برگردان به زبان ساده
دگر رزم کاین تارم سیم و زر
برین طاق فیروزه بگشاد در
هوش مصنوعی: دیگر جنگی درگرفته که در این نبرد، دنیای من پر از زیبایی و ثروت شده و درهای خوشبختی بر روی من باز شده است.
برآمد خروشیدن بوق کوس
فلک صندلی شد زمین آبنوس
هوش مصنوعی: صدای بلند و آوای بوق کوس آسمان به گوش میرسد و زمین به شکلی باشکوه و زیبا مانند چوب آبنوس میشود.
دو لشکر دگر باره صف برکشید
اجل باز از کینه خنجر کشید
هوش مصنوعی: دو گروه دوباره صف آرایی کردند و زمان، بار دیگر با کینه، کارد را از نیام بیرون آورد.
چنان بر فلک نعره مهره شد
که از کار دست دل زهره شد
هوش مصنوعی: چنان فریادی در آسمان برپا شد که دل از کارش بازماند و زهره (جرأت) در او از بین رفت.
بیفکند زهره ز کف چنگ را
نظاره همی کرد آن جنگ را
هوش مصنوعی: زهره (شجاعت) از دستش افتاده بود و او در حال تماشا کردن آن جنگ بود.
برون شد ز پیش سپه یک سوار
خروشان چه در کوه ابر بهار
هوش مصنوعی: یک سوار پرشور از جلوی سپاه خارج شد، همانطور که ابرهای بهاری در کوهستانها پدیدار میشوند.
زمین (بود) در لرزه در زیر او
دل شیر لرزان ز شمشیر او
هوش مصنوعی: زمین به خاطر او به لرزه درآمد و دل شیر هم به خاطر شمشیر او میلرزد.
ز سر تا بپا جامه اش لعل گون
تو گوئی که زد غوطه در بحر خون
هوش مصنوعی: او را از سر تا پا جامهای به رنگ لعل و سرخ پوشانده که گویی در دریا و در عمق خون غوطهور شده است.
فرو بسته روی و گشاده دو چنگ
کمر کینه را بسته چون شیر تنگ
هوش مصنوعی: صورتش را محکم فرو برده و دو دستش را به دور کمرش حلقه کرده است. کینهای را در دلش که به قوت و تندی شیر است، پنهان کرده و در خود نگه داشته.
بیامد به میدان هماورد خواست
بگردید در دشت کین چپ و راست
هوش مصنوعی: او به میدان جنگ آمد و خواست در دشت مبارزه، به چپ و راست بگردد.
ز پیش سپه باز زنگی زوش
درآمد به میدان و برزد خروش
هوش مصنوعی: سردار زنگی از جلو به میدان آمد و با صدای بلندی اعلام جنگ کرد.
برآن سرخ پوش اندر آمد چه دیو
درآمد بدان شیر آن گرد نیو
هوش مصنوعی: مردی با لباس سرخ به آنجا آمد و چه موجودی وارد شد، همان شیر نیرومند که از نسل نیو است.
دگر گشت هنگامه کینه گرم
بدرید از بیم بر شیر چرم
هوش مصنوعی: وضعیت کینه و دشمنی تغییر کرده و دیگر خبری از ترس نیست؛ چون از بیم و هراس، آن شیر قوی و دلیر به تلاطم در آمده و به سختی توانسته خود را کنترل کند.
درآمد بدو گرم زنگی چه دود
گرفتش کمرگاه آن گرد زود
هوش مصنوعی: مردی با شور و حرارت به سراغ او آمد و به قدری تحت تاثیر قرار گرفت که احساس سنگینی و فشار بر کمرش کرد.
به نیرو کشیدش ز بالا بزیر
چنان کارد از کوه نخجیر شیر
هوش مصنوعی: با قدرت بالا، او را به پایین کشید، همانگونه که کارد از دل کوه، شیر را شکار میکند.
چه زیرش ز پشت تکاور کشید
غو کوس بر چرخ اخضر رسید
هوش مصنوعی: زیرش را از پشت بلند کرد و با قدرت، توفانی به پا کرد که به آسمان رسید.
