برگردان به زبان ساده
ز مهیست داغ بر دل که ندیدهام هنوزش
ز گلیست خار در کف که نچیدهام هنوزش
هوش مصنوعی: دلی که به خاطر زیباییهای نهفته در آن میسوزد، چون هنوز آن را ندیدهام و گلی که در دست دارم، همانند خاری است که به خاطر نیافتن آن، هنوز نتوانستهام بچینم.
ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون
که به جرئت تخیل نگزیدهام هنوزش
هوش مصنوعی: از دوستی و محبت شخصی به شدت تحت تأثیر قرار دارم، مانند شیشهای پر از خون که در آن به طور بیپروا تصورات را تجربه نکردهام.
ز شراب لعل یاری شده مشربم دگرگون
که به لب رسیده اما نچشیدهام هنوزش
هوش مصنوعی: از شراب سرخ یاری، حال و هوای من تغییر کرده است، هرچند که به لبم رسیده، هنوز طعمش را نچشیدهام.
به کشاکشم فکنده سر زلف تابداری
که به سوی خویش یک مو نگشیدهام هنوزش
هوش مصنوعی: در دل کشاکش و درگیریها، موهای زیبای محبوبم را در نظر دارم که هنوز نتوانستهام قدمی به سوی او بردارم و دل به او بسپارم.
دل پرده سوز دارد هوس لباس دردی
که به قد طاقت او نبریدهام هنوزش
هوش مصنوعی: دل من آرزویی دارد که لباس دردی را میطلبد، اما هنوز نتوانستهام به اندازهی طاقت خود آن را تحمل کنم.
به برم لباس غیرت شده نام خرقهای را
که ز جیب تا به دامن ندریدهام هنوزش
هوش مصنوعی: بر تنم لباس غیرت همچون خرقهای است که از جیب تا دامن آن را هنوز ندیدهام.
ز دریچهٔ محبت به دلم فتاده پرتو
ز همه جهان فروزی که ندیدهام هنوزش
هوش مصنوعی: از پنجرهٔ عشق نوری به دلم تابیده که از هیچکجای دنیا تا الان آن را ندیدهام.
همه کس شنیده آمین ز فرشته بر دعائی
که ز زیر لب برآن بت ندمیدهام هنوزش
هوش مصنوعی: همه افراد صدای آمین فرشته را شنیدهاند، اما من هنوز بر دعایی که به آرامی زیر لب میگویم، برای آن بت آمین نگفتهام.
که ز محتشم رساند به مه من این غزل را
که من گدا به خدمت نرسیدهام هنوزش
هوش مصنوعی: کسی که با احساسات و زیباییهای کلام آشنایی دارد، این غزل را به معشوق من رسانده است. اما من، که در مقام گدایی هستم، هنوز نتوانستهام به خدمت او برسم.