برگردان به زبان ساده
فکندند شمشیرها را ز چنگ
کمرها گرفتند از کینه تنگ
هوش مصنوعی: شمشیرها را از دستها رها کردند و به خاطر کینهای که داشتند، کمربندها را محکم گرفتند.
ز پشت ستوران بزیر آمدند
دو یل هر دو مانند شیر آمدند
هوش مصنوعی: دو پهلوان از پشت ستوران پایین آمدند، و هر دو همچون شیر شجاع و نترس بودند.
بکشتی گرفتن دو شیر ژیان
گرفتند هر یک دگر را میان
هوش مصنوعی: دو شیر در دریا با یکدیگر در حال کشتی گرفتن هستند و هر کدام به نحوی دیگر را در آغوش گرفتهاند.
چو شیران بهم دستکین آختند
چنان چونکه خود را به نشناختند
هوش مصنوعی: همانطور که شیران به هم دسترسی پیدا کردند و به هم پیوستند، گویی که خود را نمیشناختند.
کمرها گسست و زره نیز هم
ز خوی شان زمین شان (به شد) پر ز نم
هوش مصنوعی: بیشتر افراد از هم جدا شدند و زرههایشان هم به خاطر ویژگیهای شخصیتیشان، زمین را تحت تأثیر قرار داد و آن را پر از آبی کرد.
دهانشان پر از گرد آوردگاه
ز پی شان همی کرد بر شد به ماه
هوش مصنوعی: افرادی که همیشه در تلاش و کوشش هستند، صحبتهایشان مملو از گرد و غبار تلاشهای گذشته است و به خاطر این تلاشها، در نهایت به مقام و محلی والاتر دست مییابند.
ز مشعل فروزنده شد روی دشت
زخوی شان در و دشت چون جوی گشت
هوش مصنوعی: از روشنی مشعل، چهره دشت روشن شد و در حواشی آن، دشت مانند جوی آب پهن گردید.
به نیروی ناخن و چنگالشان
پر ازخون بر و سینه و بالشان
هوش مصنوعی: آنها با ناخنها و چنگالهایشان، بدن و سینه و بالشان را پر از خون کردهاند.
فرو ریخت ناخن سراسر ز چنگ
تو گوئی که بودند هر دو پلنگ
هوش مصنوعی: ناخنهایی که از چنگ تو جدا میشوند، به گونهای به نظر میرسد که انگار دو پلنگ با هم در حال نبرد بودهاند و حالا همه چیز درهم ریخته است.
چنین تا سر از کوه خورشید زد
فلک چنگ در جام جمشید زد
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید از بالای کوه نمایان شد، آسمان جامی را در دست گرفت مثل جام جم.
نهان در پس پرده ناهید شد
جهان روشن از روی خورشید شد
هوش مصنوعی: جهان پنهان در سایه ناهید است و به واسطهٔ تابش خورشید، روشنایی میگیرد.
ز هر سو دلیران به پیش آمدند
خروش یلان شد به چرخ بلند
هوش مصنوعی: دلاوران از هر طرف به میدان آمدند و صدای نَهَنگ یلان (قهرمانان) به آسمان رسید.
نه این را ظفر شد نه آن را شکست
سپهبد سوی دشنه یازید دست
هوش مصنوعی: نه این شخص پیروز شد و نه آن شخص شکست خورد، فرمانده به سمت دشنه رفت و دست خود را دراز کرد.
کشید از میان دشنه برق فام
چو طاعون زند بر یل نیکنام
هوش مصنوعی: چشمهایی که مانند تیغ زهرآلود میدرخشند، مانند طاعون بر شخص برجستهای اثر میگذارند.
که ناگه سواری ز پیش سپاه
چو شیر اندر آمد به آوردگاه
هوش مصنوعی: ناگهان سواری مقامدار و شجاع مانند شیر، به میدان نبرد وارد شد.
پهن سینه و ریش تاپیش ناف
بیامد بر آن دو یل در مصاف
هوش مصنوعی: مردی با سینهی وسیع و ریشی که تا نافش رسیده، بر آن دو جوان جنگجو ظاهر شد و در نبرد حاضر گردید.
گرفت او گریبان آن سرخ پوش
که در کینه زین سان دگر برمجوش
هوش مصنوعی: او گریبان آن فرد سرخپوش را گرفت که به خاطر کینهای که داشت، به این شکل دیگران را آزار میدهد.
