برگردان به زبان ساده
چنین تا ز که خور برآمد بلند
ستمکاره ترکان به غارت بدند
هوش مصنوعی: از زمانی که خورشید در آسمان طلوع کرده است، ستمگران ترکان به غارت و چپاول مشغول بودهاند.
زن ومرد یکسر برافراز بام
اجل تیغ کین برکشید از نیام
هوش مصنوعی: زن و مرد به طور کامل بر بام مرگ رفته و شمشیر کینه را از غلاف خود بیرون کشیدهاند.
دلیران بلخی گشادند چنگ
به ترکان نهادند شمشیر و سنگ
هوش مصنوعی: دلیران بلخ با شجاعت به جنگ پرداختند و با قدرت به ترکان حمله کردند و از شمشیر و سنگ برای دفاع از خود استفاده کردند.
چنان فتنه ای در سر بلخ شد
که از بیم خور چون مه سلخ شد
هوش مصنوعی: در بلخ فتنهای بزرگی به وجود آمد که به خاطر آن خورشید، مانند ماه در دوران نیمه مصنوعی، رنگ باخت و وحشت زده شد.
ز بس تیغ کین ریخت در شهر خون
همه کوچه ها گشت شنجرف گون
هوش مصنوعی: به دلیل کینه و انتقام، به اندازهای خون در شهر ریخته شد که همه کوچهها رنگ سرخی به خود گرفتند.
بدین گونه تا گشت خورشید راست
بدان فتنه از بلخ از چپ و راست
هوش مصنوعی: خورشید به تدریج به حالت درست خود رسید و در این میان، فتنهای در بلخ از دو طرف، چپ و راست، ظهور کرد.
ز ترکان ارجاسپ با ده هزار
بشد کشته هر سوی در بلخ زار
هوش مصنوعی: در بلخ، در اثر حمله و جنگی که توسط ترکها به رهبری ارجاسپ صورت گرفت، با هزاران کشته در هر گوشه و کنار، به شدت ویرانی و غم و اندوه حاکم شد.
در آخر چه دانست هر کس که شاه
برون رفت از بلخ و از رزمگاه
هوش مصنوعی: در پایان، چه کسی میداند که وقتی پادشاه از بلخ و میدان جنگ خارج شد، چه اتفاقی افتاد؟
دل دست اینان برون شد ز کار
تهی کرد هرکس سر از کار زار
هوش مصنوعی: دلهای این افراد از فعالیت مرتبط با کار جدا شد و هر کسی از سختیها و تلاشهای زندگی خسته و منصرف شد.
بکشتند ترکان فزون از شمار
زن و مرد بلخی در آن کارزار
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، ترکها تعداد زیادی از مردان و زنان بلخی را نابود کردند.
همه کاخ ایوان لهراسپ شاه
به چنگ اندر آورد ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: تمام قصرها و ساختمانهای باشکوه لهراسپ، پادشاه، به دست ارجاسپ، پادشاه دیگر، افتاده است.
ز اسباب شاهی هر آن چیز بود
بدست آمد آورد ارجاسپ زود
هوش مصنوعی: از وسایل سلطنت هر چیزی که لازم بود، به سرعت به دست آورد و آورد.
از آن مردم شهر کآمد اسیر
ز خرد و بزرگ ز برنا و پیر
هوش مصنوعی: مردم این شهر از نادانی گرفتار میشوند، چه کوچک و چه بزرگ، چه جوان و چه پیر.
ز دانا شنیدم که بد سی هزار
ندیده سپهر این چنین کارزار
هوش مصنوعی: از یک شخص دانا شنیدم که در دنیای بیرحم و فراخ، جنگ و نبردها به این شکل و شرایطی وجود دارد.
گرفتند گودرز کشواد را
مرآن نامور پیر باداد را
هوش مصنوعی: گودرز کشواد را به دام انداختند، همان شخصیت معروف و کهنسال.
نبودش توان تا کند کارزار
چنان بد که بدخسته آن نامدار
هوش مصنوعی: او توانایی این را نداشت که در میدان نبرد به اندازهای مبارزه کند که نام مشهور و مشهورش را تحت تأثیر قرار دهد و یا خراب کند.
یکی آنکه فرسوده و پیر بود
کمان آن قد راست چون تیر بود
هوش مصنوعی: شخصی که سن و حالش به او رنج و سستی بخشیده، همچنان با قدی بلند و استوار همچون تیر به نظر میرسد.
سه دیگر ز نادیدن گیو شیر
قدش چون کمان گشته بد گوشه گیر
هوش مصنوعی: سه دیگر از دیدن گیو، شیر و قد او مانند کمانی شده و گوشهگیر گشته است.
چنین خسته هم باش بستند دست
سرآن را سر از تن صد افکند پست
هوش مصنوعی: او به شدت خسته است و با دست بسته، به سر آن شخص که بسیار پایین افتاده نگاه میکند.
زنان را بزیر شکنجه برنج
همی داشتند از پی مال گنج
هوش مصنوعی: زنان را تحت فشار و سختی قرار میدادند و برای به دست آوردن ثروت و مال، مجبور به تحمل مشکلات میشدند.
