برگردان به زبان ساده
شنیدم ز گوینده داستان
که در عهد لهراسپ شاه جهان
هوش مصنوعی: داستانی را از یک روایتگر شنیدم که در زمان پادشاهی لهراسپ، حاکم بر جهان، رخ داده است.
که آمد یکی مرد با دستگاه
به بلخ اندرون بود در پیش شاه
هوش مصنوعی: مردی با تجهیزات و ابزار خاصی وارد بلخ شد و در پیشگاه پادشاه قرار گرفت.
ستم کاره را نام بسرم بدی
خبردار از بیش و از کم بدی
هوش مصنوعی: اگر به ستمگری نامی بدهی، او از تمامی جزئیات خوب و بد آگاه خواهد شد.
یکی راه بیره بدش در سرای
نبد آگه از آن جهان کدخدای
هوش مصنوعی: کسی که در خانه راه بیراههای دارد، از آن جهان باخبر نیست و نمیداند که چه کسی فرمانروای آنجاست.
سر نقب بیرون بدی از حصار
درازای آن نقب فرسنگ چهار
هوش مصنوعی: تو از درازای نقبی که کندهای به دور از حصار و سدی به مسافت چهار فرسنگ، خارج شدهای.
یکی دلگشا باغ بودش به دشت
همه ساله پر سنبل و جای کشت
هوش مصنوعی: در دشت یک باغ زیبا و خوشبو وجود داشت که در تمام سال پر از گلهای سنبل بود و مکانی مناسب برای کاشت محصولات بود.
سرائی به باغ اندرش دل گشای
سرنقب بودی به زیر سرای
هوش مصنوعی: در باغی که معماری زیبا دارد، دلها به شادابی و گشایش دعوت میشوند و در زیر این سازهی دلنشین، آرامشی وجود دارد.
یکی نامه بنوشت و بر تیر بست
سوی لشکر ترک بگشاد دست
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای نوشت و آن را به تیر بست و به سمت لشکر ترک پرتاب کرد.
ببردند نزدیک ارجاسپ تیر
که از قلعه افکند لهراسب شیر
هوش مصنوعی: یک تیر از سوی آرجاسپ به طرف قلعه پرتاب شد که شیر لهراسب را شکار کند.
چه آن نامه بر خواند ارجاسپ شاه
شد آگه ازین نقب و آن تیره چاه
هوش مصنوعی: هر چه نامه بر خواند، ارجاسپ شاه به این ماجرا و آن مخفیگاه آگاه شد.
شب تیره لشکر بدان باغ برد
هزار از دلیران جدا کرد گرد
هوش مصنوعی: در شب تاریک، ارتش به آن باغ حمله کرد و هزاران دلاور را از هم جدا ساخت.
بدستور گفتا سپه را سوار
نگه دار در شب به پیش حصار
هوش مصنوعی: بدون اینکه به کسی آسیب برسانی، از سپاه خواسته شد که سواران را در شب در نزدیکی دژ نگه دارند.
در شهر بگشایم و شهر بلخ
بگیرم کنم کار بر شاه تلخ
هوش مصنوعی: به شهر میروم و بلخ را به تصرف درمیآورم تا با شاه ظالم مقابله کنم.
بشد گرد بیورد با سی هزار
ز گردان نامی به پیش حصار
هوش مصنوعی: با سی هزار سرباز نامی به دور حصار، گرداگرد آن، در انتظار نبرد آمد.
چه از شهر برخیزد آوای نای
سپه را برآور تو یکسر ز جای
هوش مصنوعی: هر چه از شهر به گوش میرسد صدای نایی است، بنابراین تو باید به طور کامل از مکان خود برخیزی و آماده حرکت شوی.
به دروازه سیستان حمله آر
کز ایدر من آیم به پیش حصار
هوش مصنوعی: به دروازه سیستان حمله کن، زیرا من از سمت آنجا به در پیش حصار میآیم.
وزین روی آن خانه ارجاسپ کند
وز آن کندن او گور لهراسپ کند
هوش مصنوعی: اگر این خانه به دست ارجاسپ خراب شود، از همان خرابی، گور لهراسپ به وجود خواهد آمد.
سر نقب را کرد پیدا ز زیر
به نقب اندرون رفت ترک دلیر
هوش مصنوعی: سر نقب نمایان شد و آن ترک دلیر به درون نقب رفت.
ابا نامور گرد جنگی هزار
به پیش اندرون مشعل زرنگار
هوش مصنوعی: با نام بزرگی که از جنگها به جا مانده، هزاران سپاه به جلو میآید و مانند مشعلی از زر، درخشان و روشن است.