نپوشید ازین بیش چشم خرد
که این از دلیران نه اندر خورد
هوش مصنوعی: چشم خود را بیشتر از این به چیزی نپوشان، زیرا این کار به دلیران و شجاعان تعلق ندارد.
بزد دست برداشت خودش ز سر
سپهدار چون کرد بر وی نظر
هوش مصنوعی: با یک حرکت ناگهانی، دستش را بلند کرد و سپهدار را به زمین انداخت، زیرا وقتی به او نگاه کرد، تصمیمش را گرفت.
جهان جو فرامرز یل را بدید
سپه دار را اشک بر رو دوید
هوش مصنوعی: جهان، فرامرز یل را مشاهده کرد و دید که فرمانده سپاه، اشک بر صورتش جاری شده است.
بیفکند آن دشنه کین ز چنگ
معصفر شدش عارض لاله رنگ
هوش مصنوعی: دشمن آن چاقو را انداخت و به این ترتیب، چهرهاش مانند لالهای سرخ رنگ شد.
دلیری که آمد در آن کارزار
شنیدم که بد پاس پرهیزگار
هوش مصنوعی: شجاعتی که وارد میدان جنگ شد، شنیدم که از بدیها و نافرمانیها دوری میجست.
فرامرز آمد به نزدیک شیر
ببوسید روی یل شیرگیر
هوش مصنوعی: فرامرز به نزد شیررفت و صورت دلاور بزرگ را بوسید.
سپهدار بگریست از آن کارزار
که گویم چه در پیش پروردگار
هوش مصنوعی: سردار از آن جنگ به شدت گریست، که نمیدانم در پیش پروردگار چه خواهد گذشت.
فرامرز را گفت که ای نامدار
همیشه تو را باد دادار یار
هوش مصنوعی: فرامرز به او گفت: ای معروف و بزرگ، همیشه باد به یاری تو خواهد بود.
از آن سرزنش کردن سام نو
جهان جوی فرزند خودکام نو
هوش مصنوعی: سرزنش و نکوهش کردن، از سوی کسی که خود به تازگی به مقام و موقعیت رسیده، برای فرزند کسی که همیشه در قدرت بوده، نشانهای از خودخواهی و ناپختگی است.
چنین بودم امید از زال زر
هم از پهلوان زاده اعتی پدر
هوش مصنوعی: من همیشه امیدوار بودم که از زال زر، یعنی پدر پهلوان، فرزندانی با قدرت و شجاعت بیابم.
که گویند با سام کاین نامدار
ز برزوست ما را کنون یادگار
هوش مصنوعی: میگویند که با سام، مرد نامی، ما نیز حالا یادگاری از برزو داریم.
چرابی پدر باشد و بی هنر
کسی را که باشد چه برزو پدر
هوش مصنوعی: اگر پدر کسی با هنر باشد، جای دلگرمی دارد، اما چه فایدهای دارد اگر کسی پدرش بیهنر باشد؟
ندیدم چه دلداری از زال زر
ازین درد رفتم ز زابل بدر
هوش مصنوعی: من ندیدم که کسی از زال زر دردی را که دارم تسکین دهد، از زابل بیرون رفتم.
برآنم که دیگر به زابل زمین
نه بینند گردان با آفرین
هوش مصنوعی: من امیدوارم که دیگر انسانها در سرزمین زابل، از گرد و غباری که بر اثر نیکیها و زیباییها به وجود میآید، دیدن نکنند.
سرو ترک و خود و نشست مرا
گران گرز بازوی دست مرا
هوش مصنوعی: سرو زیبای ترک و خودت باعث سنگینی من شد، مثل وزنهای که بر دستم افتاده است.
وگر آنکه آیم بلا آورم
هنر هدیه پیش نیا آورم
هوش مصنوعی: اگر بیایم، با خودم مشکلی میآورم و هنر و تواناییام را به همراه میآورم، اما به پیشینیان چیزی عرضه نمیکنم.
بدان تا به بیند ازین بی پدر
دلیران و گردان ایران هنر
هوش مصنوعی: بدان که برای شناساندن این قهرمانان بیپدر و دلیر ایران، هنر و مهارت لازم است.
فرامرز دیگر رخش بوسه داد
بدو گفت کای گرد با رای داد
هوش مصنوعی: فرامرز، رخش را بوسید و به او گفت: ای گردان با اندیشه و تدبیر.
