برگردان به زبان ساده
گر بعاشق سر عتابش نیست
هرچه گویم چرا جوابش نیست
هوش مصنوعی: اگر معشوق به من بیتوجهی میکند، هر چه بگویم چرا پاسخی نمیدهد.
گر نه کارم بهجر خویش گذاشت
بهر قتلم چرا شتابش نیست
هوش مصنوعی: اگر کار من به خاطر دوری از تو نبود، پس چرا در کار کشتن من اینقدر تردید وجود دارد؟
کوی عشقست چون گذرگه سیل
که بجز خانه خرابش نیست
هوش مصنوعی: محل عشق مانند جایی است که سیل در آن جاری میشود و تنها چیزی که باقی میماند، ویرانهای است که به جا میگذارد.
چون زنم دیده برهم آینهوار
چشم حیران عشق خوابش نیست
هوش مصنوعی: وقتی چشمهایم را میبندم، مانند آینهای که منعکس میکند، چشمان حیران عشق خوابشان نمیآید.
زاری از عشق بس دلا کاتش
رحم بر گریه کبابش نیست
هوش مصنوعی: عاشقانهای دلی از شدت عشق به آتش نشسته است، اما هیچ رحمی بر حال او و دردش وجود ندارد و دردی که او متحمل میشود، همچون کبابی بر روی آتش است.
کشتئی را که داد تن بشکست
بیمی از بحر و انقلابش نیست
هوش مصنوعی: کشتی را که تنش شکست، دیگر از طوفان دریا و سختیهای آن نمیترسد.
منم آن رهروی که عشق افکند
تشنه دروادئی که آبش نیست
هوش مصنوعی: من انسانی هستم که عشق مرا به سمت مقصدی کشانده است که در آن آب و حیات وجود ندارد.
گفتمش چاره کن غم مشتاق
که ز هجرت توان و تابش نیست
هوش مصنوعی: به او گفتم راه حلی برای غم و longing من پیدا کن، زیرا از فراق او دیگر طاقت و تحملی ندارم.
گفت سیمابوار جز مردن
چاره بهر اضطرابش نیست
هوش مصنوعی: او میگوید که مانند جیوه، هیچ راهحلی جز مردن برای رفع نگرانیهایش وجود ندارد.
گفتمش غیر از این علاج دگر
بهر سوز دل کبابش نیست
هوش مصنوعی: به او گفتم که جز این درمان، برای درد و سوز این دل آتشین راهی دیگر وجود ندارد.
بر لب انگشت زد مرا یعنی
که خموش این سخن جوابش نیست
هوش مصنوعی: او با اشارهای به لبش به من فهماند که باید سکوت کنم و از پاسخ دادن به این سخن خودداری کنم.