چه نیمی گذشت از شب پرنهیب
بر افراز نقب آمدند از نشیب
هوش مصنوعی: نیمی از شب که با صدای بلند و ترسناک گذشت، از پایین درهها و گذرگاهها، گروهی آمدند.
بیامد به نزدیک ارجاسپ شاد
ستم کاره بسرم سری پر ز باد
هوش مصنوعی: مردی شاد و خوشحال به نزد ارجاسپ آمد، اما در دل خود غمی بزرگ دارد و سرش پر از افکار پریشان است.
بدانست ارجاسب کان دیو اوست
که دشمن به شاه است و با اوست دوست
هوش مصنوعی: ارجاسب، که دیو است، میداند که دشمنی با شاه، در حقیقت دوستی با او محسوب میشود.
بفرمود او را گرفتند زود
ابا چار فرزند و زن همچو دود
هوش مصنوعی: او فرمان داد که او را به سرعت بگیرند، همرا با چهار فرزند و همسرش، مانند دودی که در هوا پراکنده میشود.
سرانشان بفرمود کاز تن برند
تنانشان به خاک و به خون در کشند
هوش مصنوعی: رؤسای آنها دستور دادند که بدنهایشان را از هم جدا کنند و آنها را به خاک و خون بیفکنند.
که ببریده سر خود نگوید سخن
بریدند ترکان سرانشان ز تن
هوش مصنوعی: کسی که سرش بریده شده، نمیتواند صحبت کند. سران ترکان نیز سرشان از بدن جدا شده است.
مکافات دیدند ز آن کار بد
کازینسان مکافات بدشان سزد
هوش مصنوعی: آنها نتیجه کار ناپسند خود را دیدند و سزاوارند که به خاطر آن عمل بد، عقوبت بکشند.
شکستند خود چون نمکدان شاه
مکافات دیدند از هور و ماه
هوش مصنوعی: آنها مانند نمکدانی که شکسته باشد، در برابر عواقب کارهایشان قرار گرفتند و پیامد آن را از خورشید و ماه مشاهده کردند.
دو صد از دلیران و کند آوران
به دروازه ارجاسپ کردش روان
هوش مصنوعی: دویست دلیر و شجاع به سمت دروازه ارجاسپ حرکت کردند و با تمام قدرت و اراده خود را به آنجا رساندند.
ابا هشتصد مرد ارجاسپ شاه
روان سوی ایوان لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: ابا هشتصد مرد، ارجاسپ شاه به سوی کاخ لهراسپ شاه در حال حرکت است.
برفت و دمیدند در دم نفیر
مر آن صد دلاور به کردار شیر
هوش مصنوعی: او رفت و در آن لحظه صدای شیپوری به گوش رسید که نشاندهندهی ورود شجاعانی چون شیر بود.
به دروازه سیستان آمدند
برآمد غونای روشن بلند
هوش مصنوعی: به دروازه سیستان رسیدند و دیدند که روشنایی بلندی در حال برخاستن است.
بریدند سر آنکه بد پاسبان
بدان برج دروازه سیستان
هوش مصنوعی: سر کسی را بریدند که به عنوان نگهبان در آن برج دروازه سیستان بود.
شکستند قفل و گشادند بند
چو بیوزد آن دید اسب نوند
هوش مصنوعی: وقتی که اسب آزادی را تجربه کند و از بند رهایی یابد، دیگر هیچ چیزی مانع حرکت و سرعت او نخواهد شد.
برانگیخت با لشکر سی هزار
رسیدند یکسر به پیش حصار
هوش مصنوعی: با سی هزار نفر به سوی دیوار شهر آمدند.
به شهر اندرون لشکر ترک ریخت
بر مه تو گفتی درون گرگ ریخت
هوش مصنوعی: در شهر، لشکری از ترکان به شدت هجوم آوردهاند، به حدی که گویی در دل گرگها ریخته است.
به تاراج ترکان گشادند چنگ
برآمد ز هر برزن آوای جنگ
هوش مصنوعی: در اثر حمله ترکان، جنگ و نزاعی در هر خیابان و کوچهای به وجود آمد و صدای درگیریها به گوش رسید.
چه آگه شد از کار لهراسپ شاه
که آمد به بلخ اندر ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: شاه لهراسپ از وضعیت و کارهای خود آگاه شد و متوجه شد که ارجاسپ شاه به بلخ آمده است.
که ارجاسپ آمد زره همچو گرد
بزد دست پوشید ساز نبرد
هوش مصنوعی: ارجاسپ با زرهای به مانند گرد و غبار وارد میدان شد و برای نبرد آماده شد.
بدرگاه شه جنگ پیوسته شد
جهانجوی را تن دوجا خسته شد
هوش مصنوعی: در درگاه پادشاه، جنگ به طور مداوم در حال جریان بود و قهرمان بزرگ جهان با تمام وجود خسته شده بود.
