برگردان به زبان ساده
چه از کوه بنمود رخسار مهر
فرانک چنین گفت کای خوب چهر
هوش مصنوعی: دستوری از کوه، چهرهاش را زیبا و درخشان میسازد. او به کسانی که خوش چهره هستند، گویی میگوید که درخشش و زیبایی از آنِ شماست.
یک امروز دارم هوای شکار
تو نیز ای نکو رخ کنون شو سوار
هوش مصنوعی: امروز یک حس خاصی دارم و به دنبال تو هستم، ای چهره زیبا، حالا بیایید و به جمع ما بپیوندید.
که از سبزه دشتست زنگار پوش
به جوش است دشت از طیور و وحوش
هوش مصنوعی: دشت از سبزهها پوشیده شده و پر از جنب و جوش است و بسیاری از پرندگان و جانوران در آنجا در حال فعالیت و زندگی هستند.
نشستند برباره گور سم
برآمد دم ناله گاو دم
هوش مصنوعی: در این بیت، به نشانهگذاری و تأمل بر روی مرگ و دنیای پس از آن اشاره شده است. گویی افرادی در کنار گور نشستهاند و صدای نالهای شبیه به صدای گاو به گوش میرسد، که میتواند نمودار رنج و اندوه ناشی از مرگ و جدایی باشد. حس دلتنگی و اندیشه درباره زندگی و از دست رفتنها به طور غیرمستقیم در این تصویر گنجانده شده است.
چه شیران به نخجیر درتاختند
به نخجیر چون شیر در تاختند
هوش مصنوعی: شیران با شجاعت و قدرت به شکارگاه هجوم آوردند؛ گویی در جستجوی طعمهای هستند و با سرعت در آنجا حرکت میکنند.
به گوران صحرا نمودند شور
چنان چون که کرد از ره گور گور
هوش مصنوعی: در صحرا به مردمان مرده خبری دادند که مانند صدایی که از درون گور به گوش میرسد، شور و شوقی ایجاد کردند.
شد ازبیم چنگال شاهین چه گاو
در آن دشت نخجیر در گوش و گاو
هوش مصنوعی: گاو از ترس چنگال شاهین، در دشت وحشت کرده و در حالی که گوشش تیز است، به گوشهای خیره شده است.
ز یوزان چنان شد در و دشت تنگ
که کرد از ره رنگ چنگ پلنگ
هوش مصنوعی: از یوزها، دشت و درخت به قدری تنگ و باریک شد که رنگ پلنگ به وسیله چنگ آنها تغییر کرد.
گوزنان و شیران ستوه آمدند
سراسر میان گروه آمدند
هوش مصنوعی: گرازها و شیرها از دست یکدیگر خسته شده و به طور کلی به جمعی پیوستهاند.
ز تازی چنان دشت در جوش شد
که در بینی شیر خرگوش شد
هوش مصنوعی: چنان شور و هیجانی در دشت برپا شده بود که به نظر میرسید حتی شیر به خرگوش تبدیل شده است.
شد از با شه و جزع و شاهین و باز
در فتنه بر روی دراج باز
هوش مصنوعی: در اثر غم و ناراحتی، در هیاهو و اضطراب، پرندگان مثل شاهین و باز در حال پرواز و تلاطم به سر میبرند و در این شرایط بر روی دراج (پرندهای دیگر) مینشینند.
چنان اندر آن دشت به نخجیر ریخت
که از بیم باران ملخ زیر ریخت
هوش مصنوعی: در دشت به قدری باران آمد که آب جمع شد و ملخها به خاطر ترس از باران در زیر زمین پناه گرفتند.
ز بس کشته شیر افتاد پست
کمر گاو زیر زمین را شکست
هوش مصنوعی: به خاطر بیحسابی و تلفات زیاد، قدرت شیر (نماد قدرت و شجاعت) کاهش یافته و در نتیجه، وضعیت گاو (نماد ضعیفترها) به قدری بهبود یافته که توانسته زمین را بشکند.
