برگردان به زبان ساده
ای شهریار ذیشان کز غایت بزرگی
شان تو بینیاز است از مدح خوانی من
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ که به خاطر عظمت تو نیازی به ستایش من نداری.
گرد بنای حسنت هست آهنین حصاری
از پاس دعوت خلق چون پاسبانی من
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند دیواری آهنین است که مردم را به دعوت از خود میخواند و من مانند نگهبانی از این دعوت محافظت میکنم.
این پاسبانی اما چون دولت تو باقیست
جان نیز اگر برآید از جسم فانی من
هوش مصنوعی: این نگهبانی که از تو باقی مانده، به من اجازه نمیدهد که جانم از این جسم مادی جدا شود.
دوش از عطیهٔ تو ای نوبهار دولت
از شرم زردتر شد رنگ خزانی من
هوش مصنوعی: شب گذشته به خاطر هدیه تو، ای بهار نوین، رنگ چهرهام از شرم، زردتر از رنگ پاییز شد.
با آن که بر وجودت از دعوت و تحیت
دایم گوهر فشانیست شغل نهانی من
هوش مصنوعی: با اینکه همواره وجود تو به خاطر دعوت و سلامتی از ارزش و جواهر مملوست، اما کار پنهانی من چیز دیگری است.
بر عادت زمانهای داور یگانه
موقوف سیم و زر نیست گوهرفشانی من
هوش مصنوعی: زمانه به من آموخته است که ارزش و توانایی من به داشتن مال و ثروت نیست؛ بلکه درخشش و زیبایی وجودم به چیزهای دیگر وابسته است.