زن شه از آن ره روان برنشست
یکی تیغ هندی گرفته بدست
هوش مصنوعی: زن شاه به طرز زیبا و با وقار روی اسب نشسته و در دستش یک شمشیر هندی دارد.
ز ترکان دو مرد دلاور فکند
برون از میانشان تکاور فکند
هوش مصنوعی: دو مرد شجاع از میان ترکان بیرون آمدند و یکی از آنها به سرعت به پیش رفت.
پسر بودش از شه یکی بی نظیر
جهان جوی نام بودی زریر
هوش مصنوعی: پسری بود که از پادشاهی به دنیا آمده بود و در جهان بینظیر بود و نامش زریر بود.
زریر جوان آن زمان خرد بود
نه هنگام ناورد آن گرد بود
هوش مصنوعی: زریر در جوانی به قدری خردمند بود که در زمان جنگ و نبرد، به دور از حماقت و تندخویی باقی میماند.
ورا نیز مادر برون برد تفت
ره سیستان برگرفت و برفت
هوش مصنوعی: او نیز مادرش را بیرون برد و راهی سیستان شد، و بلافاصله حرکت کرد.
دگر گرد جاماسپ رفت از میان
همان نیز شد بر ره سیستان
هوش مصنوعی: جاماسپ دیگر از میان رفت و در مسیر سیستان قرار گرفت.
چه ترکان ز بانو خبر یافتند
عنان از پس او ز کین تاختند
هوش مصنوعی: ترکان از خبر رسیدن بانو آگاهی پیدا کردند و به خاطر کینهای که داشتند، به دنبال او به راه افتادند.
که بانو و لهراسپ را بسته خوار
بگیرند ترکان با گیر و دار
هوش مصنوعی: ترکان با قید و بند، بانو و لهراسپ را در اسارت میگیرند و بر آنها تسلط پیدا میکنند.
وزین روی لهراسپ در جنگ بود
یکی تیغ هندیش در چنگ بود
هوش مصنوعی: بر این اساس، لهراسپ در میدان جنگ قرار داشت و در دستش نیز یک شمشیر هندی بود.
نشست از بر باره لهراسب زود
رسانید خود را به ارجاسپ رود
هوش مصنوعی: از روی دهنه اسب لهراسب پیاده شد و خود را به رود ارجاسپ رسانید.
بزد تیغ و تن خسته کردش روان
برون رفته چون شیر نر از میان
هوش مصنوعی: با شمشیر ضربه زد و جسد خسته را از خود دور کرد، همچون شیر نر که از میان برخاسته است.
ز ترکان بسی را به شمشیر کشت
برون رفت از بلخ و بنمود پشت
هوش مصنوعی: بسیاری از ترکها با شمشیر در جنگ کشته شدند و از بلخ خارج شدند و پشت خود را نشان دادند.
ره سیستان را نه بشناخت شاه
سمندش سوی کابل آورد راه
هوش مصنوعی: شاه که سوار بر اسبش بود، راه سیستان را نمیشناخت و به همین دلیل، مسیرش را به سمت کابل تغییر داد.
بفرمود ارجاسپ طهماسب را
که خواهم ز تو شاه لهراسپ را
هوش مصنوعی: ارجاسپ به طهماسب گفت: من میخواهم شاه لهراسپ را از تو بگیرم.
برو از پس شاه با ده هزار
دلیران و با شاه کن کارزار
هوش مصنوعی: برو و به دنبال شاه، با هزاران دلاور و جنگجو، به نبرد بپرداز.
به بند از قفا دست لهراسب را
بکن شاد ازین جان ارجاسپ را
هوش مصنوعی: دست لهراسب را از پشت بستهنگهدار و خوشحال باش که از این جان ارجاسپ استفاده میکنی.
چه بشنید از ارجاسپ طهماسب زود
برفت از پس شاه لهراسپ زود
هوش مصنوعی: از ارجاسپ طهماسب خبرهایی را شنید و بلافاصله از پشت شاه لهراسپ فاصله گرفت.
برآور بدان ترک ارجاسپ را
که بست او کمر کین لهراسپ را
هوش مصنوعی: این بیت به دو شخصیت مهم اشاره دارد. در آن، به فردی به نام "ارجاسپ" اشاره شده است که به نوعی تهدیدی را به وجود آورده و فردی دیگر به نام "لهراسپ"، به خاطر دشمنی که دارد، کمر به جنگ و مقابله با او بسته است. به نوعی، این جمله نشاندهنده عزم و اراده برای مبارزه و مقابله با دشواریهاست.