برگردان به زبان ساده
جهان گشت روشن چو از آفتاب
یکی کوه دید آن شه کامیاب
هوش مصنوعی: جهان مانند آفتاب روشن شد، زمانی که آن پادشاه موفق، کوهی را دید.
چو آمد بدان دامن کوهسار
پر از گرد و خوی رخ ز بس گرد راه
هوش مصنوعی: زمانی که به دامن کوه میرسد، سرشار از گرد و غبار است؛ این گرد و خاک به خاطر رفت و آمدهای بسیار در مسیر راه ایجاد شده است.
تن نامدارش دو جا خسته بود
ز دشمن بدان خستگی رسته بود
هوش مصنوعی: بدن معروف او در دو جا به راحتی نشسته بود، زیرا از دشمنان رها شده بود و دیگر خستگی را حس نمیکرد.
فرود آمد از باره شاه دلیر
رخش بد رزیر از برای زریر
هوش مصنوعی: شاه دلیر پا به زمین گذاشت و اسبش به نام رخش، به دنبال زریر آمد.
همی با فلک ناله آغاز کرد
کمربند شاهیش را باز کرد
هوش مصنوعی: او شروع به ناله کردن با آسمان کرد و کمربند سلطنتیاش را باز کرد.
کجا خستگی بود در دست شاه
زمانی بدانجای بنشست شاه
هوش مصنوعی: کجا خستگی برای شاه وجود داشت، وقتی که او بر صندلی قدرت نشسته بود.
به چرخ آن زمان گفت کای گوژپشت
چنین خود چرائی به شاهان درشت
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به زمان (چرخ) میگوید که ای زمانه، چرا اینگونه به تو شکل خود را به شاهان ظالم مینمایانی؟ چرا به آنها اجازه میدهی که بر مردم ستم کنند؟
کنون تخت گوهر نگارم کجاست
همان یاره و گوشوارم کجاست
هوش مصنوعی: اکنون نمیدانم تخت جواهرات محبوبم کجاست و همچنین گوشوارهام کجا رفته است.
کجا باره و زین زرین من
کجا رسم و کردار و آئین من
هوش مصنوعی: من کجا میتوانم برویم و با این اسب طلایی و رفتار و روش خاص خود چگونه رفتار کنم؟
زریر جوان من اکنون کجاست
گمانم که آن دردم اژدهاست
هوش مصنوعی: زریر جوان من حالا کجاست؟ به نظر میرسد که آن دردی که دارم، به بزرگی اژدهاست.
چه مایه بلا برمن آورد بخت
ز غم کرد روی مرا زرد سخت
هوش مصنوعی: بخت من چه مصیبتها که برایم آورد، به طوری که غم چهرهام را به شدت زرد کرده است.
مرا نام و ناموس بر باد شد
غمین دوست، دشمن ز من شاد شد
هوش مصنوعی: نام و اعتبار من به باد رفته است، زیرا دوست غمگین است و دشمن از این وضعیت خوشحال شده است.
بدین ناله لهراسپ در خواب شد
که پیدا از آن دشت طهماسپ شد
هوش مصنوعی: لهراسپ به خواب رفت و نالهای از او برخاست که نشان از بیداری و آشفتگی در دشت طهماسپ داشت.
چنان دید در خواب آن شهریار
که بودی برافراز کشتی سوار
هوش مصنوعی: آن پادشاه در خواب دید که سوار بر کشتی بزرگی است که به عرش آسمان میرسد.
یکی باد برخاست از بحر تیز
شد از باد کشتی همه ریزه ریز
هوش مصنوعی: یک باد تند از دریا بلند شد و کشتی را به شدت تکان داد و همه چیز را به هم ریخت.
به آب اندرون شاه افتاد پست
بهر سوی می زد همی پا و دست
هوش مصنوعی: در آب، شاه به طور ناگهانی به پایین سقوط کرد و به هر سو با پا و دست میکوبید.
که ناگه یکی ابر آمد پدید
ربودش ز دریا برون آورید
هوش مصنوعی: ناگهان ابری ظاهر شد و دریا را از آن خود بیرون کشید.
