برگردان به زبان ساده
چه شد ز آشیان فلک باز مهر
غراب شب افروخت پر بر سپهر
هوش مصنوعی: چرا ناگهان از آشیان آسمان، مهر و محبت مانند یک کلاغ شبنما بر افراشته شد و در آسمان پخش گردید؟
دو لشکر بکشتند از رزم گاه
نشست از بر تخت ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: دو لشکر در میدان نبرد به شدت جنگیدند و در نهایت از خستگی و فرسودگی به دور از هم نشستند، در حالی که شاه ارجاسپ بر تخت خود نشسته بود.
بشد پیش ارهنگ و بوسید پای
بدان گفت سالار توران خدای
هوش مصنوعی: او به سوی ارهنگ رفت و پای او را بوسید و گفت: ای سالار توران، تو خدای منی.
که شاد آمدی ای سر انجمن
وگرنه جهان تیره بودی به من
هوش مصنوعی: ای دوست، خوشحالم که به جمع ما آمدی، و گرنه زندگی برای من بسیار تاریک و بیروح بود.
اسیران که آورده بود آن دلیر
ز ملک صفاهان ز برنا و پیر
هوش مصنوعی: اسیرانی که آن دلیر از سرزمین صفاهان به اینجا آورده، چه جوان و چه پیر.
به نزدیک ارجاسپ آوردشان
بشد شاد از آن ترک تیره روان
هوش مصنوعی: به نزد ارجاسپ رفتند و او از دیدن آن ترک تیره بسیار خوشحال شد.
بفرمود تا سرکشان را برند
بروئین دژ و زیر بند آورند
هوش مصنوعی: حکم کرد تا شورشیان را به قلعهای از آهن ببرند و آنجا به زنجیر بکشند.
شب تیره بردند شان خسته زار
اسیران چو خورشید و پرهیزگار
هوش مصنوعی: در شب تاریک، اسیران خسته و دلزده را به دور بردند، مانند خورشید که از تیرهگی فرار میکند و از خطا دور است.
دگر ارده شیر آن سرانجمن
جهان جوی و مردافکن و تیغ زن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی برتری و قدرت را به دست بیاوری، باید در پی جستجوی حقیقت و ایجاد تغییرات بزرگ باشی، مانند یک شیر که در صحنهای قوی و خشمگین میتازد و تار و پود دشمنانش را درهم میریزد.
چو روز دگر شد جهان عطربار
سپاه دو کشور دگر شد سوار
هوش مصنوعی: وقتی روز جدیدی فرا میرسد، دنیا پر از عطر و بوی خوش میشود و سربازان دو سرزمین دیگر آماده میشوند.
دگر باره برخاست آوای نای
ز لشکر زمین گشت لرزان ز جای
هوش مصنوعی: صدای نای دوباره بلند شد و زمین از شدت این صدا به لرزه درآمد.
چو شد بسته صفهای آوردگاه
به پیش سپاه آمد ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: وقتی صفهای نبرد به هم پیوست و تشکیل شد، ارجاسپ شاه با سپاهش به میدان آمد.
به ارهنگ فرمود سالار ترک
که امروز رزمیست ما را بزرگ
هوش مصنوعی: سالار ترک به ما گفت که امروز روز مبارزه و جنگ است و ما باید خود را آماده کنیم.
اسیران که آوردی از اصفهان
به پیش سپاه آور او را روان؟
هوش مصنوعی: آیا اسیرانی را که از اصفهان به نزد سپاه آوردهای، روانه کردی؟
سرانشان به شمشیر کین دور کن
ددان را از آن کشته ها سور کن
هوش مصنوعی: سران آنها را با شمشیر خونین محاصره کن و دور کن، تا اینکه بر bodies کشتهها عزاداری و سوگواری را به راه بیندازند.
که امروز دیگر بود جنگ ما
نبرد دلیران و آهنگ ما
هوش مصنوعی: امروز دیگر جنگ ما، نبرد دلیران نیست و آهنگ ما تغییر کرده است.
ز گردان ایران دگر کس نماند
مگر زال زر کو بدین کین تراند
هوش مصنوعی: در میان قهرمانان ایرانی کسی باقی نمانده است جز زال زر، که او برای انتقام این خونریزی ها آماده است.
بگیرم چه در رزم آن پیر را
مر آن پیر بارای و تدبیر را
هوش مصنوعی: من در نبرد چه چیزی از آن مرد سالخورده به دست آورم، او که تجربه و تدبیرش بینظیر است؟
ز لهراسپ دیگر نیاید هنر
ز ما بود خواهد جهان سر به سر
هوش مصنوعی: از لهراسپ هنری به وجود نخواهد آمد و این به ما بستگی دارد. جهان به طور کامل به خواست ما خواهد بود.