دلاور کمرگاه زنجان گرفت
اجل از (کمین) گه رگ جان گرفت
هوش مصنوعی: شجاعی در زنجان به چنگال مرگ افتاده و از کمینگاه، رگ جانش را گرفتهاند.
چنان بود در جنگ آن سرفراز
که زاغ سیه فام در چنگ باز
هوش مصنوعی: در جنگ، آن شخص برجسته و سرافراز بهقدری قوی بود که مانند زاغی سیاه در دست بازندهای گرفتار شد.
زره را بدرید بر سرخ پوش
به نیرو(ی) چنگال زنگی زوش
هوش مصنوعی: زره را بر تن سرخپوش شکست و به قدرت چنگال زنگی بر او تسلط یافت.
چه دید آنچنان سرخ پوش سوار
کشید از میان دشنه آبدار
هوش مصنوعی: سوار سرخپوش چه منظرهای را مشاهده کرد که از دل دشنهای تیز و خونین خارج شد.
گرفتش چه زنگی چنان دید دست
بغرید ماننده شیر مست
هوش مصنوعی: در این جمله به تصویری از یک دست قوی و پرانرژی اشاره شده است که با شدت و قدرتی شبیه به یک شیر مست عمل میکند. این دست در حال انجام کاری است که به آن حالتی هیجانانگیز و پرهیاهو میدهد.
به نیرو ز چنگش برون کرد تیغ
بیفکند و غرید چون تند میغ
هوش مصنوعی: با قدرتی که داشت، شمشیر را از دستش بیرون کشید و با صدای بلندی مانند رعد و برق، فریاد زد.
گرفتش کمرگاه و بفشرد سخت
چنان کش کمر شد به تن لخت لخت
هوش مصنوعی: او کمرش را گرفت و به شدت فشار داد، به طوری که بدنش کاملاً لخت و نرم شد.
که مشتش کمر شد زره پاره پار
گرفتش یکی گوش آن نامدار
هوش مصنوعی: مشتی که به شدت فشرده شد و زرهها را به هم دوخت، یکی از گوشهای آن نامدار را گرفت.
به نیرو کشید و بکند از سرش
فرو ریخت از گوش خون بر سرش
هوش مصنوعی: با قدرتی به او حمله کرد و از سرش چیزی را کند و خون از گوشهایش ریخت.
چه مرجان شدش پیکر آبنوس
که ازبیم رخ گشت چون سندروس
هوش مصنوعی: چرا پیکر آبنوس مانند مرجان زیبا شده است که از ترس چهرهاش مانند چوب سدر تغییر کرده است؟
وز آن پس بزد دست برداشتش
بروی زمین بست و بگذاشتش
هوش مصنوعی: پس از آن، او دستش را برداشت و به سمت زمین انداخت و او را رها کرد.
نشست از بر سینه اش شیر مست
چه سنگ از قفا دست زنگی ببست
هوش مصنوعی: شیر مستی بر سینهاش نشسته و او به شدت تحت تاثیر قرار گرفته، مانند کسی که در حال درد و مشکلات خود، سنگی به پشتش بسته شده است.
نهادش بگردن روان پالهنگ
برون بردش آنگه ز میدان جنگ
هوش مصنوعی: او را به گردن خود آویخت و سپس او را از میدان جنگ دور برد.
به پیش سپه بردش آن نامدار
برآشفت و شد خشمگین شهریار
هوش مصنوعی: سپهسالار مشهور او را به جلو برد و شهریار از این کار خشمگین و نگران شد.
چو شب پرده بر رخ ز عنبر کشید
دواج سیه چرخ بر سرکشید
هوش مصنوعی: وقتی شب مانند پردهای بر چهرهاش با عطر خوش عنبر افکنده شد، ستارههای سیاه آسمان بر سر او ظاهر شدند.
سراسر جهانی سیه گشت باز
دو لشکر ز آوردگه گشت باز
هوش مصنوعی: در کل جهان تاریکی را تجربه کردیم و دوباره دو لشکر از میدان نبرد به عقب برگشتند.