چو آن دید از بیم بیدار شد
که دشت از سواران شب تار شد
هوش مصنوعی: وقتی او این را دید، از ترس بیدار شد؛ زیرا که دشت پر از سواران در شب تاریک شده بود.
همی ناله نایش آمد بگوش
در و دشت بودی ز لشکر بجوش
هوش مصنوعی: صدای ناله و گریه او به گوشم رسید، در حالی که در دشت و بیابان، لشکری به حرکت درآمده بود.
چو زآن گونه آن گرد لهراسپ دید
سر رایت گرد طهماسپ دید
هوش مصنوعی: وقتی لهراسب آن شکل را دید، پرچم طهماسب را نیز مشاهده کرد.
جهانجو کمر کینه را کرد تنگ
که ترکان رسیدند در دشت جنگ
هوش مصنوعی: جهانگردی که پر از کینه و دشمنی بود، برای مقابله با ترکها در میدان جنگ آماده شد و از شدت کینه کمر خود را محکم کرد.
جهان جو پیاده بدامان کوه
بیامد گرفتند گردش گروه
هوش مصنوعی: جهانجویان به دامان کوه آمدند و دستهجمعی به گردش پرداختند.
شهنشاه چرخش بزد برنهاد
به تیر اندر آمد بکردار باد
هوش مصنوعی: شاه بزرگی سرنوشتش را رقم زد و با تیر و کمان به سوی هدف خود حرکت کرد و به آن عمل کرد.
بهر تیر که افکندی آن شهریار
ز بالا بزیر آوریدی سوار
هوش مصنوعی: هر تیر و کمان که از سوی آن پادشاه به سمت پایین میآید، نشاندهنده قدرت و تسلط او است. او با دقت و تدبیر، کسی را که در برابرش ایستاده، به زیر میآورد.
ز ترکان نیارست کس رفت پیش
که بودش بکف چرخ پر تیرکیش
هوش مصنوعی: هیچکس از ترکان جرأت نمیکند به سوی کسی برود که در دستانش تیر و کمان است.
بیامد دمان پیش طهماسپ زود
چنین گفت با شاه لهراسپ زود
هوش مصنوعی: زمانی پیش طهماسپ، فردی سریعاً به نزد شاه لهراسپ آمد و اینطور صحبت کرد.
کازین جنگ کردن تو را سود نیست
ازین آتشت جز دم و دود نیست
هوش مصنوعی: با جنگ و درگیری چیزی نصیبت نمیشود و از این آتش فقط دود و هیاهو به جا میماند.
بده دست تا دست بندم تو را
به نزدیک شاهت برم زین ورا
هوش مصنوعی: دستت را به من بده تا تو را به نزد شاه ببرم.
برآنم که چون بیند ارجاسپ شاه
چنین بسته دو دست لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که وقتی ارجاسپ شاه این را ببیند، چگونه خواهد شد که دو دست لهراسپ شاه را به طرز خاصی بستهاند.
ببخشد تو را شاه ترکان به مهر
نریزد تو را خون چو بیند دو چهر
هوش مصنوعی: اگر شاه ترکان با محبت به تو نگاه کند، تو را میبخشد و خونت را نمیریزد، اما اگر دو چهرهای ببینند، ممکن است تصمیم دیگری بگیرند.
بدو گفت لهراسپ کای بی بها
بود جایم ار در دم اژدها
هوش مصنوعی: لهرا سپ به او گفت: ای بیارزش، اگر در برابر خطر اژدها قرار بگیرم، هیچ اهمیتی برایم ندارد.
از آن به که در بند آید سرم
به بند تو امروز دست آورم
هوش مصنوعی: بهتر است که امروز سرم را در بند تو داشته باشم تا اینکه تحت فشار و در بند دیگران باشم.
به گفت این تیری بزه برنهاد
بزد بر بر اسب او همچو باد
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که تیر آنقدر سریع و قوی پرتاب شد که بر اسب او مانند تندباد اصابت کرد.