همه تخمه سام در دست ماست
بما کشت ایران سرانجام راست
هوش مصنوعی: تمام قدرت و منابع ایران در اختیار ماست و در نهایت، زمین ایران دوباره به ما تعلق خواهد گرفت.
فرامرز را نیز بربود ابر
همانا که ماند بکار هژبر
هوش مصنوعی: ابر به فرامرز ظلم کرد و او را از دست داد، اما تنها کسی که از این ماجرا باقی ماند، هژبر است که همچنان به کار خود ادامه میدهد.
بدانم که آن پاره ابر از چه هاست
گمانم که آن ابر هم بخت ماست
هوش مصنوعی: میدانم که آن تکه ابر از چه چیزی شکل گرفته و فکر میکنم که آن ابر به شانس و سرنوشت ما مربوط میشود.
ازین تخم جز رستم زال کس
نمانده که راند بدین کین فرس
هوش مصنوعی: از این نطفه تنها رستم زال باقی نمانده که به این دلیل انتقامگیری کند.
کنون سال چار است کان نامدار
به شد سوی خاور پی کارزار
هوش مصنوعی: اکنون چهارمین سال فرا رسیده است که نامدار به سمت شرق به سوی جنگ و نبرد میرود.
گمانم که آید چو این بشنود
به خاور تهمتن دگر نغنود
هوش مصنوعی: به نظرم وقتی این خبر را بشنود، تهمتن در خاور دیگر هیچ سستی نخواهد کرد و به سرعت عمل خواهد کرد.
چو بر کرد راند بر این کینه رخش
سر ما کند زیر کوپال پخش
هوش مصنوعی: وقتی که او با خشم و کینه به سمت ما حرکت کرد، سر ما را زیر پا گذاشت و ما را به خاک انداخت.
مرا هست از رستم زال بیم
ازایرانیان اوست ما را غنیم
هوش مصنوعی: من از رستم زال که قدرتمند است ترسی ندارم، اما از ایرانیان باید بترسم، زیرا آنها برای من خطرناک هستند.
بدو گفت ارهنگ کای نامدار
ز رستم دل خویش رنجه مدار
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای نامور، دل رستم را آزرده نکن.
ز یزدان مرا هست این آرزوی
که بینم یکی روی آن جنگجوی
هوش مصنوعی: از خداوند خواستهام که چهرهی مبارز و جوانمردی را ببینم.
ابا او یکی رزم ساز آورم
از او کین پولاد باز آورم
هوش مصنوعی: آوردهای قهرمان برای مبارزه، و از او زخمهایی همچون زرهی بر میآورم که نشانهی جدال و دشمنی است.
کنون ملک ایران سراسر تراست
همان تخته عاج و افسرتراست
هوش مصنوعی: اکنون تمامی سرزمین ایران متعلق به توست و همچون تختهای از عاج و گرانبهاست که مقام و جایگاه تو را نشان میدهد.
گر این بشنود گوش افراسیاب
که زینگونه شد تخم نیرم خراب
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب صدای این خبر را بشنود که تخم نیرومند او به این شکل خراب شده است، چه خواهد شد؟
ز شادی تنش باز یابد روان
بگیتی شتاب آیدش در زمان
هوش مصنوعی: از خوشحالی، بدن او به آرامش میرسد و روحش در دنیا با سرعت بیشتری حرکت میکند.
به رزمی که از زال دیدم شکست
کجا باز گیرم ازین رزم دست
هوش مصنوعی: من از شکست در نبردی که زال را دیدم، به کجا میتوانم برگردم و دست از این مبارزه بردارم؟
چو فردا برآید بلند آفتاب
برزم اندر آیم ز روی شتاب
هوش مصنوعی: زمانی که فردا آفتاب با روشنایی بلند خود طلوع کند، من به خاطر شتاب و عجله به بیرون میآیم.
بدین کشن لشکر شکست آورم
سرگرد دستان بدست آورم
هوش مصنوعی: من به این کارزار میروم تا پیروزی را به ارمغان بیاورم و در نهایت فرماندهی را با دستان خود به دست بگیرم.
بدآن روز و آن شب نشد رای جنگ
دگر روز بستند برباره تنگ
هوش مصنوعی: در آن روز و شب، تصمیم جنگ گرفته نشد و روز دیگری برای محاصره و درگیری تعیین کردند.
کشیدند صف از دو رویه سپاه
برآمد غونای هندی به ماه
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از یک نبرد است که دو گروه از سربازان در حال صفآرایی هستند. در این میان، چهرهای هندی مانند ماه درخشیده است که احتمالا به زیبایی و جذابیت آن اشاره دارد. این تصویر به شدت در ذهن مخاطب نقش میبندد و حس تقابل و تنش میان دو طرف را به تصویر میکشد.