چه از غارت و تاخت پرداختند
به ایوان ها آتش انداختند
هوش مصنوعی: به دلیل حمله و غارت، بر محیطها و کاخها آتش زدهاند و تخریبهایی به بار آوردهاند.
همه کاخ لهراسپ را سوخت پاک
بشد بلخ مانند یک توده خاک
هوش مصنوعی: تمام کاخ لهراسپ به طور کامل سوزانده شد و بلخ حالا مثل یک توده خاکی بیارزش به نظر میآید.
از ایران ببردند نزدیک شاه
همی کرد ارجاسپ به ایشان نگاه
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که آرگاسپ، که ممکن است نامی از یک شخصیت باشد، به نزد شاه در ایران رفت و به آنجا توجه کرد. به نوعی نشان میدهد که او به اهمیت و جایگاه شاه واقف بوده و اقداماتی انجام داده است که به او نزدیکتر شود.
به بردند گودرز را بسته پیش
دلش خسته و سر فکنده ز پیش
هوش مصنوعی: گودرز را به جایی بردند، دلش شکسته و سرش را پایین انداخته بود.
ز پیری الف قد او دال بود
بر آن پیر سر بند بر یال بود
هوش مصنوعی: بر اثر پیری، حرف الف نشاندهندهای از پیری است و آن پیرمرد به مانند دالی بر سر نازدانی که بر یال اسبی قرار دارد، متصل شده است.
بپرسید ارجاسپ کاین پیر کیست
که مادر به حالش بخواهد گریست
هوش مصنوعی: ارجاسپ از کسی میپرسد که این پیرمرد کیست که مادرش از حال او به گریه افتاده است.
بگفتند گودرز پیر است این
که در رزم جوشان چه شیر است این
هوش مصنوعی: گفتند گودرز پیر است، اما او در میدان نبرد همچنان پرشور و قوی و دلیر است.
ز گردان ما صد دلاور بکشت
بدان تا ببستیم دستش به پشت
هوش مصنوعی: از میان جنگجویان ما، صد نفر شجاع به زمین افتادند، و به همین خاطر ما دست او را به پشتش بستیم.
بدو گفت ارجاسب که ای شوم کار
که بادی ز کار خودت شرمسار
هوش مصنوعی: ارجاسب به شوم کار گفت که از کار خودت شرمنده و خجالتزده هستی.
ز پیش تو این فتنه آمد نخست
که خسرو به ایران کشیدی درست
هوش مصنوعی: از پیش تو این مشکلات و ناآرامیها آغاز شد که خسرو به ایران کشاندی.
کمر کینه را بهر افراسیاب
ببستی و رفتی بر آن روی آب
هوش مصنوعی: به خاطر افراسیاب، کینهات را جمع کردی و به سمت آن سوی آب رفتی.
به ترکان نبردی بیاراستی
کازو شیر را دل به تن کاستی
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و جذابیت خود، قدرتی را به وجود آوردی که باعث شد دل شیر نیز به تنش گسسته شود و شجاعتش کاهش یابد.
چنین تا که شد کار خسرو بلند
بشد گرم و کردی کمر باز تنگ
هوش مصنوعی: وقتی که وضعیت خسرو با عظمت و شکوه شد، از شدت احساساتش گرم و آماده شد و کمربندش را محکمتر بست.
به دست تو شد کشته پیران پیر
کنون خون پیرانت کرده اسیر
هوش مصنوعی: در اثر دست تو، پیران به زانو درآمدهاند و اکنون خون آنها باعث به بند کشیده شدن خودت شده است.
بدو گفت گودرز کای بی بها
تهی بیشه دیدی ز نر اژدها
هوش مصنوعی: گودرز به او گفت: ای بیبهاتر، آیا در جنگل، از اژدهای نر خبری ندیدی؟
تهمتن مگر نیست آید به جنگ
بیازد سوی گرده سام چنگ
هوش مصنوعی: آیا تهمتن نمیخواهد به جنگ برود و به سمت گرده سام حمله کند؟
بیاید دمادم ز خاور زمین
بدرد ز نعل تکاور زمین
هوش مصنوعی: هر لحظه از سمت شرق زمین صدای درد و زخم زمین به گوش میرسد.
همان رستم است آنکه افراسیاب
همیشه از او بد دو دیده پر آب
هوش مصنوعی: شخصی که همیشه افراسیاب از او میترسد و به خاطر او غمگین است، همان رستم است.
فرامرز آید ز هندوستان
ابا شهریار جهان پهلوان
هوش مصنوعی: فرامرز، پهلوان بزرگ از هندوستان، به سوی شهریار جهان میآید.
چه بانو گشسب و چه پرهیزگار
بیایند با لشکر سی هزار
هوش مصنوعی: هر دختری با زیبایی و پاکدامنی که بر سر سربازان سی هزار نفری به میدان بیاید.
دگر پور بیژن سوار دلیر
جهان جو سپهدار یل ارده شیر
هوش مصنوعی: فرزند بیژن، رزمندهای شجاع و دلیر است که در جستجوی جهان و مقام خود میتازد و همچون سپهدار و جنگجویی قویهیکل به نبرد میپردازد.