چه بگشاد از تیر لهراسپ شست
ز مرکب در افتاد طهماسب پست
هوش مصنوعی: لهراسپ با تیرش چه کار بزرگی انجام داد که طهماسب، پسر او، از اسب روی زمین افتاد.
گریزان از آن تیر لهراسپ شد
میان سوارانش طهماسب شد
هوش مصنوعی: از تیر لهراسپ فرار کرد و در میان سوارانش به طهماسب تبدیل شد.
به لشکر بفرمود که اندر نهید
به گرز و به شمشیر و تیرش زنید
هوش مصنوعی: فرمان داد که با گرز و شمشیر و تیر به دشمن حمله کنید.
به یکبار آن لشکر بی شمار
یکی حمله بردند بر شهریار
هوش مصنوعی: یکباره آن سپاه بزرگ به سوی پادشاه حمله کردند.
ز تیر سواران بشد خسته شاه
بهر سو که رفتی نبودیش راه
هوش مصنوعی: شاه از تیراندازان خسته شد و هر جا که رفت، راهی برای نجات نیافت.
درخت چناری بدان کوه بود
کشن شاخ و بس دور از انبوه بود
هوش مصنوعی: درخت چنار آنجا قرار دارد که به کوه نزدیک است و شاخههایش بسیار بلند و دور از هم قرار دارند.
کشن شاخ و بالا بلند و سطبر
فکنده بر آن کوه سایه چو ابر
هوش مصنوعی: درختی چنان بلند و تنومند که سایهاش بر کوه مانند سایه ابرها افتاده است.
بدانجای آمد شه پرشکوه
چه دانست باشد قوی آن گروه
هوش مصنوعی: به آن مکان آمده است شاه بزرگواری، چه کسی میداند که آن گروه قوی چه شخصیت و قدرتی داشتهاند؟
سواران بر آن حمله آور شدند
به نزدیک شاه دلاور شدند
هوش مصنوعی: سواران به سمت شاه حمله کردند و در نزدیکی او دلاوری خود را نشان دادند.
جهان جو ز بیم روان کرد جنگ
ز بس خستگی رفته از کار چنگ
هوش مصنوعی: جهان به خاطر ترس از شکست و نگرانی به جنگی بزرگ روی آورد، زیرا خستگی و فرسودگی انسانها آنها را از تلاش و فعالیت بازداشته است.
بدان دار بنهاد شه پشت خویش
بیفکند چرخ آندم از مشت خویش
هوش مصنوعی: بدان دار، پادشاه، پشت خود را بر آن نهاد و در آن لحظه، چرخ سرنوشت را از قدرت خود رها کرد.
برون رفت هوش از سر شهریار
چنان تکیه کرد او بدان سبز دار
هوش مصنوعی: خودش را به صورت غرق در فکر و بیتابی میبیند، بهگونهای که گویا از شدت درگیریهای ذهنی، تمرکز و عقلش را از دست داده است و به دلیلی خاص به آن درخت سبز تکیه کرده است.
نراندی کس از ترس بر شه کمند
کاز تیر آن شاه ترسان بدند
هوش مصنوعی: هیچکس از ترس تیر شاه، او را با کمند نمیزند.
زمانی چه شد یک سواری چه باد
برآورد تیغ و بشه رخ نهاد
هوش مصنوعی: روزی اتفاقی افتاد که یک سوارکار، با شدت و شتاب، شمشیری را بالا برد و با نگاه خود به دشمن یا رقبا خیره شد.
شه از بانگ اسبش در آمد به هوش
برآشفت چون شیر و آمد به جوش
هوش مصنوعی: پادشاه با صدای اسبش بهوش آمد و چون شیر خشمگین شد و به جنب و جوش افتاد.