فرانک چه دید آن برافراخت تیغ
خروشان و جوشان به کردار میغ
هوش مصنوعی: فرانک چه چیزی دید که شمشیرش را با قدرت و هیجان بالا برد، مانند ابرهای طوفانی که در آسمان به حرکت درمیآیند؟
علم کرد چون شیر شمشیر را
پس افکند آن دشت نخجیر را
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی چون شیر قوی و با صلابت است که شمشیر را به کنار میزند و بر دشت شکار غلبه میکند.
کمندش گلو گیر نخجیر شد
گریزان ز شمشیر او شیر شد
هوش مصنوعی: کمند او به قدری محکم شد که شکار از آن گرفتار گشت و از تیغ او فرار کرد و به شیر تبدیل شد.
دلارام هم نیز نخجیر کرد
برآورد شمشیرش از شیر کرد
هوش مصنوعی: دلبر نیز به شکار پرداخته و شمشیرش را از غلاف خارج کرد.
بدینگونه نخجیر بد تا سپهر
نگون کرد طاس زراندود مهر
هوش مصنوعی: به این ترتیب، شکارچی بد باعث شد که آسمان دگرگون شود و سرنوشتش با تقدیر ناگواری رقم خورد.
از آن دشت نخجیر باز آمدند
ز نخجیر چون شیر باز آمدند
هوش مصنوعی: از آن دشت شکار به خانه برگشتند، مانند شیرانی که از شکار موفق و پیروز به وطن باز میگردند.
دلارام را بود اندیشه آن
که باشد فرانک ورا میهمان
هوش مصنوعی: دلبر (دلارام) به این فکر است که آیا فرانک (شخصی) مهمان او خواهد بود یا نه.
بریزد به می داروی هوش بر
درآرد به بندش در آن حیله سر
هوش مصنوعی: این بیت به بیان مفهوم این میپردازد که اگر کسی در میخانه به داروی هوش بنوشد، میتواند با فریب و نیرنگ، دیگران را به دام خود بیندازد و کمکم بر آنها چیره شود. به نوعی اشاره دارد به قدرت وسوسه و فریبندگی که میتواند ذهن فرد را تحت تأثیر قرار دهد و او را به بازی بگیرد.
قضا را یکی از سران سراند
بد آگاه از آن مکر و تزویر و بند
هوش مصنوعی: یکی از سران قضا، که به خوبی از حقهها و فریبها و دامگذاریها خبر داشت، به این موضوع واقف شد.
برفت و از آن با فرانک بگفت
ز درهای نا سفتنی را بسفت
هوش مصنوعی: رفت و با فرشتگان گفت که درهای غیرقابل نفوذ را بسته است.
فرانک چه ز آن مکر آگاه شد
رخ ارغوانیش چون کاه شد
هوش مصنوعی: فرانک از فریب آگاه شد و رنگ رخسارش مثل کاه کمرنگ شد.
چه نزدیک شهر آمدند از شکار
دلارام را گفت کای گلعذار
هوش مصنوعی: بسیار به شهر نزدیک شدند و در مورد شکار دلبر زیبا گفتند که ای گلگونه.
یک امشب بیا سوی ایران من
بباش امشبی شاد مهمان من
هوش مصنوعی: امشب بیا و به ایران من بیایید، و این شب را شاد و خوش بگذرانید به عنوان مهمان من.
دلارام گفتا که ای سیمبر
تو را زیبد این تاج و تخت کمر
هوش مصنوعی: دلارام گفت که ای خوشصورت، این تاج و تخت و زینت به تو میآید.
یک امشب دگر میزبانم ترا
ز جان چاکر و پاسبانم ترا
هوش مصنوعی: امشب به یاد تو و به خاطر تو آمادهام و از جان و دل به تو خدمت میکنم و از تو محافظت میکنم.
فرانک برآشفت کای چاره گر
برآنی که از تو ندارم خبر
هوش مصنوعی: فرانک عصبانی شد و به درمانگر گفت: "چرا به من کمک نمیکنی؟ من هیچ خبری از تو ندارم."
بفرمود کاو را به بند آورید
سرش را بخم کمند آورید
هوش مصنوعی: او دستور داد تا او را به بند بکشید و سرش را با کمند (طناب) بپیچید.
دلارام دانست کش کار خام
ز ناپختنی شد در آمد بدام
هوش مصنوعی: دلارام متوجه شد که کار ناپخته و خام باعث شد که این وضعیت به وجود بیاید و در دام گرفتارش کند.