کسی چون بگوید تو را بی پدر
که داری تو از گرد برزو گهر
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو بگوید که پدری نداری، باید بداند که تو از نسل بزرگان و افراد برجستهای هستی که به مانند گرد و غبار برزخ، ارزش و ارجمندی داری.
ز سهراب باشی همی یادگار
دلیری و شیرافکن و گرزدار
هوش مصنوعی: از سهراب یادگاری به جا مانده که نماد دلیری و بیباکی است، مانند شیر که به راحتی میخورد و گُرز که نماد قدرت است.
کنون از گذشته نیاریم یاد
که هر چیز نگذشت آن گشت یاد
هوش مصنوعی: حال که به گذشته نگاه نمیکنیم، بهتر است فراموش کنیم که هر چیزی که دیگر سپری شده، به یاد ما نخواهد ماند.
کنون برنشین تا به ایران رویم
به نزدیک شاه دلیران رویم
هوش مصنوعی: حالا سوار شو تا به ایران برویم و به نزد شاه دلیران برسیم.
که شد مدت هفت سال ای دلیر
که از بیشه رفتی برون همچو شیر
هوش مصنوعی: ای دلیر، مدت هفت سال گذشت که تو همچون شیری از جنگل بیرون آمدی.
سر (و) روی هم بوسه دادند شاد
چو پاس فرامرز با دین و داد
هوش مصنوعی: سر و روی هم را بوسه زدند در حالی که شاد بودند، مانند پاسداری فرامرز از دین و عدالت.
سپهبد چنین گفت هرگز مباد
کز ایران کنم بر دل خویش یاد
هوش مصنوعی: سپهبد گفت هرگز نخواهم گذاشت که یاد ایران در دل من فراموش شود.
در ایران چو باشم ز بن بی پدر
چرا بایدم بست آنجا کمر
هوش مصنوعی: اگر در ایران باشم و بیپدر، چرا باید آنجا مغرور و متکبر باشم؟
ازایدر تو برگرد ای نامدار
چنان دان که نبود زبن شهریار
هوش مصنوعی: برگرد ای فرد معروف و بزرگوار، به خوبی بدان که هیچ چیز از زبان پادشاه وجود ندارد.
همی گفت و می ریخت از دیده آب
فرامرز گفتش که ای کامیاب
هوش مصنوعی: او همچنان در حال صحبت بود و اشک از چشمانش میریخت. فرامرز به او گفت: "ای پیروزمند".
گرت نیست برآمدن هیچ رای
یکی زی سرای من امروز آی
هوش مصنوعی: اگر در هیچ نظر و رأیی برنمیآیی، امروز به خانه من بیا.
که با هم دمی شادمان می خوریم
غم روز بگذشته را کی خوریم
هوش مصنوعی: بیایید با هم لحظهای شاد باشیم و از زندگی لذت ببریم، چرا که غم و اندوه گذشته را فراموش کنیم.
وز آن پس تو برکش به هندوستان
که من رفت خواهم به زابلستان
هوش مصنوعی: بعد از آن تو به هندوستان برو و من به زابلستان خواهم رفت.
نشست از بر باره آن شیر مست
فرامرز بگرفت دستش بدست
هوش مصنوعی: فرامرز در کنار شیر مست نشسته بود و او را با دستش گرفته بود.
چه زنگی چنان دید آمد دوان
بزد نعره ای همچو شیر ژیان
هوش مصنوعی: صدایی بلند و پرطنین به گوش رسید، مانند فریاد یک شیر وحشی که با قدرت و سرعت خود به سوی هدف میشتابد.
کجا می بری گفت این شیر را
خداوند کوپال و شمشیر را
هوش مصنوعی: این جمله به پرسش از مقصد یا هدایت یک شیر (نماد قدرت و شجاعت) و همچنین شخصیتی که دارای ویژگیهای برجستهای چون توانایی و قدرت (شیر) و اسلحه (شمشیر) است، اشاره دارد. گوینده به دنبال درک این است که این شخصیت با این تواناییها به کجا میرود یا چه مسیری را انتخاب کرده است. در واقع، نوعی نگرانی یا کنجکاوی درباره سرنوشت این شخص و قدرت بیشتر او وجود دارد.
همانا که خواهیش کردن به بند
چنان چونکه کردی مرا در کمند
هوش مصنوعی: واقعا که درخواست تو شبیه به دام گذاشتن من است، همانطور که من را در تله انداختی.
