برگردان به زبان ساده
فرامرز چون دید بر گرد بور
به نزدیک طهماسپ آمد ز دور
هوش مصنوعی: فرامرز وقتی که دور تا دور طهماسپ را مشاهده کرد، به سمت او نزدیک شد.
به طهماسپ گفت ای ستمکاره مرد
سرت برد خواهم ازین در بگرد
هوش مصنوعی: به طهماسپ گفت: ای ظالم، سر تو را از اینجا خواهم برید، پس از اینجا دور شو.
چه نامی بدانم یکی نام تو
بگو تا چه باشد سرانجام تو
هوش مصنوعی: چه اسمی داریم که بتوانم بگویم؟ فقط نام تو را بگو تا بدانم سرنوشت تو چه خواهد بود.
بدو گفت طهماسپ تو کیستی
چنین از پی کینه بر چیستی
هوش مصنوعی: طهماسپ از آن فرد میپرسد که تو کی هستی که با این کینه و دشمنی دنبال او آمدهای؟
مرا نام در جنگ طهماسپ دان
برادر مرا شاه ارجاسپ دان
هوش مصنوعی: من را در میدان جنگ به نام طهماسپ بشناس، و برادرم را به نام شاه ارجاسپ بنام.
همه بلخ اکنون بدست وی است
کنون رای و آهنگ وی بر وی است
هوش مصنوعی: اکنون تمام بلخ تحت تسلط اوست و تصمیمات و نقشههای او بر همه حاکم است.
همه بلخ را کرد چون تل خاک
بلندی او کشته یکسر مغاک
هوش مصنوعی: همه بلخ را به تلی از خاک تبدیل کرده و او به یکباره همه را درون گودالی عمیق کشته است.
فرامرز پاسخ چنین باز داد
که شه را فلک خود نگین باز داد
هوش مصنوعی: فرامرز چنین پاسخ داد که آسمان خود به پادشاه این گوهر ارزشمند را بخشیده است.
که از راه کابل مرا آورید
کمانم به ترکان بلا آورید
هوش مصنوعی: مرا از طریق کابل به نزد خود بیاورید و کمانم را برای مقابله با مشکلات به دست ترکان بسپارید.
منم بچه آن هژبر ژیان
کز آن تاج زر یافت شاه جهان
هوش مصنوعی: من فرزند آن چشمه پر از امتیاز و عظمت هستم که از آن، پادشاهی با تاج زرین به دست آمده است.
نبیره فریدون یل کیقباد
که پیدا از او بود آئین داد
هوش مصنوعی: نوهی فریدون، جنگجویی از کیقباد است که از او آداب و قوانین داوری شناخته میشود.
فرامرز پور تهمتن منم
در ایران چو خورشید روشن منم
هوش مصنوعی: من فرامرز، پسر تهمتن هستم و در ایران همچون خورشید درخشانم.
بدو گفت طهماسپ کی بی بها
بماندی کنون در دم اژدها
هوش مصنوعی: طهماسپ به او گفت: ای کسی که بیقیمت ماندهای، حالا در آستانهی برخورد با اژدها هستی.
هم اکنون سرت را به شمشیر من
بیازم ز بالای در زیر من
هوش مصنوعی: این بیت به تصوری از قدرت و تسلط اشاره دارد؛ گویا شاعر قصد دارد با شمشیرش نشان دهد که میتواند بر کسی که در بالای در ایستاده است، تسلط یابد و او را به چالش بکشد. به نوعی، بیانگر احساس برتری و قدرت است.
ببرم برم پیش ارجاسپ شاه
به بندم کنون دست لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: من به سوی ارجاسپ شاه میروم و اکنون دست لهراسپ شاه را به بند میآورم.
بگفت این و برداشت چوب سنان
فرو داد سوی سپهبد عنان
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و چوبی را که به شکل سنان بود برداشت و جلوتر به سمت فرمانده، افسار را هدایت کرد.
به نیزه برآویختند آن دو مرد
شد از گردشان آسمان لاجورد
هوش مصنوعی: دو مرد به هم درگیر شدند و در نتیجهی نبردشان، آسمان به رنگ لاجوردی درآمد.
شکست آن گران نیزه های بلند
که نگشادشان از زره حلقه بند
هوش مصنوعی: سلاحهای سنگین و بلندی که در برابر زره محکم نتوانستند نفوذ کنند، شکست خوردند.
بزد دست طهماسب گرز گران
برآورد آمد چه شیر ژیان
هوش مصنوعی: طهماسب با قدرت و شجاعت، گرزی سنگین را به دست گرفت و به جلو آمد، مانند شیرانی که از خود قدرت و دلیر بودن را به نمایش میگذارند.
