برگردان به زبان ساده
ستمکاره مضراب در زیر بند
همی بردش آن شهریار بلند
هوش مصنوعی: ستمکار با مضرابش، ساز را به گونهای مینوازد که حتی در زیر بند نیز این احساس را به وجود میآورد که آن فرمانروای بزرگ در حال راندن است.
شکست آن همه بند دیوان دمان
یکی نعره ای زد چو تندر روان
هوش مصنوعی: در این مصرع، بیان شده که با فریادی بلند و قوی، تمام موانع و مشکلاتی که در مسیر قرار داشتند، از بین رفتند و مانند طوفانی قوی، همه چیز را تحت تاثیر قرار دادند.
که ای شهریار ستمکاره مرد
نه مردم سرت گر نیارم بگرد
هوش مصنوعی: ای پادشاه ستمکار، تو مرد نیستی! اگر سر تو را به گردن نزنم، چه بر من خواهد گذشت؟
بگفت این و رفت از بر شهریار
جهان جوی را شد همه کار خوار
هوش مصنوعی: او این را گفت و از پیش پادشاه دنیا رفت. آن جوی (رود) به تمامی کارها به ضعف افتاد.
به جمهور گفت آن یل پاکزاد
چه سود آنکه شد رنج من جمله باد
هوش مصنوعی: آن قهرمان بزرگ به مردم گفت: چه فایدهای دارد اگر تمامی رنجها و سختیهای من بیفایده باشد و به هدر برود؟
بدو گفت جمهور ازین غم مدار
تو را کام دل هست اندر کنار
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از مردم به او گفتند که نگران نباش، زیرا تو به خواستهات میرسی و خوشبختی در کنار توست.
گر از بند تو دیو وارونه جست
پریوش تو را هست اکنون بدست
هوش مصنوعی: اگر دیو به خاطر تو از بند رها شود، اکنون پری زیبای تو در دست اوست.
چه آمد بدآن بیشه زنگیان
ز رفتن سپهدار برزد عنان
هوش مصنوعی: چه حادثهای در جنگل زنگیان اتفاق افتاده که سپهدار (فرمانده) در حال فرار است و افسار خود را کشیده است؟
بزنجان زنگی بگفتا برو
که آزاد گشتی ز سردار تو
هوش مصنوعی: زنگی به بزنجان گفت که برو، زیرا تو از فرماندهات آزاد شدهای.
چنین گفت من بنده کهترم
بهرجا نهی پای باشد سرم
هوش مصنوعی: من فرزند کوچکی هستم و هر جا که پا بگذارم، سرم در آنجا خواهد بود.
روان کرد سوراخ گوش دلیر
جهان جوی آنگه به پیکان تیر
هوش مصنوعی: دلیران جهان را به همت بلند خود، به سوی حقیقت راهنمایی کرد و بعد از آن، هدف تیر را مشخص ساخت.
ز لعلش روان حلقه در گوش کرد
همی نام او زنگئی زوش کرد
هوش مصنوعی: از زیبایی لبهای او، حلقهای در گوشم آویخته و صدای نام او از دور به گوش میرسد.
به شد حلقه درگوش آن نامدار
بدان جایگه رفت یل شهریار
هوش مصنوعی: در گوش آن پهلوان معروف، حلقهای گذاشتند و او به آن مکان رفته، یاد و نامش را جاودانه کرد.
چنین تا سراندیب گشتش مقام
جهانجوی شیراوژن نیکنام
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شخصی به نام شیراوژن که دارای نام نیکی است، در سراندیب به مقام والایی دست یافته و به جستجوی جهان میپردازد.
نه ارژنگ دید و نه خرگاه گاه
پراکنده در دشت و در که سپاه
هوش مصنوعی: نه رنگینکمان را دید و نه جایی برای استراحت؛ در دشت و در میان لشکر پراکنده است.
سپاه شکسته برش آمدند
بگفتند با شهریار بلند
هوش مصنوعی: سپاه شکستخورده به نزد پادشاه آمدند و گزارش کردند.
که آن سرخ پوش ستمکاره مرد
چسان از دلیران برآورد کرد
هوش مصنوعی: آن سرخپوش ستمگر چگونه بر دلیران غلبه کرد؟
چگونه گرفتند ارژنگ را
مر آن شاه با رای و آهنگ را
هوش مصنوعی: چطور ارژنگ را گرفتند، آن پادشاه با تدبیر و آوازهاش؟
همان شاه هیتال دیگر سران
دلیران و گردان کند آوران
هوش مصنوعی: آن پادشاه هیتال، دیگر فرماندهان شجاع و جنگاوران را به گرد خودش جمع میکند.
