برگردان به زبان ساده
چه بانو چنان دید شد سوی کوه
رسیدند تا پای کوه آن گروه
هوش مصنوعی: یک زن با زیبایی خاصی به سوی کوه حرکت کرد و آن گروه نیز به پای کوه رسیدند.
چه بانو چنان دید برداشت تیر
به ترکان زبر تیر بارید زیر
هوش مصنوعی: بانو چگونه زیباست که تیر عشق او به دلها مینهد و قلبها را تحت تأثیر قرار میدهد. زیبایی او همچون باران تیرهای عاشقانه به دلها میریزد.
بهر تیر کافکند افتاد مرد
ز ترکان بیفکند هفتاد مرد
هوش مصنوعی: به خاطر تیر کافکند، مردی از قوم ترکان به زمین افتاد و هفتاد مرد دیگر را هم با خود انداخت.
یکی دشت بودی پر از نره شیر
میان اندرش ماده شیر دلیر
هوش مصنوعی: در یک دشت وسیع، شیرهای نر قوی و شجاعی زندگی میکردند و در کنار آنها، شیرهای مادهای دلیر نیز وجود داشتند.
سرانجام ترکان شدند از نشیب
سرافراز بانو چه دید آن نهیب
هوش مصنوعی: در نهایت، ترکها از پایین به اوج رسیدند و بانو چه تماشا کرد که آن صدا و شور و هیجان چه تأثیری داشت.
پیاده شد از باره بر شد به کوه
زریر جوان ماند اندر گروه
هوش مصنوعی: یک جوان از فراز کوه زریر پیاده شد و به جمعیت دیگر پیوست.
هنوز آن زمان سال او بود هشت
ببردند ترکان ز کوهش بدشت
هوش مصنوعی: در آن زمان هنوز سال او هشت بود و ترکان، کوه او را به دشت منتقل کردند.
گرفتند ره سوی ارجاسپ شاد
ببردند شه زاده را همچو باد
هوش مصنوعی: آنها راهی را به سوی ارجاسپ شاد گرفتند و شاهزاده را به سرعت مانند باد به همراه بردند.
بفرمود ارجاسپ تا بچه شیر
به بردند زی حصن روئین زریر
هوش مصنوعی: ارجاسپ فرمان داد تا بچه شیر را از قلعهی استوار زریر ببرند.
بدر نیز شهزاده را بند کرد
بدین گونه ز ایران برآورد گرد
هوش مصنوعی: بدر، که شاهزادهای است، به این شیوه اسیر کرد و از این طریق او را از ایران دور کرد.
و زین روی بانو بحصنی رسید
تن بسته و خسته در دز کشید
هوش مصنوعی: به دلیل وضعیت سخت و خسته کنندهای که داشت، بانویی به دژی رسید که در آن گرفتار بود.
سپهدار دز کرد او را نهان
بدان تا برد پیش شاه جهان
هوش مصنوعی: سردار یارانش را پنهانی به دزدی فرستاد تا او را به دربار شاه جهانی ببرد.
بدان قلعه هم پیر جاماسپ شد
بر بانوی شاه لهراسپ شد
هوش مصنوعی: در آن قلعه، پیر جاماسپ به بانوی شاه لهراسب تبدیل شد.
چه بانوی شه دید جاماسپ را
بگفتا چه کردی تو لهراسپ را
هوش مصنوعی: یک زن باوقار و پرابهت، جاماسپ را مشاهده کرد و از او پرسید که چه بلایی بر سر لهراسپ آوردی؟
دریغا از آن شاه آزادگان
که شد کشته در دست ترکان دمان
هوش مصنوعی: افسوس بر آن پادشاه آزادگان که در دستان ترکان به قتل رسید.
جگر گوشه ام را ببردند اسیر
چه بود آن که آمد از این چرخ پیر
هوش مصنوعی: جگر گوشهام را به اسیری بردند. چه کسی بود که از این دنیا و زمانه قدیمی آمد و این وضعیت را به وجود آورد؟
همی گفت و می زد به زانوی دست
گهی دست و گه لب به دندان بخست
هوش مصنوعی: او مدام حرف میزد و گاهی با دست به زانویش ضربه میزد، گاهی هم دندانش را به لبش فشار میداد.
چنین گفت فرزانه بانوی را
مکن رنجه زین بیش زانوی را
هوش مصنوعی: فرزانه به بانوی خود گفت: دیگر این حالت را برای زانوهایت سخت نکن و بیش از این خود را اذیت نکن.
به زانو مزن دست و رخ را مکن
که هست این ز کردار چرخ کهن
هوش مصنوعی: به کسی بیاحترامی نکن و از خجالت چهرهات را پنهان نکن، چون این وضعیت نتیجه کارهای روزگار قدیمی است.
جهان را بسی هست از اینگونه یاد
مخور غم دلت را بدل دار شاد
هوش مصنوعی: در این دنیا مسائل و مشکلات زیادی وجود دارد، بنابراین به این یادها و نگرانیها فکر نکن و غم خود را کنار بگذار، بلکه سرخوش و شاد باش.
که آخر ببینی تو لهراسب را
نبیره جهان جوی طهماسب را
هوش مصنوعی: در نهایت، تو باید لهراسب را ببینی، او نوهای از طهماسب است که در جستجوی جهانی بهتر است.
مخور غم ز پور آن زریر سوار
که آخر به بینیش اندر کنار
هوش مصنوعی: نگران نباش از پسر آن سوار زریر، که در نهایت به چشمانت نگاه خواهد کرد.
سرانجام ایران ز لهراسپ است
گریزان از او شاه ارجاسپ است
هوش مصنوعی: در نهایت، ایران به سرزمین لهراسپ تعلق دارد و از او دوری میکند، زیرا شاه ارجاسپ در اینجا حضور دارد.
ازآن رو چه بگریخت لهراسپ شاه
شب تیره از پیش ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: لهراسپ شاه به دلیل هراس و ترس از ارجاسپ شاه در تاریکی شب فرار کرد.
سه روز و سه شب راند مرکب چنین
ز بیم آن سرافراز شاه گزین
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب پیوسته با نگرانی و ترس از آن شاه بزرگ و افتخارآفرین، مرکب را میرانید.
جهان جوی را بد گمان آن چنان
که باشد مر آن ره ره سیستان
هوش مصنوعی: جهان، شخصی را با دید منفی قضاوت میکند، و به همین شکل، کسی که در مسیر سیستان است، آنچه که شایستهاش است را بهدست میآورد.