برگردان به زبان ساده
من کیستم ز خنجر بیرحم قاتلی
در خون خویش غوطهزنان مرغ بسملی
هوش مصنوعی: من کی هستم که همچون خنجر بیرحم، در خون خود غوطهورم و مانند پرندهای مجروح، رنج میکشم؟
آمد بدلبری بت شیرین شمایلی
میدادمش بدست اگر داشتم دلی
هوش مصنوعی: وقتی که آن معشوق زیبا با ظاهری دلبرانه به نزد من آمد، اگر دلی داشتم، او را در دستانم میگرفتم.
مرگ ز بیم هجر رهاند وز امید وصل
چو غرقه چان سپرد چه بحری چه ساحلی
هوش مصنوعی: مرگ از ترس جدایی نجات میدهد و به امید وصال، همانطور که غرق در دریا هستم، جان را تسلیم میکنم؛ چه دریا و چه ساحل، برایم فرقی نمیکند.
افتاد دلبری ز قفای دلم ببین
صیاد زیرکی ز پی صید غافلی
هوش مصنوعی: دلبری از پشت دل من افتاده است، ببین که صیاد با هوشیاری به دنبال شکار بیخبر است.
اجر شهادتش نبود اگر طلب کند
در حشر خون خویش شهیدی ز قاتلی
هوش مصنوعی: اگر کسی در روز قیامت بخواهد که خونش را از قاتلش انتقام بگیرد، اجر شهادتش بر باد میرود.
بازآ که گشت موسم گل چند سو زدم
داغی زهر گلی که برآرد سر از گلی
هوش مصنوعی: برگرد و به یاد روزهایی بیفت که زمان گلها به سر آمده است. من چندین جا از شدت غم و اندوهی که به خاطر این گل زخمی شدهام، آسیب دیدم. این درد به خاطر زیبایی گلی است که از دل خاک سر برآورده است.