کشید از کمر خنجر آبدار
بدیشان درآمد چو ابربهار
هوش مصنوعی: او خنجر زیبا و درخشانی را از کمر خود بیرون آورد، که مانند بارش باران در بهار بر آنان فرود آمد.
چه بگرفت شمشیر بران به مشت
سوار سه چار از دلیران بکشت
هوش مصنوعی: سوار با شمشیر تیز و بران خود، سه یا چهار نفر از دلیران را به راحتی در یک رزم از پای درآورد.
درآمد به تنگ فرانک دلیر
بیازید سر پنجه چون نره شیر
هوش مصنوعی: در تنگهی فرانک، دلیران به کارزار درآیند و همچون شیر نر با قدرت و توان به مبارزه بپردازند.
گرفتش کمر در ربود از سمند
بزد بر زمین دست کردش به بند
هوش مصنوعی: او شخصی را در آغوش گرفت و بر روی اسبش او را به زمین انداخت و سپس او را به زنجیر کشید.
فرانک بزد نعره بر سرکشان
که ای نامداران لشکر کشان
هوش مصنوعی: فرانک به فرماندهان قوی و شجاع لشکر گفت که ای بزرگ مردان جنگ.
بگیرید این شوم کردار را
مر این شوم کردار مکار را
هوش مصنوعی: لطفاً این رفتار بد و ناپسند را کنار بگذارید و از این شخصیت فریبنده دوری کنید.
سواران گرفتند گردش فرو
برآید ز میدان کین هاپهو
هوش مصنوعی: سواران در حال حرکت هستند و به زودی از میدان جنگ خارج خواهند شد.
یلانی که همره دلارام داشت
ز بهر چنین روز خود کام داشت
هوش مصنوعی: یالانی که با دلبر خود همسفر بود، برای چنین روزی از زندگی خود لذت میبرد.
همه دست بر تیغ و خنجر زدند
برآمد خروش از یلان سرند
هوش مصنوعی: همه با چاقو و شمشیر به هم حمله کردند و صدای اعتراض و خروش از جوانمردان بلند شد.
دلارام بنواخت شیپور را
چه دید آن چنان فتنه و شور را
هوش مصنوعی: دلارام با نواختن شیپور توجه همه را جلب کرد و دید که چه شور و هیجانی در اطراف ایجاد شده است.
چه بر چرخ گردنده آن جوش شد
خبردار از او زنگی زوش شد
هوش مصنوعی: چگونه در این دنیا تغییرات و تحولات رخ میدهد، در حالی که انسانها از آن بیخبرند و فقط به حیات و روزمرگی خود ادامه میدهند؟
برون آمد از کینه که نام دار
ابا نام داران خنجر گزار
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را کنار بگذار و به یاد نام بزرگانی باش که نامشان را با افتخار میبرند.
نهادند شمشیر در هندیان
برآمد بگردون گردان فغان
هوش مصنوعی: شمشیر را در دست هندیان نهادند و به آسمان فریاد بلندی برخواست.
چو دیدند شمشیر و زخم درشت
گریزان سوی شهر دادند پشت
هوش مصنوعی: وقتی که شمشیر و زخم عمیق را دیدند، به سوی شهر فرار کردند و پشت به میدان کردند.
فرانک بدست دلارام ماند
بدین حیله آن مرغ در دام ماند
هوش مصنوعی: فرانک به دام دلارام افتاد و به خاطر این فریب، آن پرنده گرفتار شد.
چنان بسته بردش سوی بارگاه
بدو گفت کای به درگ کینه خواه
هوش مصنوعی: او را به سوی کاخ بزرگ هدایت کردند و به او گفتند: ای کسی که کینهت را دنبال میکنی.
جهان جوی را در کمند افکنی
به چاره به چاه بلند افکنی
هوش مصنوعی: اگر کسی در جستجوی دنیا باشد و آن را به دام بیندازد، میتواند او را به چاه عمیق نیز بیفکند.
بدان چاره کردیش در چاه بند
بدین چاره من هم گشادم کمند
هوش مصنوعی: بدان که تو برای خود راهحلی در چاه انداختی و به همین دلیل من نیز با ترفندی از این موضع خود را خارج کردم.