فرامرز برداشت گرز ستیز
چو زنگی چنان دید شد در گریز
هوش مصنوعی: فرامرز چوب بزرگی را برداشت تا آماده نبرد شود، اما وقتی دید زنگی (مردی قوی و جنگجو) به سرعت فرار کرد، تصمیم گرفت به دنبال او نرود.
بخندید از آن پاس پرهیزگار
به زنگی چنان گفت مر شهریار
هوش مصنوعی: یک فرد با تقوا و پرهیزکار را تحسین کرده و به او میگوید که باید از زندگی و خوشیها لذت ببرد. این شخص به شهریار میگوید که نباید نسبت به این افراد با بیاعتنایی رفتار کرد.
که از کین گذر کن که عم من است
کزین گونه آشوب اهریمن است
هوش مصنوعی: از کینه و دشمنی عبور کن، زیرا برادر من است. این نوع آشوب ناشی از روح شیطانی است.
فرامرز کردش بسی آفرین
جهان جوی را کای گو پاکدین
هوش مصنوعی: فرامرز بسیار ستایش کرد جهانجوی را و گفت: ای کسی که پاک و دیندار هستی.
غلامی چنین از کجا آمداست
که در کینه نر اژدها آمداست
هوش مصنوعی: غلامی با چنین خصوصیات و ویژگیهایی از کجا به وجود آمده است که در کینه و دشمنی مانند یک اژدها عمل میکند؟
ز نه بیشه آن داستان کرد یاد
یکایک بر آن سپهدار راد
هوش مصنوعی: در یادآوری داستان آن جنگل، هر یک از دلیران آن را به خاطر میآوردند.
چنین تا به خرگاه باز آمدند
دلیران لشکر فراز آمدند
هوش مصنوعی: دلیران لشکر به سوی خرگاه (محل استراحت یا فرماندهی) بازگشتند و با شجاعت و اقتدار وارد شدند.
جوان سیه پوش کو زخم خورد
جهید او ز دست سپهدار گرد
هوش مصنوعی: جوانی که لباس سیاه بر تن داشت و زخمی شده بود، از دست فرمانده خود فرار کرد و به سرعت دور شد.
شنیدم که او بود باذرگشسب
کزینگونه برکاشت از رزم اسب
هوش مصنوعی: شنیدم که او شخصی بود به نام باذرگشسب که به همین شکل از نبرد و جنگ فرار کرده و به دور از میدان رزم، به کار خود ادامه میدهد.
بیامد بر نامور شهریار
ببوسید روی یل نامدار
هوش مصنوعی: شخصی به دیدار پادشاه معروف آمد و چهرهی قهرمان مشهور را بوسید.
ببارید از دیده آب روان
بدو گفت کای نامور پهلوان
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهای روانی فرو میریزد و به او میگویم: ای پهلوان نامدار.
توئی یادگار از برادر مرا
جهاندار سهراب رزم آورا
هوش مصنوعی: تو یادگاری از برادر من هستی، ای جهاندار، سهراب جنگجو.
که گوید که هستی تو خود بی پدر
که داری هنر یادگار از پدر
هوش مصنوعی: هر کس که بگوید تو به تنهایی و بدون هیچ ریشهای هستی، اشتباه میکند؛ زیرا تو هنری را با خود داری که نشان از پدرت دارد.
سپهبد بدو گفت کای مهربان
چنین بودنی بود اندر جهان
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: ای مهربان، اینگونه بودن جزو خصایص جهان است.
که از سرزنش کردن خویش گوی
به پیچم من از زابل و کوی روی
هوش مصنوعی: من نمیخواهم خود را سرزنش کنم، بلکه میخواهم از زابل و از زیباییهای آن صحبت کنم.
چو باید کنون تا بدان در زمان
بکوشم ابا عمه مهربان
هوش مصنوعی: اکنون که باید تلاش کنم تا به آن هدف برسم، از عمه مهربانم کمک میطلبم.
بگفتا بایران بباید کشید
ازین بیش این خون نباید کشید
هوش مصنوعی: او گفت که برای ایران باید از این به بعد، دیگر خونریزی نکنیم و دیگر نمیتوانیم خون بیشتری بریزیم.
که مادر به رنج است و نالد بزار
شب و روز بر داور کردگار
هوش مصنوعی: مادر به خاطر فرزندش در زحمت و رنج است و هر شب و روز برای خداوند دعا میکند.
که بیند یکی روی فرخ پسر
بنالد شب و روز بر دادگر
هوش مصنوعی: کسی که چهرهای خوشایند و نیکو را ببیند، شب و روز به درگاه خدا شکایت میکند و ناله میزند.
