برگردان به زبان ساده
دلارام را ماند اندر سراند
بر دخت ارژنگ شاه بلند
هوش مصنوعی: دلارام در دل خود به یاد دختری از شاه ارژنگ فکر میکند و به او میاندیشد.
وز آن پس بابرو در انداخت چین
سپه سوی چین برد گرد گزین
هوش مصنوعی: پس از آن با زیبایی و وقار، پرچم را به سمت چین برد و سپاه را به سوی آنجا هدایت کرد.
ابا کوس و پیلان و سنج و درای
برآمد خروشیدن کره نای
هوش مصنوعی: با صدای سازها و نواهای مختلف، شور و هیجانی در فضا ایجاد شده است.
کنون بشنو از زال گیتی گشای
هم از رزم گردان رزم آزمای
هوش مصنوعی: حالا از زال بشنو که میخواهد دربارهی جهان و جنگجویان رزمآزما صحبت کند.
بدان گه که صف بست لهراسپ شاه
ابا گرددستان گیتی پناه
هوش مصنوعی: در آن زمان که لهراسپ شاه سپاهیانش را صف میکند، او به عنوان پناهگاهی برای جهان و مردمش خواهد بود.
وز آن روی ارجاسپ هم صف کشید
شد از گرد گردان جهان ناپدید
هوش مصنوعی: و از آنطرف، ارجاسپ نیز صف به صف آمد و در نتیجه، به خاطر آن گرد و غبار، جهان از نظرها ناپدید شد.
سواری ز گردان برانگیخت بور
همی کرد در دشت ناورد شور
هوش مصنوعی: سواری از گروه سواران بهراستی برانگیخته شد و در دشت نبرد شور و هیجان ایجاد کرد.
برانگیخت از جای پرهیزگار
زدش بر کمر خنجر آبدار
هوش مصنوعی: مرد پرهیزگار از جا برخاست و خنجر تیز و درخشان را به کمر خود آویخت.
که چون کوه آمد ز بالا بزیر
سرو سینه و پشت ترک دلیر
هوش مصنوعی: وقتی کوه از بالا به پایین میآید، سینه و پشتش را به شجاعت و دلیری میساید.
برون راند ترک دگر از سپاه
چه شیر اندر آمد به آوردگاه
هوش مصنوعی: ترکی دیگر از لشکر بیرون رانده شد، چرا که شیر در میدان نبرد حاضر شده است.
برآویخت با پاس پرهیزگار
فضای جهان تیره گشت از غبار
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که وقتی یک فرد با تقوا و پرهیزگار در مقابل چالشها و مشکلات زندگی قرار میگیرد، فضایی آرام و معنوی به وجود میآورد که میتواند بر تاریکیها و غبارهای ناشی از سختیها غلبه کند.
درآمد بدو پاس و تیغش به مشت
بزد برسر ترک و وی را بکشت
هوش مصنوعی: او به سرعت به او نزدیک شد و با تیغی که در دست داشت، بر سر ترک زد و او را کشت.
سوار دگر نیز آمد چو باد
بدو گفت کای سکزی بدنژاد
هوش مصنوعی: سوار دیگری مانند باد به او نزدیک شد و گفت: ای جوان بینژاد!
برآنی که مردی ز مردان کار
نباشد که با تو کند کارزار
هوش مصنوعی: برای تو مردی نیست که در میدان نبرد با تو مبارزه کند.
کنونت سر از بر بزیر آورم
بر شاه ارجاسپ چیر آورم
هوش مصنوعی: حال که به پایان عمرم نزدیک میشوم، بر شاه قدرتمند ارجاسپ تسلط پیدا خواهم کرد.
بدو پاسخ آورد فرزانه مرد
نخواهد به شب گور در خانه مرد
هوش مصنوعی: به او پاسخ داد که مرد دانا به راحتی در خانهاش نمیتواند بماند، چون شب گور به سراغش میآید.
همانا زمانت گریبان گرفت
اجل چنگ آهیختت جان گرفت
هوش مصنوعی: به راستی که زمان تو را در دام خود گرفت و مرگ با چنگ خود جان تو را ربود.
بگفت این و آمد برش نامدار
برآویخت با ترک خنجرگزار
هوش مصنوعی: او این را گفت و نامدار، با تیغ خود به طرف او پرتاب شد.
چه شد حمله پنج از در دار و گیر
میان دو گرد سرافراز شیر
هوش مصنوعی: چه شد که حملهٔ پنجم از در وارد شد و در وسط دو گرد سرافراز شیر قرار گرفت؟
برآورد چون به او شمشیر پاس
خداوند را کرد از جان سپاس
هوش مصنوعی: وقتی او شمشیر را به سمت خداوند بلند کرد، به نشانهی شکرگزاری از جان خود اقدام کرد.
چنان برکمر گاه او تیغ راند
که یکباره ترکش بر باره ماند
هوش مصنوعی: به گونهای بر روی کمر او ضربه زد که ناگهان تیری پرتاب شد و بر دیوار باقی ماند.
دگرباره از باره افتاد پست
سپهر برین بوسه دادش بدست
هوش مصنوعی: دوباره آسمان بر زمین فرود آمد و به اینجا بوسهای تقدیم کرد.