مکن چاره و چاه در ره مکن
نیوش این ز گوینده مرد کهن
هوش مصنوعی: راه چارهای را دنبال نکن و در مسیر، دقت کن. این سخن از انسانی با تجربه و با دانش است.
مکن چاره بردار از راه سنگ
که آخر تو را جاست در گور تنگ
هوش مصنوعی: هرگز به دنبال راه حلی نباش که مشکلساز است، زیرا در نهایت به جایی میرسی که در تنگنا و محدودیت قرار میگیری.
نوندی روان شد بشاه سراند
خبر برد از آن بر سپاه سرند
هوش مصنوعی: یک نفر به سوی شاه روانه شد و خبری را از سپاه سرند به او رساند.
دوره صد هزار از دلیران کار
به سوی سراندیب بستند یار
هوش مصنوعی: صد هزار دلیر، کارها را به سمت سراندیب آغاز کردند.
وز آن رو سراندیبیان را خبر
شد از کار و کردار آن سیمبر
هوش مصنوعی: به همین دلیل، سران دیوان از رفتار و عملکرد آن جوان زیبا باخبر شدند.
همه شهر بر زن برآمد بجوش
چه از باد دریا برآرد خروش
هوش مصنوعی: تمام شهر به خاطر زن به جنب و جوش افتاده است، درست مانند صدای طوفان دریا که به گوش میرسد.
در شهر بستند و برخاست غو
فلک باز طرحی در انداخت نو
هوش مصنوعی: در شهر شلوغی به پا شد و آسمان دوباره نقشهای جدید طراحی کرد.
چه زین آگهی یافت یل ارده شیر
بشد شاد و شد سوی گرد دلیر
هوش مصنوعی: شیر جنگجو با این خبر خوشحال شد و به سمت گردان شجاعان رفت.
جهان جوی را کرد برون ز بند
ابا نامداران شاه سرند
هوش مصنوعی: جهان از دست به جویندگان نجات یافت و از بند و زنجیر نامداران و بزرگان رهایی پیدا کرد.
تبیره فرو کوفت آن نامدار
که دولت بود یاور شهریار
هوش مصنوعی: سلاح قدرتمند و معروفی بر سرزمین افتاد که یاور شاه، حامی دولت و حکمرانی بود.
دلارام چون گشت آگه از آن
که از شهر برخواست بانگ و فغان
هوش مصنوعی: دلارام وقتی متوجه شد که صدای ناله و فریاد از شهر بلند شده است، دلتنگ و ناراحت شد.
ندانست کآن شور و غوغا ز چیست
به شهر اندرون فتنه انگیز کیست
هوش مصنوعی: نمیدانست که این هیجان و شلوغی از چه چیزی نشأت میگیرد و در شهر، چه کسی باعث این آشفتگی است.
که آمد سواری هم اندر زمان
که به شتاب زی شهر کای کامران
هوش مصنوعی: سوارکاری در زمان رسید که با سرعت و شتاب به شهر خوشبختی میرفت.
که کرد اردشیر آن یل نامدار
ز زندان برون نامور شهریار
هوش مصنوعی: اردشیر، آن مرد بزرگ و نامدار، چه کار بزرگی انجام داد که آن شهریار معروف را از زندان آزاد کرد.
دلارام با نامداران دلیر
بیامد دمان تا بر ارده شیر
هوش مصنوعی: دل آرام با مردان شجاع و دلیر در این لحظه آمد تا به ارده شیر برسد.
گرفتند شهر سراندیب را
جهان جوی رست از دم اژدها
هوش مصنوعی: شهر سراندیب به وسیله یکی از حاکمان یا نیروهای قوی تحت فشار قرار گرفت و جهانیان از خطر عظیم و مرگباری که به نوعی به اژدها تشبیه شده است، نجات پیدا کردند.
نشاندند بر تخت ارژنگ را
به بستند در فتنه و جنگ را
هوش مصنوعی: او را بر روی تخت قدرت نشاندند و در میان آشوب و جنگ، او را به تسلط و فرمانروایی رساندند.