مر آن نامه کامد ز هیتال شاه
فرامرز بنمود با نیک خواه
هوش مصنوعی: نامهای از هیتال شاه فرامرز به خوبی و با نیکی فرستاده شد.
که ما از پی شیر نر آمدیم
نه از بهر این گنج و زر آمدیم
هوش مصنوعی: ما به دنبال شکوه و قدرت آمدهایم، نه اینکه به خاطر طلای و ثروت به اینجا آمده باشیم.
به مردی تو را خواستیم آزمود
وگرنه به تو کینه ما را بود
هوش مصنوعی: ما تو را به عنوان مردی آزمایش کردیم وگرنه کینهای از تو در دل نداریم.
چو رفتی ایا نامور شهریار
سوی راه نه بیشه با گیر و دار
هوش مصنوعی: وقتی که ای بزرگمرد و پادشاه به سوی راهی میروی که از جنگل و درختان انبوه عبور میکند، مراقب باش و هوشیار باش.
گرفتم به نیروی ارژنگ را
دگر شاه هیتال با هنگ را
هوش مصنوعی: من توانستم نیروی ارژنگ را به دست آورم و دیگر شاه هیتال را با قدرت و عظمتش به کنترل درآورم.
ز کین خواستم تابرآرم بدار
نشانم فرو فتنه گیر و دار
هوش مصنوعی: از روی کینه تصمیم دارم که بالا بیایم؛ نشانهای از خود نشان خواهم داد تا تو را در فتنه و困困 یابی.
کز ایران دوان پاس آمد چه باد
هم اندر زمان آن سپهدار راد
هوش مصنوعی: از ایران خبری سریع به ما رسید، چه خوب است که در زمان آن فرمانده دلیر، این اتفاق افتاده است.
که از دست ایران شد و سیستان
ایا نامور گرد روشن روان
هوش مصنوعی: این بیت به بررسی سرنوشت و افتخارات افرادی اشاره دارد که از ایران و سیستان فاصله گرفتهاند و به نوعی به یاد محبوبی و روشنایی روان او اشاره میکند. در واقع، شاعر به خاطر افتخارات و نام آوری آن افراد، حسرت میخورد و به نور و روشنی که آنها به وجود آوردهاند، اشاره میکند.
وزین روی ار هنگ دیو دمند
که باشد نژادش ز پولادوند
هوش مصنوعی: از این رو اگر روزی دیوی با دم در بیفتد، نژاد او از جنس فولاد خواهد بود.
شده بر سر سیستان با سپاه
نه جای فرار است برکس نه راه
هوش مصنوعی: در سیستان جنگی در گرفته و هیچکس توان فرار ندارد و راهی برای نجات نیست.
چو بشنیدم این رفت از من درنگ
شتاب آمدم سوی ایران به جنگ
هوش مصنوعی: وقتی این را شنیدم، دیگر درنگ نکردم و به سرعت به سوی ایران به جنگ رفتم.
بگفتم گو پیلتن در کجاست
که ایرانیان را از و پشت راست
هوش مصنوعی: گفتم روزی که پهلوان کجاست تا ایرانیان را از نگرانی و نافرمانی نجات دهد؟
چنین آگهی دادم آن پاک دین
که رستم به شد سوی خاور زمین
هوش مصنوعی: من پیامی به همگان رساندم که رستم به سمت شرق زمین رفت.
که برد سر دیو ابلیس را
رهاند از او شاه انکیس را
هوش مصنوعی: کسی که قدرت و شجاعت لازم را دارد، میتواند دیو شیطانی را شکست دهد و او را از قدرتش رهایی بخشد و در این میان، به پادشاهی نیک بپیوندد.
چه از پاس بشنیدم این سر بسر
پی رفتن راه بستم کمر
هوش مصنوعی: من از پاسخی که شنیدم، به این نتیجه رسیدم که برای ادامهی راه، باید خود را آماده کنم و به تلاش و جدیت بپردازم.
سپردم به بهزاد ارژنگ را
دگر شاه هیتال باهنگ را
هوش مصنوعی: من به بهزاد، ارژنگ و شاه هیتال امانت دادهام.
که چون آئی از راه نه بیشه باز
تو دانی و ایشان ایا سرفراز
هوش مصنوعی: وقتی که تو از راه میرسید، میدانی که باید به کجا بروی و دیگران نیز از آن آگاهند.
