برگردان به زبان ساده
دگر پور کشواد گودرز را
مر آن پیر بارای و باارز را
هوش مصنوعی: دیگر هیچکس همانند گودرز را نخواهی دید، او پیر و باارزش است.
برآن تا سرانشان ببرم ز تن
به خون پسر اندرین انجمن
هوش مصنوعی: من عزم دارم تا سرانشان را از تن جدا کنم و در این جمع، خون پسر را بریزم.
یلان را چنان بسته بر دار خوار
بفرمود آن ترک شوریده کار
هوش مصنوعی: سرداری که در جنگ به شدت سرسخت و بیرحم است، به نیروهایش دستور میدهد تا دشمنان را به شدت مجازات کنند و آنها را به سختی به دار آویزند. این نشاندهندهی قدرت و چیرگی او در میدان نبرد است.
که از تن سرانشان ببرند پست
کازین پیر دیده است توران شکست
هوش مصنوعی: به گونهای از سرانشان که در مقام بالایی قرار دارند، چشم ندارند و این نشانهای است که پیری و ضعف باعث شکست آنها میشود.
بدو گفت بیورد که ای شهریار
سر بی گنه را میاور به دار
هوش مصنوعی: به او گفت که ای پادشاه، سر بیگناه را از بین نبر و نکش.
ز فیروز و رهام نامد گناه
تو این کینه از پور گودرز خواه
هوش مصنوعی: این کینه و دشمنی که در دل دارم، نشانهای از گناه تو نیست، بلکه از انتقام و احساسات من نسبت به پور گودرز است.
چه او برد خسرو به ایران زمین
برو بر به شاهی بکرد آفرین
هوش مصنوعی: او چه نیازی به خسرو دارد که ایران را به تصرف درآورد، که خود را به مقام شاهی مناسب میسازد و سزاوار ستایش است.
شنیدی به کوه هماون چه کرد
بدان روز پیکار و دشت نبرد
هوش مصنوعی: شنیدی که در جنگی که در کوه هماون صورت گرفت، چه حادثهای روی داد و چطور زمین میدان نبرد شد؟
دگر آنکه کشته است پیران به جنگ
سر ویسه کان زوست در زیر سنگ
هوش مصنوعی: کسی که در نبرد، سالخوردگان را کشته است، همان کسی است که خودش در زیر سنگها مدفون شده است.
بکن پیر گودرز یل را به دار
چه رهام و فیروز یل را بدار
هوش مصنوعی: بیا پیر گودرز، آن جنگجو را بپذیر و حماسهاش را حفظ کن، زیرا که رستم و فیروز نیز قهرمانان شجاعی هستند که باید به یادشان سپرده شود.
اگر بود خواهد تو را بوق و کوس
ببندد کمر گرد فیروز طوس
هوش مصنوعی: اگر در دست تقدیر از تو بخواهد، همه چیز میتواند به گونهای باشد که به زودی گرفتار شوی و برای اوضاع بدی که برایت پیش میآید، آماده باشی.
به پیش جهانجوی ارجاسپ شاه
چه رهام دیگر سران سپاه
هوش مصنوعی: به سوی جهانجوی ارجاسپ شاه، چه راهی دیگر برای سران سپاه باقی مانده است؟
چه بشنید ارجاسپ گفتار اوی
پسندید افروخت از کینه روی
هوش مصنوعی: اگر ارجاسپ سخن او را بشنید، خوشش میآید و از کینهاش چهرهاش میدرخشد.
جهانجوی رهام را در زمان
ابا گرد فیروز روشن روان
هوش مصنوعی: جهانجو، رزمندهای به نام رهام است که در دوران پادشاهی فیروز، دلیر و با نشاط به راه میرود.
فرستاد زی حصن روئین چه باد
بدان حصنشان بند بر پا نهاد
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آن است که فردی به سوی دژی استوار و محکم رفته است و باد قویای در آن دژ ایجاد کرده که باعث استحکام بیشتر آن شده است. به نوعی، این نشاندهندهی قدرت و استقامت در برابر چالشها و سختیهاست.
یلان را چه بردند از پیش شاه
یکی دار زد ترک پیش سپاه
هوش مصنوعی: چرا جوانمردان را از نزد شاه بردند؟ یکی از تیراندازان ترک، تیر خود را به سوی گروهی از سربازان پرتاب کرد.