چه ارژنگ برتخت مهراج شد
فروزنده زوباره و تاج شد
هوش مصنوعی: چه حوادثی بر تخت سلطنت روی داد که آن فروزنده و درخشان، دوباره تاج و تخت را به دست آورد.
بیاراست ایوان هیتال را
طلب کرد بانوی توپال را
هوش مصنوعی: مکانی زیبا و مجلل به نام هیتال ساخته شد و بانویی به نام توپال دعوت شد تا در آنجا حضور یابد.
جهان جوی شمشیر زن شهریار
بدو گفت کای بانوی گلعذار
هوش مصنوعی: شاهزاده با لحن احترامآمیزی به بانوی زیبا و گلی گفت که همانند شمشیری در دست یک جنگجو است، زیرا او قدرت و شجاعت را در وجودش دارد.
بده دختر خود به یل ارده شیر
کازو بود خواهد ازین بس سویر
هوش مصنوعی: دخترت را به شجاع و دلیر بده که او از جانب راست تو آمده و در دل شجاعت و قدرت دارد.
ازین پس سراندیب را شاه اوست
چو از جان به ارژنگ شاه است دوست
هوش مصنوعی: از این پس، سراندیب (سریلانکا) تحت سلطه شاه است، چون عشق به ارژنگ (دوست) برای او به اندازه جان اهمیت دارد.
بدادند مه را به یل ارده شیر
بدادش شه ارژنگ تاج و سریر
هوش مصنوعی: ماه را به یلِ شجاع و دلیر ارژنگ سپردند و او را با تاج و تخت شاهانه مورد احترام قرار دادند.
سراندیب را گشت والی به گنج
بدو گنج ماند و به هیتال رنج
هوش مصنوعی: والی سراندیب به دنبال گنجی میگردد، اما در نهایت فقط گنج او در هیتال باقی میماند و او از این جستجو رنج میبرد.
چنین است رسم سپهر بلند
که گاهی کند شاد و گاهی نژند
هوش مصنوعی: زندگی همواره تغییر میکند؛ زمانی باعث شادی و زمانی دیگر موجب ناراحتی میشود.
یکی را به پست از بلندی کند
بدل برش داغ نژندی کند
هوش مصنوعی: برخی افراد ممکن است به خاطر موقعیت بالاتر یا بهترشان، دیگران را تحقیر کنند و به آنها آسیب برسانند. در واقع، با نادیده گرفتن ارزشهای دیگران، حس تنفر و دشمنی در دل آنان ایجاد میشود.
یکی را ز پستی به بالا برد
سرش را بر این چرخ والا برد
هوش مصنوعی: یک نفر را از وضعیت پایین و نامناسب به اوج درجات و موفقیت رساندند و سر او را به سوی آسمان بلند کردند.
دو هفته بدین کار بودند شاد
سیم هفته چون شد گه بامداد
هوش مصنوعی: دو هفته به این کار مشغول بودند و خوشحال. اما وقتی که هفته سوم آغاز شد، صبحگاهی فرارسید.
دلارام را گفت آن نامدار
که آن بندی حیله گر را بیار
هوش مصنوعی: دلارام به آن شخصیت مشهور گفت که آن فرد ترفندزن را بیاورد.
بیاورد او را به نزدیک شیر
از آزرم یل سرفکنده بزیر
هوش مصنوعی: او را به نزد شیر آورد، به خاطر خجالت و شرم از دلاوری و قدرت بزرگمرد.
سپهبد بدو گفت ای چاره گر
از آزرم افکنده ای بیش سر
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: ای درمانده، تو بیش از حد خود را تحت فشار قرار دادهای.
چه دیدی ز من بد که بد ساختی
چنین رسم بد اندر انداختی
هوش مصنوعی: چه چیزی از من دیدی که باعث شدی چنین رفتار بدی را راه بیندازی؟
کنون آنچه کردی به بینی سزا
که جستن بدی را بود بد بها
هوش مصنوعی: اکنون آنچه انجام دادی را باید ببینی که بدی را جستن، بهای بدی دارد.
فرانک بدو گفت کای نامدار
مشو تند و دانش مکن در کنار
هوش مصنوعی: فرانک به او گفت: ای شخص بزرگوار، عجله نکن و در کنارت دانش نداشته باش.