که شیر ژیان برد بر تیغ دست
خروشید ماننده فیل مست
هوش مصنوعی: شیر بزرگ و قوی مثل یک فیل مست، بر تیغ (شمشیر) ایستاد و نعرهای کشید.
زدش بر کمر خنجر آبدار
که نیمش بر شد بزیر سوار
هوش مصنوعی: او با خنجر تیز و درخشان به کمر آن شخص زد، طوری که نیمهاش بر زمین افتاد و به زیر سواری درآمد.
سر ترک طهماسپ آمد به خاک
دو شد گر یکی بود طهماسپ پاک
هوش مصنوعی: سر ترک طهماسپ به خاک افتاد و اگر یکی میبود، طهماسپ پاک میماند.
به شد کشته طهماسب برگرد اسپ
بزد بر سپه تن چه آذرگشسپ
هوش مصنوعی: طهماسب به شدت بر روی اسب خود نشسته و به سپاه حمله میکند، همانطور که آذرگشسپ همواره در میدان نبرد میدرخشد و قدرت را به نمایش میگذارد.
بدان لشکر ترک برکوفتند
چو شیران جنگی برآشوفتند
هوش مصنوعی: لشکر ترک مانند شیران جنگی به میدان آمدند و به مبارزه پرداختند.
فرامرز چون شیر پیش سپاه
از ایشان بسی زد به خاک سیاه
هوش مصنوعی: فرامرز مانند شیری در برابر سپاه ایستاده و با قدرت و شجاعت بسیاری از دشمنان را به زمین زده است.
سرانجام ترکان چه آن رستخیز
بدیدند کردند رو در گریز
هوش مصنوعی: در نهایت، ترکها آن صحنهی قیامت را دیدند و به شتاب به سوی فرار رفتند.
بدنبالشان لشکر زابلی
همی شد ابا لشکر کابلی
هوش مصنوعی: لشکری از زابل به دنبال آنها حرکت کرد، همانطور که لشکری از کابل نیز در حال پیشروی بود.
فرامرز چون ببر پیش سپاه
جهان کرده بر ترک جنگی سیاه
هوش مصنوعی: فرامرز مانند ببر، با قدرت و شجاعت به میدان نبرد آمده و در میان سپاه جهانی، در حال جنگی سخت و دشوار است.
همه دشت یکسر پر از کشته شد
ز ترکان چنان بخت برگشته شد
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از کشتهها شد و به این ترتیب، بخت آنها به شدت بد شد.
گرفتند از ایشان سلاح و ستور
چنان تا نکون گشت از برج هور
هوش مصنوعی: آنها سلاح و اسبهایشان را گرفتند به گونهای که به خوبی از برج خورشید دور شدند.
بکشتند از آن رزم یکسر سپاه
فرامرز آمد به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: در نبرد، همه سپاه فرامرز را نابود کردند و او به نزد شاه آمد.
همی گفت شاه سراسر ورا
چه بود آنکه آمد به پیش اندرا
هوش مصنوعی: شاه به دنبال دانستن علت حضور کسی در نزد او بود و از این میپرسید که آن شخص کیست و چرا به نزد او آمده است.
دریغا از اورنگ تو تاج تو
همان تخت زر پایه عاج تو
هوش مصنوعی: ای کاش که تخت و تاج تو همچنان باقی بماند و درخششی که داشتی از یاد نرود.
دریغا ز فر سر و افسرت
کجا گرز و تیغ کجا خنجرت
هوش مصنوعی: ای کاش که از مقام و وفاداری تو بگویم؛ اما کجا آن قدرت و شجاعت توست و کجا آن خنجر تو؟
دریغا که پژمرده گلبرگ تو
به خاک اندر آمد سر و ترک تو
هوش مصنوعی: وای بر حال که گلبرگ زیبای تو به زمین افتاد و سر و دلت شکسته شد.
جهان را سپهدار و شاه نوی
برازنده تخت کیخسروی
هوش مصنوعی: جهان را با فرماندهی شایسته و پادشاهی نوین، که شایستهی تخت کیخسرو باشد، رهبری کن.
به یزدان که نگشایم از کین کمر
نه بردارم از سرم کله خود رز
هوش مصنوعی: به خدا قسم که اگر کینه را کنار نگذارم، هرگز از سرم بار کینه را بر نخواهم داشت.
بدان تا که کین تو ز ارجاسپ شاه
نجویم ایا شاه ایران سپاه
هوش مصنوعی: بدان که من از ارجاسپ، شاه کینهای نخواهم جست. ای شاه ایران، تو سپاه بزرگی داری.