دگر گرد فیروز یل پور طوس
چه رهام گودرز با بوق کوس
هوش مصنوعی: یعنی اکنون زندگی و موفقیت، مانند قهرمانان و برجستگان گذشته، برای من به پایان رسیده و احساس میکنم که دیگر خبری از شجاعت و دلاوری نیست، همانطور که گودرز با صدای طنین افکن بوق، گام به میدان میگذارد.
چه گرگوی گرگین میلاد تیز
بیایند با گُرز و پولاد نیز
هوش مصنوعی: بیاایند افرادی که با قدرت و ابزارهای قوی آمادهاند، هر چند که در ظاهر شجاعت و توانایی دارند.
دگر نامور پور لهراسپ شاه
چه کردش همی نام گشتاسپ شاه
هوش مصنوعی: در اینجا به این اشاره شده است که پسر لهراسپ شاه چه کارهایی انجام داد که نامش به شهرت رسید و به عنوان گشتاسپ شاه شناخته شد.
چه شیر ژیان لشکر آید به جنگ
ز کین گُرزه گاو پیکر به چنگ
هوش مصنوعی: شیر قوی و نیرومند به میدان نبرد میآید تا انتقام بگیرد و گاوی بزرگ و قدرتمند را به دست بگیرد.
وزین روی دستان سام سوار
ابا زابلی نامور سی هزار
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که سام، سوار بر اسبی که به نام زابلی معروف است، در میدان نبرد یا مسابقه، سی هزار دستان را نمایش میدهد. این نشاندهنده قدرت و شجاعت سام در نبرد است که با تواناییهای خود، تحسین بسیاری را به دست آورده است.
نشانند بر تخت لهراسپ را
نمانند برجای ارجاسپ را
هوش مصنوعی: کسی که به مقام و جایگاهی بلند میرسد، مانند تخت لهراسپ میماند و این جایگاه پایدار نیست؛ زیرا مانند ارجاسپ، که نیز در نهایت حاکمیتش به پایان رسید، هیچ کس نمیتواند دائماً در اوج بماند.
همان است این مرز ایران زمین
کز اینجا گریزان بشد شاه چین
هوش مصنوعی: این سرزمین ایران همان جایی است که پادشاه چین از آنجا فرار کرده است.
نه این بیشه از شیر نر شد تهی
که جوئی تو زین مرز تاج و شهی
هوش مصنوعی: این جنگل از شیر نر خالی نشده است که تو بتوانی در این سرزمین، پادشاهی و تاج و تخت را جستجو کنی.
مرا بود هشتاد پور گزین
همه کشته گشتند در گاه کین
هوش مصنوعی: من هشتاد فرزند داشتم که همه در جنگ کشته شدند.
بخون سیاوخش پاکیزه تن
همه کشته گشتند یک انجمن
هوش مصنوعی: همه افراد از جان خود گذشتند تا به فرشتگان آسمانی بپیوندند، در حالی که سیاوخش با پاکی و صفای وجودش در این میان درخشید.
سرا زندگانی نیاید بکار
بگیری ابر تخت و ارثت؟ زار
هوش مصنوعی: زندگی به هیچوجه قابل پسانداز نیست، آیا تو بهجای درست کردن خویش، به فکر تخت و ارث خود هستی؟ غمانگیز است.
که چون رستم آید بدین کینه گاه
نه سر با تو ماند نه تخت و کلاه
هوش مصنوعی: زمانی که رستم با این کینه به میدان بیاید، دیگر نه سر تو باقی خواهد ماند و نه تخت و کلاه.
چو بشنید ارجاسپ این گفتگوی
بپیچید از پیر گودرز روی
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ این گفتگو را شنید، از دیدن پیر گودرز دور شد و رو برگرداند.
به فرمود او را بدارند سخت
به زنجیر پولاد در بند سخت
هوش مصنوعی: او دستور داد که او را به شدت و با زنجیر آهنی در بند کنند.
اسیران که بودند در بند اوی
بفرمود آن ترک پرخاشجوی
هوش مصنوعی: اسیرانی که در دست او بودند، آن ترک پرخاشگر به آنها دستور داد.
که بردندشان سوی توران زمین
بروئین دز اندر دلیران کین
هوش مصنوعی: آنها را به سرزمین توران بردند تا در دل دلیران، کینه و دشمنی را بیفزایند.
به فرمود آنجا همه خشت و خاک
بدز درکشند از پی قلعه پاک
هوش مصنوعی: در آنجا که فرمان داده شده است، همه دیوارها و زمین ها را ویران کرده و از پی ساختن قلعه ای امن و معتبر میکوشند.
دلیران که دنبال بانو شدند
زنان دست از کین به زانو شدند
هوش مصنوعی: دلاورانی که به سمت بانوان رفتند، زنان دیگر از انتقام دست کشیدند و به آرامش رسیدند.
به بانو رسیدند در مرغزار
سوران ترکان به صد گیرو دار
هوش مصنوعی: آنها به بانو رسیدند در دشت سبز و سرسبز، جایی که ترکیان با شور و شوق حضور داشتند.