برگردان به زبان ساده
صد چشمم و رخسار تو دیدن نگذارند
صد گوشم و حرف تو شنیدن نگذارند
هوش مصنوعی: صد چشم دارم، اما نمیگذارند که زیبایی تو را ببینم. صد گوش دارم، اما نمیگذارند که سخنان تو را بشنوم.
از گلشن وصل تو چه حاصل که شکفته است
درهم گلت از خوبی و چیدن نگذارند
هوش مصنوعی: از باغ وصال تو چه فایدهای دارد وقتی که زیباییها و خوبیهایت درهم پیچیدهاند و کسی اجازه چیدن آنها را به من نمیدهد.
زیر فلکم گو نگشایند پروبال
چون زین قفس تنگ پریدن نگذارند
هوش مصنوعی: زیر آسمان، کسی بالهای آفرینش را نمیگشاید، چون در این قفس تنگ، اجازه پرواز به من نمیدهند.
از رستن تخمی که برش نیست چه حاصل
گوهر گرم از خاک دمیدن نگذارند
هوش مصنوعی: اگر بذر میوهای وجود نداشته باشد، از آن چیزی حاصل نخواهد شد. به همین صورت، حتی اگر گوهری ارزشمند در خاک وجود داشته باشد، نمیتوان آن را استخراج کرد اگر شرایط مناسب وجود نداشته باشد.
خون شد جگر تشنه ز حسرت نگرم چند
شادابی لعلی که مکیدن نگذارند
هوش مصنوعی: دل بسیارم از حسرت، به حالت خون شده است؛ از آنسو، چندین جواهر زیبا و سرخرنگ وجود دارند که نمیتوانم به آنها دسترسی پیدا کنم و آنها را ببلعم.
دل تنگم و آورد صبا بوی تو فریاد
چون غنچه گرم جامه درین نگذارند
هوش مصنوعی: دل من بسیار دلتنگ است و نسیم صبحانه بوی تو را با خود میآورد. فریادی شبیه صدای غنچهای که در این لباس گرم و بسته نمیتواند خود را آزاد کند.
مشتاق چه کیفیتم از باده در آن بزم
زان جام لبالب که چشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: مشتاقی و خواستی که از نوشیدن شراب در آن مهمانی دارم، به خاطر آن جام پر از شراب است که اجازه چشیدن آن را به من نمیدهند.