ازین پس مرا خام و شمشیر بس
همان نقل من بیلک و تیر بس
هوش مصنوعی: از این به بعد لازم نیست که بیپرده صحبت کنم و با انتقادهای تند به سراغ مسائل بروم، بلکه بهتر است به روش ملایمتر و آرامتر به موضوعات بپردازم.
ستم دیده لهراسپ بگشاد چشم
زمانی بهم باز بنهاد چشم
هوش مصنوعی: لهراسپ، که در رنج و ظلم به سر میبرد، در یک لحظه چشم به واقعیت گشود و به اطرافش نگاه کرد.
بدانست یل شاه را هست جان
بسر برش ناورده گیتی روان
هوش مصنوعی: او دانسته است که یل شاه در جانش چه میزان اهمیت دارد، اما روحش از دنیای فانی جدا نشده است.
دگرباره بگشاد شه چشم خویش
فرامرز را گفت کای پاک کیش
هوش مصنوعی: بار دیگر شاه چشمان خود را به سوی فرامرز گشود و گفت: ای کسی که ذاتت پاک است.
ازین خستگی هست تن ناتوان
دگر آنکه بر سر نیامد زمان
هوش مصنوعی: بدن خسته و ناتوان من از این همه رنج و مشکلات، دیگر تحمل این زمان را ندارد.
ولیکن همه نام و ناموس رفت
همان گنج آکنده با کوس رفت
هوش مصنوعی: اما همه چیزهایی که باعث اعتبار و احترام بودند، از بین رفتند و آن سرمایهای که پر از ارزش بود، نیز از دست رفت.
فرامرز گفتا که ای شهریار
به یزدان دارنده روزگار
هوش مصنوعی: فرامرز به شهریار گفت که ای پادشاه، به خداوندی که روزگار را در دست دارد ایمان بیاور.
که زین برندارم ز پشت سمند
بدان تا سر دشمن آرم به بند
هوش مصنوعی: من از این بار سنگین بر دوش سمند خسته شدهام تا بتوانم دشمن را به زنجیر بکشم.
همان تاج با تخت و مهر آن تست
جهان باز در زیر فرمان تست
هوش مصنوعی: تاج و تخت و سلطنت توست که بر فراز جهان قرار دارد و همه چیز در زیر فرمان توست.
نشاندند شه را بر اسبی نوان
چنان خسته بردند زی سیستان
هوش مصنوعی: شاه را بر اسبی تازهنفس سوار کردند، اما او آنچنان خسته بود که به سختی توانست به سوی سیستان برود.
خبر یافت از شاه چون زال زر
پذیره شدن را نه بست او کمر
هوش مصنوعی: خبر به شاه رسید که زال تصمیم گرفته است زر و زیور گرانبها را بپذیرد، به همین خاطر او دیگر کمربند خود را محکم نکرد.
فرامرز آورد شه را به شهر
وز آن شاه را بود سر پر ز قهر
هوش مصنوعی: فرامرز شاه را به شهر آورد و او از شدت خشم بسیار ناراحت و عصبانی بود.
بیامد سپهبد بر زال زر
نیا را چنین گفت ای نیک فر
هوش مصنوعی: سپهبد نزد زال آمده و به او گفت: ای نیکوکار و نیک فرزند نیا، به این شکل خطابش کرد.
از ایدر شدم سوی هندوستان
ابا لشکر و کشن گرز گران
هوش مصنوعی: از ایران به سمت هند رفتم با لشکر و تیر و نیزههای سنگین.
بدان تا ز هند آرم آن نامدار
جهانجو سپهدار یل شهریار
هوش مصنوعی: بدان که من از هند، آن سرآمد نامداران و جنگجوی بزرگ، شاه قهرمان را به دست میآورم.
جهان جوی از بند خود رسته بود
کمرکین هیتال را بسته بود
هوش مصنوعی: جهان از قید و بند خود آزاد شده بود و مانند پرندهای که به پرواز درآمده، خود را به هر جایی میرساند.
میان من و یل بشد کارزار
چه گویم من از مردی شهریار
هوش مصنوعی: درگیری و مسابقهای میان من و یل به وقوع پیوسته است، من چه بگویم دربارهی شجاعت و دلیری شهریار؟
به مردی چنان است کز شیر کوس
تواند رباید گه رزم و جوش
هوش مصنوعی: مردی مانند او قادر است از شیر نیز غنیمت بگیرد، در حین جنگ و هیجان.
که امروز برزوی بستی کمر
و یا گرد سهراب فرخنده فر
هوش مصنوعی: امروز تو برای مبارزه با سهراب خود را آماده کردهای و به جنگ او رفتهای.
