برگردان به زبان ساده
من و پاس تیر جفای او که مباد بر جگری رسد
که ز غیرتم کشد آن ستم که ز دوست بر دگری رسد
هوش مصنوعی: من و بیوفایی او را تحمل نمیکنم، کاش بر کسی برسد که شایستهاش باشد. نه به من که از غیرتم نمیگذرم، اذیتی که او به دیگران میکند را نمیتوانم تحمل کنم.
طلبی نگین وصال او به کف اینقدر ز چه مدعی
گهری چنین نه سزا بود که به چون تو بدگهری رسد
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به طعنه به شخصی اشاره میکند که به دنبال وصالی است که سزاوار آن نیست. او میگوید که اگرچه این فرد به گوهری دست یافته، اما این گوهر و این خواسته در شان او نیست و به تعبیر او، لیاقت چنین ارتباطی را ندارد. به عبارت دیگر، آنچه او در جستجوی آن است، فراتر از ظرفیت و توانایی اوست.
همه بلبلان و سرود خوش من و نالهای که درین چمن
ز سرایتش دو سه قطرهای ز دلی به چشم تری رسد
هوش مصنوعی: تمام بلبلها و آهنگهای دلنواز من، و اشکی که بر اثر یاد تو از چشمانم میریزد، در این باغ جاری است.
بنشان ز بوسه آتش دل تشنهکام وصال خود
چه زیان دجله ز قطرهای که به آتشینجگری رسد
هوش مصنوعی: آتش دل عاشق را با بوسهات خاموش کن، زیرا هیچ تضییق و زیانی وجود ندارد اگر دجله (نهر بزرگ) فقط از یک قطره به آن جگر آتشین برسد.
نکنم طلب ز جحیم هم که تری ز چشم ترم برد
که عیان بود چه به قلزمی ز حرارت شرری رسد
هوش مصنوعی: من از جهنم هم چیزی نمیخواهم؛ زیرا اشک چشمانم روشن است. چه جای نگرانی که این حرارت شعلهور به من نمیرسد.
ز تو شهرهام چه به شهر و کوچه نهان کنم غمت از عدو
به کسی که شق شده پردهاش چه ضرر ز پردهدری رسد
هوش مصنوعی: من به خاطر تو مشهور هستم و نمیتوانم غم تو را از دیگران پنهان کنم. به کسانی که پردهپوشیشان شکسته است، چه فایدهای دارد که مانع از آشکار شدن احساساتمان شویم؟
تو که باغ پرگل و میوهای چه تمتع از تو که هیچگه
نه به بلبلان ز تو نکهتی نه به باغبان ثمری رسد
هوش مصنوعی: تو که بهشتی پر از گل و میوهای، چه فایدهای از تو میرسد وقتی نه بلبلان از تو لذت میبرند و نه باغبان از تو ثمرهای به دست میآورد؟
شده روزگار من این چنین ز غمت سیاه و نیم غمین
نرسد ز دور فلک شبی که نه از پیش سحری رسد
هوش مصنوعی: روزگار من به این صورت شده که غم تو مرا به شدت آزرده کرده و اندکی هم در غم و اندوه هستم. از دور دستهای آسمان نیز شبی نمیرسد که بامداد روشنی را برایم به ارمغان آورد.