بفرمود گودرز را بسته خوار
ستیزنده دژخیم آرد به دار
هوش مصنوعی: گودرز را به دور از تنشها و درگیریها دستور داد تا با ظلم و ستمی که در حال وقوع است مقابله کند.
روان برد دژخیم گودرز را
مرآن نامور پیر باارز را
هوش مصنوعی: روح دژخیم گودرز را به سمت خود کشاند، همان پیر معروف و با ارزش.
بدارش درآورد در دم دلیر
بکردند از کینه باران تیر
هوش مصنوعی: در لحظهای که دلیران بیدار شدند، به خاطر کینهای که داشتند، تیرها را مانند باران بر سر دشمنان ریختند.
فلک برکشیدش بسی روزگار
سرانجام کردش زمان خوشه دار
هوش مصنوعی: مدت زیادی گذشت و سرانجام زمان به او خوشبختی و موفقیت را هدیه داد.
چنین است کردار این گوژپشت
که هر گوهری آرد از کان به مشت
هوش مصنوعی: این شخصی که کج و معوج است، مانند یک گوژپشت، در واقع هر گوهری را از دل زمین به دست میآورد. به عبارتی، او میتواند چیزهای ارزشمندی را از درون خود استخراج کند.
دو روزش به افراز دارد به دست
سیم روزش اندازد از دست پست
هوش مصنوعی: دو روز از عمرش را با شکوه و عظمت سپری میکند، اما روزهای دیگرش بهسرعت و به صورت ناچیز میگذرد و از دسترسش خارج میشود.
عروس جهان گرچه با زیور است
ببین کاو به عقد بسی شوهر است
هوش مصنوعی: عروس دنیا هرچقدر هم که زیبا و زینت شده باشد، باید توجه داشت که او تحت تأثیر و پیوندهای زیادی با شوهران مختلف قرار دارد.
خرد پیشه کس خواستارش مشو
که هر روزهاش شوهری هست نو
هوش مصنوعی: به کسی که خرد و دانایی دارد، علاقهمند نشو، زیرا هر روز شریک زندگیاش تغییر میکند.
چه نو بیند از کهنه بُرّد امید
خنک آنک از او دامن خود کشید
هوش مصنوعی: چه نویی میتواند از کهنه به دست آید، امیدوارم که کسی که از گذشته خود دوری کند، به خوشبختی برسد.
چه شد کشته گودرز کشوادگان
مر آن پیر سر شیر آزادگان
هوش مصنوعی: کشته شدن گودرز، نشانهای از تأثیرات عمیق و غمانگیز جنگ بر زندگی انسانهاست. این نشان میدهد که حتی قهرمانان و شخصیتهای بزرگ نیز در برابر سرنوشت و مقدرات ناگزیر انسانی آسیبپذیر هستند. همچنین، این بیت به روح آزادگی و مقاومت افراد اشاره دارد که با وجود سختیها و چالشها، همواره حامی یکدیگر و برحق میجنگند.
خروش آمد و ناله نای و زنگ
برفت از رخ مهر گردنده رنگ
هوش مصنوعی: آوای خروش و ناله نی شنیده میشود و رنگ مهر تابان از چهرهاش محو شده است.
فرستاد دستان فرخ کلاه
که از چیست آن ناله پیش سپاه
هوش مصنوعی: دستان فرخ کلاه را فرستاد تا بپرسد این نالهای که پیش سپاه بلند شده، از چه چیزی است؟
فرستادهای را فرستاد زود
که تازان پژوهش کند همچه دود
هوش مصنوعی: فرستادهای را به سرعت فرستاد تا مانند دود، به جستوجو بپردازد.
سوار اندر آمد به پیش سپاه
بدانست تا چیست آمد ز راه
هوش مصنوعی: سوار به سمت لشکر نزدیک شد و متوجه شد که چه چیزی از راه آمده است.
بگفت این به دستان که گودرز پیر
بشد کشته ای زال فرخ سریر
هوش مصنوعی: گودرز پیر که کسی بود، در جنگ کشته شد و اکنون خبر این مرگ به زال، فرزند فرخ و خوشبخت، رسیده است.