نمودی بدیشان هنر آشکار
نباشد سواری چه یل شهریار
هوش مصنوعی: تو به آنها نشان دادی که هنر تو به راحتی قابل مشاهده نیست، مانند اینکه سوارکاری مثل یک پهلوان بزرگ، در میدان نبرد خود را نشان نمیدهد.
مر آن رزم پیشینه با زال گفت
دگر هر چه گفت آشکار و نهفت
هوش مصنوعی: رزم پیشینه به زال گفت که هرچه گفته، چه بهطور علنی و چه بهطور پنهانی، دیگر حرفی ندارد.
رسد دمبدم گرد فرمانروا
که دارد یکی آرزوی نیا
هوش مصنوعی: هر لحظه خبری از فرمانروا میرسد که کسی آرزوی دیدار او را در سر دارد.
ابا لشکر شاه مغرب بهم
به بینی هنرهاش بر بیش و کم
هوش مصنوعی: با سپاه شاه مغرب، هنرهای او را در بالا و پایین ببین.
بدو گفت دستان که ای نیک رای
جهان سوز تیغ تو گیتی گشای
هوش مصنوعی: دستان به او گفت که ای صاحب اندیشه نیکو، شمشیر تو همچون آتشی در جهان عمل میکند و میتواند درهای دنیا را بگشاید.
یکی نامه زی تو فرستاده ام
بسی پند و اندرزها داده ام
هوش مصنوعی: من از طرف تو نامهای فرستادهام که در آن نصیحتها و اندرزهای زیادی نوشتهام.
ز بس خشم کز ترک بودم بسر
سخن سرد گفتم بدان نامور
هوش مصنوعی: به خاطر خشم و ناراحتی که داشتم، هنگام صحبت کردن به جای تحسین، به طور سرد و بیاحساس نام آن شخص مشهور را بردم.
دلم شد در اندیشه از روزگار
که گر بیند آن نامه را شهریار
هوش مصنوعی: دل من در مورد روزگار در حال فکر کردن است، چون اگر آن نامه را پادشاه ببیند...
دل اندوه گردد برنجد ازین
کمر کینه را تنگ بندد ازین
هوش مصنوعی: دلش غمگین میشود و از این موضوع ناراحت میشود و کینهاش را بهطور تنگ و سخت در دل نگه میدارد.
فرامرز گفتا که اکنون چرا
نیائی بر شاه فرمانروا
هوش مصنوعی: فرامرز میگوید: چرا اکنون به پیش شاه قدرتمند نمیآیی؟
که شه را تن نازنین خسته است
ز دشمن بدین خستگی رسته است
هوش مصنوعی: تن نازک و زبدهی شاه به خاطر دشمنان خستگی زیادی را متحمل شده است، اما از این خستگی رهایی یافته است.
چنین پاسخش داد دستان پیر
که ای نامور شیر شمشیرگیر
هوش مصنوعی: پیر با تجربهای که دارد، به او پاسخ میدهد که تو، همانند یک شیر پرآوازه در میدان نبرد، شجاعت و قدرت داری.
ز لهراسپ چون یاد آید مرا
بغم در دل شاد آید مرا
هوش مصنوعی: وقتی به یاد لهراسپ میافتم، غم در دل من جای خود را به شادی میدهد.
به پیچد به تن بر همی موی من
فتد آتش تیز در خوی من
هوش مصنوعی: موهای من به دور هم پیچیده و درون من آتشی سوزان و تند به وجود آورده است.
دل من ز لهراسپ ترسان بود
چه برگی که از باد لرزان بود
هوش مصنوعی: دل من از ترس لرزان بود، مانند برگی که به خاطر وزش باد میلرزد.
ندانم چه آید بدین دودمان
ز لهراسپ کو هست شاه جهان
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بر سر این خاندان خواهد آمد، خانوادهای که شاه جهان از آنجا میباشد.
بترسم به بینمش از ترس روی
کازو بر تن من شود راست موی
هوش مصنوعی: از اینکه او را ببینم میترسم، زیرا بر اثر ترس از زیباییاش، موهایم به حالت درست در میآید.
همانا دل زال روشن بدی
خبردار از کار بهمن بدی
هوش مصنوعی: دل زال به خوبی از رفتار بهمن آگاه بود و از کارهای او خبردار شد.
که بهمن چه آرد بدین دودمان
بکین پدر چون ببندد میان
هوش مصنوعی: بهمن چه بر سر این خاندان خواهد آورد، وقتی که پدر میان را ببندد و مانع شود؟