چگونه به بهزاد بسپرد و رفت
ز دشت سراندیب چون باد تفت
هوش مصنوعی: چگونه میتوانست به بهزاد اعتماد کند و از دشت سراندیب مانند نسیمی به دور برود؟
چسان کشت بهزاد و هیتال را
ز شه تاج بگرفت کوپال را
هوش مصنوعی: چگونه بهزاد و هیتال را کشت و تاج را از شاه گرفت و کوپال را به دست آورد؟
فرانک چسان ساخت نیرنگ را
چسان کرد در بند ارژنگ را
هوش مصنوعی: فرانک چگونه نیرنگ را ایجاد کرد و چگونه ارژنگ را در بند و اسارت قرار داد؟
کنون هست دربند ارژنگ شاه
به شهر سراندیب بی تاج و گاه
هوش مصنوعی: اکنون شاه ارژنگ در بند و اسیر است و به شهر سراندیب بدون تاج و کاخ آمده است.
همه مال و اسباب عنبر حصار
دگر آنچه بود از شه کامکار
هوش مصنوعی: تمامی داراییها و وسایل خوشبو به جز آنچه از پادشاه موفق به دست آمده، در حصار دیگر قرار دارند.
دگر آنچه از گنج هیتال بود
چه از تیغ و خفتان و کوپال بود
هوش مصنوعی: هر چه از گنجهای هیتال بود، چه از شمشیر و زره و کلاهخود، دیگر چیزی نیست.
همه یکسره برد آن سرخ پوش
براین گونه از ما برآورد جوش
هوش مصنوعی: همه به یکباره آن فرد در لباس قرمز به این شکل بر ما تأثیر گذاشت و احساسات ما را برانگیخت.
کنون هفت روز است او رفته است
که در بند ارژنگ شه خفته است
هوش مصنوعی: او به مدت هفت روز است که رفته و در این مدت پادشاه ارژنگ خوابیده است.
سپهبد چه بشنید شد خشمناک
به جمهور گفتا بدادار پاک
هوش مصنوعی: سپهبد از شنیدن خبری عصبانی شد و به مردم گفت که در پی عدالت برآیند.
که تا من نگردانم این مال را
نه بگذارم از چنگ کوپال را
هوش مصنوعی: تا زمانی که من این مال را به دست نیاورم، هیچ چیزی از چنگ کسی نمیگذارم.
تو لشکر بسوی سراندیب بر
که من رفتم از پی چه شیران نر
هوش مصنوعی: به سوی سراندیب، تو نیرو جمع کن که من به دنبال چه شیران نر رفتهام.
همانگاه جمهور شد با سپاه
ز گرد سپه گشت گیتی سپاه
هوش مصنوعی: در همان لحظه، با حضور بسیاری از سپاه، دنیا همچون لشکری از گرد و غبار برپا شد.
بگرد سراندیب خرگاه زد
ز ماهی سرنیزه بر ماه زد
هوش مصنوعی: به دور سراندیب، خیمهگاه برپا کرده است و از نوک نیزهاش، به ماه حمله میکند.
وز آن رو سپهدار با ده هزار
برفت از پی سرخ پوش سوار
هوش مصنوعی: به همین دلیل، فرمانده با ده هزار نفر از پشت سر سربازان سرخپوش حرکت کرد.
همی رفت و میزد ز کینه خروش
روان پیش او بود زنگئی زوش
هوش مصنوعی: به جلو میرفت و از روی کینه، فریاد میزد. در مقابل او، زنگی با چهرهای خشمگین ایستاده بود.
دو منزل بیک منزل آن نامدار
همی راند مانند باد بهار
هوش مصنوعی: دو منزل را به یک منزل تبدیل کرده و به سرعت مانند باد بهار در آن حرکت میکند.
سه روز و سه شب راند ازپی چه باد
بروز چهارم گه بامداد
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب گذشت و او در پی چیزی بود، اما در روز چهارم، در هنگام صبح، خبری تازه به او رسید.
بدید آنکه لشکر فرود آمد است
جهان جوی بگرفت گرزش بدست
هوش مصنوعی: وقتی دید که لشکر فرود آمده، دنیا چنان در حال تلاطم و تغییر است که گویا آن را در دستانش گرفتهاند.
یکی نعره زد کای گریزنده مرد
ز مردان نزیبد چنین کار کرد
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد که ای کسی که از مردان گریختهای، تو شایسته این کار نیستی.
ندیدی چه در گنج نر اژدها
که از اژدها کس نیابد رها
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که در گنجینهٔ نرینگی اژدها چه چیزهایی وجود دارد؟ کسی نمیتواند از چنگ اژدها آزاد شود.
بدان گنج بر دست کین آختی
همه هند زیر و زبر ساختی
هوش مصنوعی: بدان که تو با تلاش و زحمت، گنجی به دست آوردی و همه چیز را به هم ریختی و تغییر دادی.
کنون از پی گنج خود اژدها
بیامد دمان چون نهنگ بلا
هوش مصنوعی: اکنون برای پیدا کردن گنج خود، اژدهایی به سرعت و با شدت آمده است، مانند نهنگی که بلایی در راه دارد.