برآمد کنون کام تورانیان
که شد کشته گودرز کشوادگان
هوش مصنوعی: این بیت به بیان پیروزی و کامیابی قوم تورانیان اشاره دارد که پس از مرگ گودرز، یکی از شخصیتهای مهم داستان، به دست آمده است. به نوعی، این شعر به انتقام و نتایج جنگها و نبردها میان دو قوم پرداخته و احساسات و وضعیت آن زمان را توصیف میکند.
چه بشنید دستان سام سوار
ببارید از دیده خون بر کنار
هوش مصنوعی: دستان سام سوار چه شنیدند که از چشمانش خون بر زمین میریزد؟
برانگیخت چون شیر از پیش صف
گران گُرزه سام نیرم به کف
هوش مصنوعی: چنان برخاست که شیر از میان گروهی از جنگجویان، در حالی که قهرمان و نیرومند و آماده نبرد بود.
دمان پیش صف آمد آن پیل مست
ز ترکان بسی کرد با خاک پست
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، آن فیل بزرگ و سرمست از میان ترکان به صف آمد و با رفتار خود، بسیاری را به زمین افتاد و خوار کرد.
ستمدیده گودرز را در ربود
از افراز دار و بگردید زود
هوش مصنوعی: گودرز که مردی آسیبدیده است، به سرعت از طرف افراز دارو به دزدیده میشود.
به لشکرگه آورد آن کشته را
مر آن کشته خون برآغشته را
هوش مصنوعی: آن کشته را به محل لشکر آوردند، آن کسی که خونش را بر زمین ریخته بودند.
برآمد ز گردان ایران خروش
چه دریا که از باد آید به جوش
هوش مصنوعی: صدایی از ایران برمیخیزد که مانند طغیانی که از وزش باد دریا به وجود میآید، پرتوان و فراوان است.
به خیمه درآورد زالش ز راه
بیامد همان گاه لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: لهراسپ شاه به خیمه وارد شد، در حالی که زالش از راه رسید.
سر نامدارش به زانو نهاد
به رخ چشمه خون ز رخ برگشاد
هوش مصنوعی: سر مشهور او را بر زانو گذاشت و خون از چهرهاش جاری شد.
سران سپه جمله افغان کشان
همه اشک ریزان همه مو کنان
هوش مصنوعی: همه فرماندهان و سران سپاه باصدای بلند فریاد میزنند و اشک میریزند، در حالی که موهای خود را از ناراحتی میچینند.
ز تن جامه افکند یل اردشیر
ببارید اشک و بنالید دیر
هوش مصنوعی: دلیر جوان، از تن لباسش را درآورد و چون شیر، اشک ریخت و به مدت طولانی نالید.
به زاری همی گفت یل با نیا
که زار و سپهدار و کُند آورا
هوش مصنوعی: بزاری به یل میگوید که اگر چه او غمگین است و به یاد نیا، باید همچنان بایستد و به جلو پیش برود.
مرا گرچه بیژن نبودی پسر
نیا را بدیدم به جای پدر
هوش مصنوعی: هرچند تو فرزند نیارا نیستی و بیژن به شمار نمیآیی، اما من تو را به عنوان پدرم میشناسم و تو را در جای او میبینم.
کنون بی توام زندگانی چه سود
که بر خاک تیره سپهرت بسود
هوش مصنوعی: الان زندگی من چه فایدهای دارد وقتی که سرنوشتم به ناکامی منتهی شده است؟
کجا گیو تا بندد از کین میان
گشاید دو بازو به گُرز گران
هوش مصنوعی: کجا گیو، تا با کینهای که در دل دارد، دو بازو را با گرز سنگین خود بگشاید و به میدان بیفتد.
بجوید از این بی بُنان کین تو
سر خصمت آرد به بالین تو
هوش مصنوعی: از این بیسر و سامانها طلب کن که آنها خصم تو را به آستانهات میآورند.
کجا بیژن گیو لشکرشکن
که کین تو جوید در این انجمن
هوش مصنوعی: کجا میتوان بیژن و گیو را پیدا کرد که در این جمع، انتقام تو را طلب میکنند؟
به یزدان که تا کین نجویم ترا
نبندازم از تن زره ایدرا
هوش مصنوعی: به خدا سوگند که تا زمانی که به دنبال انتقام تو نباشم، زره خود را به خاطر تو از تن نخواهم کند.