وز آن پس سوی ملک ایران شدم
پی رزم چون نره شیران شدم
هوش مصنوعی: سپس به سوی کشور ایران حرکت کردم تا در میدان جنگ مانند نر شیران شجاع و دلاور شوم.
که آمد سپهبد به دنبال من
بدید این گران گرز چنگال من
هوش مصنوعی: سپهبد به دنبال من آمد و این چنگال سنگین من را دید.
کنون خیز تا سوی ایران شویم
بیاری شاه دلیران شویم
هوش مصنوعی: اکنون برخیز تا به سوی ایران برویم و با کمک شاه، دلیران شویم.
ز دل درد دیرینه بیرون فکن
ز بهر دل رستم پیلتن
هوش مصنوعی: درد قدیمی را از دل بیرون کن تا به خاطر دل رستم پیلتن، آرامش یابی.
بپرداز دل را ز رنج نیا
بسیج و ز بد کن دلت را رها
هوش مصنوعی: دل را از رنج و دردها آزاد کن و از بدیها رها شو.
بگور جهاندار سهراب گرد
که با درد روزی جوانی بمرد
هوش مصنوعی: به گور سهراب، پهلوانی که در جوانی با درد و رنج از دنیا رفت، توجه کن.
بدردی که داری نهان در جگر
ز نادیدن روی فرخ پدر
هوش مصنوعی: دردی که در دل خود پنهان کردهای، ناشی از ندیدنت پدر خوشبختت است.
کز ایدر به ایران خرامی چو باد
نیاری ز کار گذشته به یاد
هوش مصنوعی: اگر به ایران سفر کنی، باید مانند باد به آرامی بروی و به گذشتهها فکر نکنی.
که سوز دل مهربان مادر است
ز نادیدن روی و تزک و سرت
هوش مصنوعی: سوز و درد دل مادر به خاطر دوری و عدم دیدن فرزندش است.
ز بهر دل مادر مهربان
گرآئی نباشد شگفت از جهان
هوش مصنوعی: اگر برای دل مادر مهربان بیایی، جای تعجبی از دنیا نیست.
سپهبد چه بشنید این گفتگوی
چه آتش برافروخت از کینه روی
هوش مصنوعی: سپهبد با شنیدن این صحبتها چه احساسی پیدا کرد و این چقدر از کینه و دشمنیاش آتش به جانش زد.
فرامرز را گفت کای نامدار
جهان جوی مردافکن و کامکار
هوش مصنوعی: فرامرز به نامآور جهانی گفت: ای شخصیتی بزرگ، حرفهات را ترک کن و به دنبال کامیابی برو.
بکشتست بهزاد هیتال را
مر آن شاه باروز و کوپال را
هوش مصنوعی: بهزاد، هیتال را به قتل رساند، همان شاهی که در روزهای روشن و زنده بود.
کنون هست در بند ارژنگ شاه
به چاه اندرون با سران سپاه
هوش مصنوعی: حالا شاه ارژنگ در زندان است و در چاهی به سر میبرد که همراهانش در کنار او حضور دارند.
تو لشکر از ایدر به ایران ببر
به رزم اندرون نره شیران ببر
هوش مصنوعی: به جنگجویان خود دستور بده که به ایران بروند و در نبرد، دلیران و شجاعان را به همراه ببرند.
که من زی سراندیب رانم سپاه
برون آرم از چاه ارژنگ شاه
هوش مصنوعی: من از سراندیب به میدان میروم و سپاه را از چاه ارژنگ شاه به بیرون میآورم.
نشانمش بر تخت ز ان پس چه شیر
به ایران سپاه آورم من دلیر
هوش مصنوعی: من بر روی تخت نشانش مینشینم و بعد از آن، لشکری از دلاوران به ایران میآورم.
نه ارجاسب مانم نه ارهنگ را
نمایم به ایشان ره جنگ را
هوش مصنوعی: من نه به بزرگی ارجاسب هستم و نه به زیبایی ارهنگ، پس نمیتوانم راه جنگ را به آنها نشان دهم.
سه روز اندر آن دشت شادان شدند
چهارم نهادند زین بر سمند
هوش مصنوعی: سه روز در آن دشت خوشحال بودند و روز چهارم بر اسبها زین گذاشتند.
فرامرز زی ملک ایران سپاه
ببرد وزین روی آن نیکخواه
هوش مصنوعی: فرامرز، از سرزمین ایران لشکری به همراه میبرد و به همین دلیل، او فردی نیکوکار است.