پدر مر مرا شاه هیتال بود
که با تیغ و خفتان و کوپال بود
هوش مصنوعی: پدر من شاهی بود که با شمشیر و لباس جنگی و کلاهخود در میدان نبرد حاضر میشد.
اگر بی گنه گرد بهزاد کشت
به بیداد آن شاه با داد کشت
هوش مصنوعی: اگر بیدلیل بهزاد را کشتند، آن شاه با ظلم و ستم او را به قتل رساند.
نبیره جهان جوی مهراج بود
فروزنده زو گوهر و تاج بود
هوش مصنوعی: نسل و فرزند گرانمقدار جهان، فرزند مهراج است و از او نور و زیور و تاج به روشنی زاده شده است.
بدست یکی بی بها شد بباد
مرا سرازین شد پر از کین و داد
هوش مصنوعی: در اثر دست یکی که بیارزش بود، مرا به باد داد و دل پر از کینه و شکایت شد.
دگر آنکه رفتی و یار دگر
گرفتی و وز من بریدی نظر
هوش مصنوعی: تو رفتی و به کسی دیگر محبت ورزیدی و دیگر به من نگاه نمیکنی.
گرفتم بدین کینه ارژنگ را
دگر نامور گر باهنگ را
هوش مصنوعی: من با این کینه ارژنگ را به دست آوردم، و حالا دیگر با نام آور و خوش آوازه است.
ولی بود خاطر مرا سوی تو
که در بند کردم دو بازوی تو
هوش مصنوعی: من همیشه به یاد تو هستم و این احساس مرا به سوی تو میکشاند؛ مانند کسی که دو بازوی تو را در دستان خود گرفته و در بند کرده باشد.
وگرنه سرت می بریدم ز تن
تنت کردمی کام شیران کفن
هوش مصنوعی: اگر نبودید، سر شما را از بدنت جدا میکردم و مانند شیران برایتان کفن میگشودم.
کنونم چنین بسته پیش تو خوار
گنه کار و شرمنده و خوار زار
هوش مصنوعی: الان در این وضعیت، با حالت درمانده و شرمنده، نزد تو آمدهام و احساس میکنم که در نظر تو کوچک و بیارزش هستم.
اگر می کشی می کشم رای تو
سراینک نهاد است درپای تو
هوش مصنوعی: اگر تو مرا میکشی، من هم به خاطر تو میمیرم؛ زیرا این عشق و ارتباطی که داریم، در وجود و پای تو است.
سپهبد چه بشنید سرگرد زیر
بدو هیچ پاسخ نداد آن دلیر
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی حرفهای زیر دستش را شنید، هیچ جوابی به آن دلیر نداد.
بدانست کش درد بود از پدر
وگرنه بکردی چنین شور و شر
هوش مصنوعی: اگر درد و رنجی را از پدر به ارث نمیبردی، هرگز چنین شور و شوقی از خود نشان نمیدادی.
چنین گفت با وی یل نامدار
سر از کین تهی کردم و گیر و دار
هوش مصنوعی: او به آن شخصیت معروف گفت: من از کینه و جنگ و جدال دست کشیدهام.
سپارم به تو خونی باب تو
کازو تیره گشته چنین آب تو
هوش مصنوعی: من خون پدرم را به تو میسپارم، چرا که آب تو تحت تأثیر اوضاع ناخوشایند و تاریکی قرار گرفته است.
شبستان ارژنگ را در خوری
که حوری لقائی و مه پیکری
هوش مصنوعی: میتوان گفت این جمله به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره دارد. شبستان ارژنگ به معنای محلی با فضا و شکوه و جلال ویژه است، و وجود حوری و چهرهای دلربا در این مکان آن را به مراتب دلنشینتر میکند. یعنی زیبایی و لطفی در این فضا وجود دارد که محصور کننده و شگفتانگیز است.
و دیگر که ارژنگ شه خویش تست
زیک کان گهرتان بود خود درست
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که اگر ارژنگ، پادشاه خودت باشد، پس باید خود را از جایی که هستی، درست و شایسته میدانی. به عبارت دیگر، اگر به مقام و موقعیت خود افتخار میکنی، باید از آن به درستی بهره ببری و شایستهاش باشی.