به فرمود ارهنگ تا سرکشان
به بردندآن هندیان را کشان
هوش مصنوعی: به دستور فرمانده، سرکشان هندیان را به اسارت گرفتند و به همراه خود بردند.
به پیش صف و سر بریدند زار
زن و مرد و کودک دوره شش هزار
هوش مصنوعی: مردان و زنان و کودکان به صف ایستادند و با شدت و سختی بسیاری، سرها را بریدند و این وضعیت به مدت شش هزار سال ادامه داشت.
ز باد افره ایزدی هیچ یاد
نکرد آن ستمکاره بد ژاد
هوش مصنوعی: باد افریدهی خداوندی به یادش نیامد که آن ستمکار بدکردار، چه کارها کرده است.
ببرید چندین سر بی گناه
بدینگونه پیچید دیوش ز راه
هوش مصنوعی: دشمنان بیگناهی را به این روش از بین بردند و دیو در این مسیر چنگالهای خود را تیز کرد.
وز آن پس بیامد کمر کرده تنگ
چو کوه آن ستمکاره گرزی به چنگ
هوش مصنوعی: پس از آن، او با کمر بسته و محکم مانند کوه آمد و آن ظالم، گرزی را در دست داشت.
بدشنام بشمرد لهراسپ را
ستایش همی کرد ارجاسپ را
هوش مصنوعی: بدنامی را به عنوان لهراسپ میشمرد و در عین حال به ستایش ارجاسپ میپرداخت.
چنین گفت ای شاه ایران زمین
هم آورد بفرست مرد گرین
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ ایران، بفرما مردی شجاع و قهرمان را به میدان بفرست.
ببارید لهراسپ از دیده آب
که شد تیره بر من رخ آفتاب
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد، مانند بارانی که میبارد، چون چهره آفتاب برایم تیره و تار شده است.
چگویم بر داور مهر و ماه
ز خون چنین مردم بی گناه
هوش مصنوعی: چطور میتوانم درباره مهر و ماه با این وضعیت غمانگیز و خونین مردم بیگناه صحبت کنم؟
بپوشید دستان سلیح نبرد
بدو گفت ای شاه آزاده مرد
هوش مصنوعی: دست های خود را برای جنگ باید پوشاند؛ به او گفت: ای شاه، تو مردی آزاده و بیغرض هستی.
من اکنون سرش پیش شاه آورم
جهان بر ستمگر سیاه آورم
هوش مصنوعی: من هماکنون سر او را به پیش شاه خواهم آورد و بر ستمگران سیاهچهره جهانی را تحویل میدهم.
بدو گفت لهراسپ کای نامدار
مرا دل به تو هست در کارزار
هوش مصنوعی: لهراسپ به او گفت که ای نامدار، من به تو عشق دارم و در میدان جنگ به تو وفادارم.
نباشی چه تو دل ندارم به جای
نگه دار ای زال فرخنده رای
هوش مصنوعی: اگر نباشی، دیگر در دل امیدی ندارم. ای زال با رای و اندیشه نیک، جایت را در دلم خالی حس میکنم.
بیامد بر زال بانوگشسپ
که من رفت خواهم چه آذرگشسپ
هوش مصنوعی: شخصی به زال، که یکی از شخصیتهای معروف در داستانهای ایرانی است، نزد بانوگشسپ آمد و گفت که من به سمت آذرگشسپ میروم.
تو پیری و بسیار دیده نبرد
مکن دل ز ناورد خود پر ز درد
هوش مصنوعی: تو سالها تجربه و کهنسالی داری، از درگیری و جنگیدن پرهیز کن و دل خود را از درد و رنج خالی کن.
که من آورم پیش لهراسپ شاه
سر این بداختر به پیش سپاه
هوش مصنوعی: من میآورم پیش لهراسپ، شاه، سر این بدکار به مقابل سپاه.
بدو گفت ای دختر شیرگیر
نگهبان تو داور ماه و تیر
هوش مصنوعی: او به دختر گفت: ای نگهبان قوی و شجاع، حاکم تو همان ماه و تیر است.
به بینم هنرهات امروز من
برانگیخت دخت گو پیلتن
هوش مصنوعی: امروز مهارتهایت مرا تحت تأثیر قرار داد، دختر، به سراغ پهلوان برو.
یکی برخروشید ز آن سو دلیر
تو گفتی مگر رستم آمد چو شیر
هوش مصنوعی: یکی از آن سوی فریاد زد که دلیر است، طوری که گویی رستم با قدرت و دلیری همچون شیر آمده است.
به نزدیک ارهنگ آمد سوار
بزه بر کمان داشت یل استوار
هوش مصنوعی: سوار کاران به نزدیکی آمدند و کسی که نشانهگیری ماهر بود، کمانش را در دست داشت.