برگردان به زبان ساده
گشت مرغی زخمی تیری دلم آمد به یاد
طایری غلتید در خون بسملم آمد به یاد
هوش مصنوعی: مرغی مجروح به خاطر تیر دل من، یادم آمد از پرندهای که در خونش غلتیده بود.
نوحه جغدی شنیدم دوش از ویرانهای
نالهام آمد به خاطر منزلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: دیشب صدای نوحهای از جغدی شنیدم که مرا به یاد خانهام انداخت و از آن ویرانه احساس غم و نوستالژی کردم.
پرتوافکن شد به بزم تیرهروزی مهوشی
محفلافروزی شمع محفلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در مراسم شادی و جشن، نوری که ناشی از شمع است، به یاد دوست یا عزیزانی که در گذشته بودند، در دل و ذهن ما میتابد. این لحظات شادی، به ما یادآوری میکند که چه کسانی در کنار ما بودند و حالا نیستند.
بود در فانوس شمعی همدم پروانهای
صحبت پنهان دلدار و دلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در کنار پروانه، شمعی در فانوس روشن بود و آنها به گفتگوهای پنهانی درباره عشق مشغول بودند که من را هم به یاد معشوقهام انداخت.
در گذر لیلیوَشی دیدم سوار هودجی
آن بت محملنشین و آن محملم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در مسیرم، دختر زیبایی به نام لیلی و شی را ملاقات کردم که سوار بر کالسکهای بود. آن معشوقه دلربا که در کالسکه نشسته بود، مرا به یاد خاطراتی دلانگیز انداخت.
قالب فرسودهای را عشق شورانگیز کرد
بود آن شورش که در آب و گلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که یک جسم خُرد و فرسوده جان تازهای بگیرد و آن شور و هیجانی که در آب و گل وجود داشت، به یاد آورده شد.
عاقبت مشتاق دیدم بر سر دل جان سپرد
عقده دشوار و کار مشکلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در نهایت، کسی را که بسیار برای دیدنش انتظار کشیده بودم، دیدم و در آن لحظه احساسات و دغدغههای دشوارم به یادم آمد.