ابا او جهانجوی فرخنده زال
ز غم ناله کرد و خود و پر و بال
هوش مصنوعی: با نبود او، جهان برای زال خوشحال و شاداب نیست و او از غم ناراحتی میکند و حسرت میخورد.
به سر دست بنهاد و لختی گریست
سرانجام گیتی بجز گریه چیست
هوش مصنوعی: او سرش را بر دستانش گذاشت و لحظهای گریست. در نهایت، آیا زندگی جز گریه چیز دیگری دارد؟
همی گفت زار ای سپهدار شیر
دریغ از بر و بال گودرز پیر
هوش مصنوعی: گودرز پیر که از جوانی و شجاعتش یاد میشود، بسیار افسرده و غمگین به نظر میرسد. او به عنوان یک قهرمان و پهلوان شناخته میشود، اما حالا به خاطر پیری و از دست دادن قدرت و زیباییاش، احساس نگرانی و دلتنگی میکند.
ندیدم دگرباره رخسار تو
دریغ از تو و کار کردار تو
هوش مصنوعی: دوباره نتوانستم چهرهات را ببینم، افسوس که دیگر وجود تو و رفتارهایت نیست.
دریغ از نشست و بر و افسرت
که پر تیر کین بینم اکنون برت
هوش مصنوعی: متأسفم که میبینم تو را بدون دستاورد و با گناهانی سنگین. اکنون تنها پر از تیر زخمهای کینهتوزانهای هستی که به تو وارد شده است.
تن نازکت کش ز گل بود خار
کنون بینم از خار پیکان فکار
هوش مصنوعی: تن نازک تو مانند گلی است که خارها را تحمل میکند، حالا میبینم که چطور از این خارها به عنوان تیر و ذهن پیکانی استفاده میکنی.
به نزدیک خسرو روانت رسید
سرانجام زین ره زیانت رسید
هوش مصنوعی: در نهایت، تو به مقصد خود که نزدیک خسرو بودی، رسیدی و از این مسیر، آسیب و زیانی برایت به وجود آمد.
تو رفتی و ما نیز آئیم بس
تو پیشی در این راه ما خود ز پس
هوش مصنوعی: تو رفتی و ما هم به دنبال تو خواهیم آمد، پس تو جلو برو و ما از پی تو خواهیم آمد.
روان تو خرم چه خورشید باد
به مینوی جان تو جاوید باد
هوش مصنوعی: روح تو شاد و سرزنده باد، مانند تابش خورشید. امید میرود که جان تو همیشه با طراوت و جاویدان باشد.
وز آن پس کجا خسته بد دوختند
برش عود و عنبر همی سوختند
هوش مصنوعی: پس از آن، کجا میتوانستند خستهاش را بیابند، در حالی که عود و عطر مشغول سوختن بودند؟
بشستش کفن دوز از آب گلاب
به تن بر همی ریخت از دیده آب
هوش مصنوعی: از آب گلاب بر بدن میریخت و اشک از چشمانش جاری بود.
مر آن ریش کافور گون شانه کرد
به تابوت جا آن یل از خانه کرد
هوش مصنوعی: مردی که ریشش بوی کافور میدهد، با شانهای که به آرامی روی تارها میکشد، به وداع آخرین عزم و سفر میپردازد و آن مبارز دلیر را از خانهاش به آخرین آرامگاه میبرد.
یکی دخمه کردش روان زال زر
ز خیمه به دخمه شد آن نامور
هوش مصنوعی: یک نفر، زال را به سرعت به دخمهای برد، او که معروف و شناختهشده بود، از خیمه به آن مکان رفت.
سرانجام گیتی چه این است و بس
ازین جای زیر زمین است و بس
هوش مصنوعی: در نهایت، دنیا همینطور که هست، پایانی جز این ندارد و همه چیز در این جا در زیر زمین خلاصه میشود.
به بد تا توانی مکن رای هیچ
به نیکان گرای و به نیکان بسیج
هوش مصنوعی: هرگز در کاری بد به دیگران نظر نکن و از افراد نیکو دوری نکن. به سوی خوبیها برو و خود را در کنار نیکوکاران قرار بده.
نه نیکی درو شرمساری بود
که نیکی درو رستگاری بود
هوش مصنوعی: در آنجا جایی برای شرمساری وجود ندارد، زیرا نیکی و خوبی باعث رستگاری و موفقیت میشود.