و افکار فاضله در آغاز به صورت شراره و جرقه بر باطن آدمی جهیده شود و بر اثر تکرار آن و ثبات و صفای نیت ، تدریجا قوت گیرد و به صور شعله رخشان عشق و ایمان درآید ولی اگر نفس اماره وارد عمل شود نمی گذارد آن شراره به شعله عشق و ایمان و ملکه راسخه در آید
لیک در ظلمت یکی دزدی نهان
مینهد انگشت بر استارگان
ولی یکی در تاریکی، دزدی مخفیانه انگشتش را بر جرقه ها میگذارد. [تا آتشی صورت نگیره]
میکُشد استارگان را یک به یک
تا که نفروزد چراغی از فلک
هوش مصنوعی: هر ستاره یکی یکی از بین میرود تا اینکه چراغی از آسمان نپدید نشود.
گر هزاران دام باشد در قَدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم
هوش مصنوعی: هرچند که هزاران دام و کژراهه در سر راه باشد، اگر تو در کنارم باشی نگران هیچ چیز نخواهم بود.
چون عنایاتت بود با ما مقیم
کی بود بیمی از آن دزد لئیم
هوش مصنوعی: وقتی که لطف و محبت تو همیشه با ماست، دیگر از آن دزد بیخود ترسی نداریم.
هر شبی از دام تن ارواح را
میرهانی میکَنی الواح را
هوش مصنوعی: هر شب، تو ارواح را از بند جسم آزاد میکنی و به نوعی نوشتهها و آثار را نیز احیا میکنی.
میرهند ارواح هر شب زین قفس
فارغان نه حاکم و محکومِ کَس
هوش مصنوعی: هر شب، ارواح آزاد از این قفس میروند، در حالی که نه حاکمی وجود دارد و نه محکومی.
شب ز زندان بیخبر زندانیان
شب ز دولت بیخبر سُلطانیان
هوش مصنوعی: در شب، زندانیان از زندان خود بیخبرند و در همین حال، سلطانها هم از حکومت و قدرت خود اطلاعی ندارند.
نه غم و اندیشهٔ سود و زیان
نه خیالِ این فلان و آن فلان
هوش مصنوعی: خوشحالی و آرامش را در زندگی پیدا کن و به ضرر و فایدههای مادی فکر نکن. به دیگران و مقایسهها اهمیت نده و در پی خیالپردازیهای بیهوده نباش.
حالِ عارف این بود بیخواب هَم
گفت ایزد «هُمْ رُقودًٌ» زین مَرَم
هوش مصنوعی: عارف در حالتی است که بیخواب است و به خداوند میگوید که آرامش و سکون را از این معما به او عطا کند.
خفته از احوال دنیا روز و شب
چون قلم در پنجهٔ تقلیبِ رَب
هوش مصنوعی: انسانی که در خواب و بیخبری از دنیای خود است، مانند قلمی است که در دست شخصی دیگر قرار دارد و هر طور که او بخواهد، تحت تأثیر و تغییر قرار میگیرد.
آنک او پنجه نبیند در رقم
فِعل پندارد به جنبش از قلم
هوش مصنوعی: او نمیتواند به جریان کارها و سرنوشت خود تسلط داشته باشد و فکر میکند که میتواند با نوشتن یا تصمیمگیری، سرنوشتش را تغییر دهد.
شمّهای زین حالِ عارف وانمود
عقل را هم خوابِ حِسّی در ربود
هوش مصنوعی: عارف نگاهی از درون خود به ما نشان میدهد که عقل را نیز در حالتی از خواب و غفلت فرو میبرد.
رَفته در صحرای بیچون جانشان
روحشان آسوده و ابدانشان
هوش مصنوعی: در بیابان بینهایت، جانها آرام و دلها راحتاند و جسمها در آسایش به سر میبرند.
وز صفیری باز دام اندر کشی
جمله را در داد و در داوَر کشی
هوش مصنوعی: اگر از نی به سیاهی بگویی، همه را در دام خودت بگرفتی و در قضاوت به آنجا خواهی کشید.
چونک نور صبحدم سَر بر زند
کرکس زرّین گردون پر زند
هوش مصنوعی: زمانی که نور صبح برخیزد، پرندهای با بالهای طلایی در آسمان پرواز میکند.
فالق الاِصباح اسرافیلوار
جمله را در صورت آرد زان دیار
هوش مصنوعی: بیدارکننده صبح، مانند اسرافیل، همه را از آن سرزمین با صورت و جلوهای تازه میآراید.
روحهای منبسط را تن کند
هر تنی را باز آبستن کند
هوش مصنوعی: روحهای گسترده و آزاد در بدنها میتوانند تنها را در بر بگیرند و هر یک را آمادهی تولد یا پذیرش جدیدی کنند.
اسپِ جانها را کُند عاری ز زین
سِرّ «اَلنَوْمُ اخُ المَوت»ست این
هوش مصنوعی: اسب جانها را از زین خالی میکند، زیرا سرنوشتی همچون خواب مرگ در انتظار است.
لیک بهر آنک روز آیند باز
بر نهد بر پایشان بندِ دراز
هوش مصنوعی: اما برای کسانی که روزی دوباره بازگردند، پایشان را با زنجیرهایی طولانی میبندند.
تا که روزش واکشد زان مَرغزار
وز چراگاه آردش در زیرِ بار
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید از آن دشت سر بر آورد و او را در زیر باران به چراگاه بیاورد.
کاش چون اصحاب کهف این روح را
حفظ کردی یا چو کشتی نوح را
هوش مصنوعی: ای کاش روح من را مانند یاران کهف حفظ میکردی یا همچون کشتی نوح که نجات داد.
تا ازین طوفانِ بیداری و هوش
وا رهیدی این ضمیر و چشم و گوش
هوش مصنوعی: تا زمانی که از این طوفان بیداری و آگاهی رهایی یابی، این ذهن و چشم و گوش تو به درستی کار خواهند کرد.
ای بسی اصحابِ کهف اندر جهان
پهلوی تو پیش تو هست این زمان
هوش مصنوعی: ای دوستانی که در زمان خواب و بیداری با هم هستید، در این دنیا افرادی مثل شما وجود دارند که در کنار شما هستند و به شما نزدیکند.
یار با او غار با او در سُرود
مُهر بر چشمست و بر گوشت، چه سود؟
هوش مصنوعی: دوست و یار همیشه با اوست و در عشق و محبت، مهر بر چشمان او مینشیند و بر گوشش چه فایدهای دارد.