نگه چون ز پیش صف ارجاسپ کرد
که مردش یکی بد دو شد در نبرد
هوش مصنوعی: وقتی که نگه، به پیش شخصیت برجستهای مانند صف ارجاسپ نگاه کرد، آن مرد در نبرد به دو نیم تقسیم شد.
جهان پیش چشمش همه تیره شد
لبش پر ز باد و سرش خیره شد
هوش مصنوعی: وقتی به او نگاه کرد، همه چیز در دنیا برایش تاریک شد و لبهایش پر از کلمات شد در حالی که چشمهایش به دقت به جلو خیره مانده بود.
پسر بود او را دو گرد . . .
یکی کهرم و دیگری بر تهم
هوش مصنوعی: او دو گردن داشت که یکی از آنها به رنگ کهر و دیگری به رنگ تهم بود.
روان بر تهم آمد از کینه گاه
بدان نامور گشت نادردخواه
هوش مصنوعی: روان به خاطر کینهورزی به سوی او آمد، و آن مرد بزرگوار به نادانی و ناتوانی شهرت یافت.
چه آمد بدو تیره باران گرفت
چپ و راست رزم سوران گرفت
هوش مصنوعی: باران تیرهای به او رسید و چپ و راست جنگجویان را به مبارزه واداشت.
چه دید آن چنان پاس پرهیزگار
بزد دست بر گُرزه گاوسار
هوش مصنوعی: چه دید آن شخصی که با احتیاط و پرهیزگار بود، که ناگهان دستش بر دمی از گاوی قوی و خشمگین برخورد کرد.
چنان کوفت آن برسر برتهم
که گم شد سرش در درون شکم
هوش مصنوعی: چنان ضربهای به سرم زد که سرش در دلش پنهان شد.
درازی او کرد پهنای او
سرش گشت زیر و زبر پای او
هوش مصنوعی: طولانی شدن او باعث شد که عرض او نیز افزایش یابد و سرش به سمت پایین و به هم ریخته شد.
چو ارجاسپ آن دید برداشت تیغ
که زی جنگ آمد خروشان چو میغ
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ آن را دید، شمشیرش را برداشت، زیرا آماده نبرد بود و مانند ابرهای طوفانی غران و خروشان به نظر میرسید.
که برخاست از دشت گرد سپاه
جهان جوی گشتاسپ آمد ز راه
هوش مصنوعی: از دشت گرد سپاه جهانی، جوی گشتاسپ به راه افتاد.
چه آمد ببوسید پای پدر
پدر نیز بوسید روی پسر
هوش مصنوعی: چه زیباست هنگامی که فرزند برای نشان دادن محبت و احترام، پای پدر را میبوسد و در عوض پدر نیز با محبت و عشق، چهره فرزندش را میبوسد. این نشاندهندهٔ پیوند عمیق و محبت میان نسلهاست.
همه بوسه دادند بر دست شاه
بر آمد غو کوس رزمی به ماه
هوش مصنوعی: همه به نشانه احترام و محبت، دست شاه را بوسه زدند و شور و هیجان جنگ به اوج خود رسید.
چه ارجاسپ آن دید آشفته شد
بدل گفت بختم مگر خفته شد
هوش مصنوعی: چه شگفتآور است که ارجاسپ، آن فرد بزرگ، وقتی را دید که دلی آشفته دارد و در دلش گفت، شاید مقدر من به خواب رفته است.
پسر کشته گشت و برادر به جنگ
سرم آمد از رزم ایران به تنگ
هوش مصنوعی: پسر کشته شد و برادر در هنگام جنگ به سراغ من آمد و از نبرد ایران خسته و ناامید است.
ز اولاد رستم به من ماتم است
به ترکان بلا تخمه نیوم است
هوش مصنوعی: به خاطر دنیای ناامیدی و غمانگیزی که از نسل رستم به من رسیده، من در سوگ نشستهام و از طرف دیگر، از ترکها معصومیتی نمیبینم.
بزد کوس و برگشت از آوردگاه
نشد پاس یل پیش لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: زنگ نبرد را به صدا درآورد و از میدان جنگ برگشت، اما نتوانست از دلاوران و قهرمانان نزد شاه لهراسپ محافظت کند.
شهش داد از آن خلعت زرنگار
همان باره و زین گوهر نگار
هوش مصنوعی: او از آن لباس زیبا و گرانبهایی که بر تن داشت، به جلوهای خارقالعاده و خیرهکننده در آمد و مانند یک جواهر درخشان خود را نشان داد.
همه شب همی ناله کوس بود
لب سرکشان پر ز افسوس بود
هوش مصنوعی: در تمام شب، صدای ناله و افسوس از لبان کسانی که در حال گذر بودند به گوش میرسید.
چو بر کوه رایت برافراخت هور
دو لشکر نهادند زین بر ستور
هوش مصنوعی: وقتی که پرچم در بالای کوه برافراشته شد، دو لشکر سوار بر اسب آماده جنگ شدند.
کمر کینه را باز کردند تنگ
صف آراستند از پی کین و جنگ
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را به شدت فعال کردند و صفوف را برای جنگ و انتقام آماده کردند.
ز پیش سپه آمد ارجاسپ شاه
نگه کرد برصف لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: سپهبد ارجاسپ به جلو آمد و نگاهش به لهراسپ شاه افتاد.
بفرمود فیروز را آورند
ابا گرد رهام در زیر بند
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا فیروز را به حضورشان بیاورند و او را زیر نگهبانی رهام قرار داد.