برگردان به زبان ساده
درخشان شیشهای خواهم می رخشان در او پیدا
چو زیباپیکری از پای تا سر جان در او پیدا
هوش مصنوعی: من شیشهای درخشان خواهم، که چهرهام را روشن و زیبا به نمایش بگذارد. آنچه از پای تا سر درون من است، مانند جانم آشکار خواهد بود.
صبا زان در چون آید دیدهام گوید چه بحر است این
که هر گه باد بنشیند شود طوفان در او پیدا
هوش مصنوعی: صبحگاهان که بیدار میشوم، میگویم این چه دریاست که هر بار که باد آرام میگیرد، طوفانی در آن نمایان میشود.
سیهابریست چشمم در هوای هالهٔ خطش
علامتهای پیدا گشتن باران در او پیدا
هوش مصنوعی: چشمانم مانند یک آسمان بارانی است که در انتظار نشانهای از عشق محبوبم مینگرد و در دل این انتظار، آثار بارش احساسات و عواطف خود را مشاهده میکنم.
چو گیرم پیش رویش باشدم هر دیده دریایی
ز عکس چین زلفش موج بیپایان در او پیدا
هوش مصنوعی: وقتی که در برابر او قرار میگیرم، هر چشمی مانند دریایی از زیبایی چینوچروکهای موهایش به نظر میرسد و این موج بیپایان در آن قابل مشاهده است.
تنی از استخوان و پوست دارم دل در او ظاهر
چو فانوسی که باشد آتش پنهان در او پیدا
هوش مصنوعی: من یک بدن از استخوان و پوست دارم، اما دل من همچون فانوسی است که در ظاهر روشن است، در حالی که آتش و احساسات درونم پنهاناند.
پر از جدول نماید صفحهٔ آیینهٔ رویش
که دائم هست عکس آن صف مژگان در او پیدا
هوش مصنوعی: صورتش همچون آیینهای پر از نقوش و تصاویر است که هر لحظه تصویر صف مژگانش در آن نمایان میشود.
کف پایش که بوسد محتشم و ز خود رود هردم
ز جان آئینهای دان صورت بیجان در او پیدا
هوش مصنوعی: وقتی کف پای او را محتشم میبوسد و از خود دور میشود، باید بدانی که از جان او، آیینهای است که در آن تصویر بیجان او نمایان است.