از آن ترکش بر زره بود بند
برآورد تیری شه ارجمند
هوش مصنوعی: این جمله به وجود یک دلیری و شجاعت اشاره دارد که از دشمنی یا خطر به وجود آمده است. تیر به صورت یک نماد برای تهدید و جنگ در نظر گرفته شده که مشخصه یک شاه یا حاکم بزرگ و با ارزش است. این نشان میدهد که باید با قدرت و استقامت در برابر چالشها و خطرات ایستادگی کرد.
بزه راند و زد بر برترک تیر
که آن ترک آمد ز بالا به زیر
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که شخصی با دقت و با مهارت به هدف شلیک کرد و تیر او به صورت موثر به هدف برخورد کرد؛ به طوری که هدفی که در بالا بود، به پایین سقوط کرد. این تصویر نشاندهنده دقت و تاثیر عمل شخص است.
دگر کس نشد پیش از بیم شاه
گرفتند گردش ز کین آن سپاه
هوش مصنوعی: هیچکس قبل از اینکه از خوف شاه به جان بیفتد، حرکت آن سپاه را بر اساس کینهای که داشتند، درک نکرد.
چو ترک سپهر آمد از شیر زیر
شب تیره بیرون شد از کام شیر
هوش مصنوعی: وقتی که ستارههای درخشان آسمان به صورت یک ترک در شب تار ظاهر شدند، از دامن شیر (به نشانه قدرت و سلطنت) خارج شدند.
جهان از شب تیره چون قیر شد
نهان ترک خو را ز دم شیر شد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر تاریکی شب مانند قیر پنهان شد و نشانههای خود را از قدرت و هیبت شیر پنهان کرد.
سپه کرد شه را گرفتند تنگ
ز کین گرز و شمشیر و خنجر به چنگ
هوش مصنوعی: سپاهیان دور شه را محاصره کردند و به خاطر کینهای که داشتند، با زره و سلاحهایی چون گرز، شمشیر و خنجر آماده شده بودند.
شهنشه چنان بود بی هوش و رای
چنان خسته تن اوفتاده ز پای
هوش مصنوعی: شاه به قدری بیهوش و ناتوان است که مثل یک ناتوان روی زمین افتاده و از پا افتاده است.
نمی رفت کس پیش از ترس شاه
گرفتند گردش ز کین آن سپاه
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر ترس از شاه پیش نمیرفت، چرا که سپاه به دلیل کینهای که داشت، آنها را به دام میانداخت.
چنین تا جهان روشن از هور شد
مبدل سیاهی به کافور شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا از نور خورشید روشن شود، تاریکی به سفیدی و روشنی تبدیل خواهد شد.
بجستند ترکان دگر ره ز جای
تبیره زدند و دمیدند نای
هوش مصنوعی: ترکان دیگر به دنبال راهی جدید رفتند و از دیاری که در آن بودند، نای را به صدا درآوردند.
گمان این چنین برد یکسر سپاه
که از خستگی مرده لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سپاه به طور کامل از خستگی به زانو درآمده و بیحالت شدهاند، مانند این که قویترین و مشهورترین فرماندهشان، لهراسپ شاه، هم توان ادامهی نبرد را ندارد.
چو زی شه سپه روی بنهاد باز
برآمد ز جا آن شه سرفراز
هوش مصنوعی: وقتی که آن پادشاه، سپاهیانش را به میدان آورده بود، دوباره از جایش برخاست و بر جایگاه خود قرار گرفت.
دگر باره آشوب کین درگرفت
پس پیش را گرز و خنجر گرفت
هوش مصنوعی: دوباره آشوب و درگیری آغاز شده است، و در این وضعیت فرد به سمت جنگ و نبرد با ابزارهایی چون چماق و چاقو رفته است.
جهان تیر او از بر خویش دور
همی کرد مرد و همی کشت نور
هوش مصنوعی: دنیا به مانند تیر او از خود دور میشود و مردان را تحت تأثیر قرار میدهد و نور را به تدریج از بین میبرد.
ز ترکان همی تیر همچون تگرگ
ببارید بر جوشن و خود و ترک
هوش مصنوعی: از ترکها تیرهایی مانند تگرگ بر سر جوشن و بر خود و بر ترکها بارید.