برگردان به زبان ساده
روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
روی دل تافته از هر دو جهان بود مرا
هوش مصنوعی: زمانی بود که چهرهات برای من مانند قبلهای بود که تمام توجه و عشق من را به خود جلب کرده بود. در آن روزها، دل من از هر دو دنیای موجود پر نور و روشنایی بود.
چند روزی که به سودای تو جان میدادم
حاصل از زندگی خویش همان بود مرا
هوش مصنوعی: مدتی را که برای رسیدن به تو جان میدادم، تمام آنچه از زندگیام به دست آوردهام همان بود که برای تو از دست دادم.
یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روز
دل سرا پردهٔ صد راز نهان بود مرا
هوش مصنوعی: به یاد میآورم کسی را که در خلوت خود روز و شب، دلش پر از رازهای پنهان بود و من همواره به او فکر میکردم.
یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی
با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا
هوش مصنوعی: به خاطر میآورم که در آغاز گفتوگو، وقتی با تو صحبت میکردم، در دل من هزاران حرف ناگفته وجود داشت.
یاد باد آن که چو میشد سرت از باده گران
دوش منت کش آن بار گران بود مرا
هوش مصنوعی: به یاد میآورم زمانی را که وقتی به خاطر شراب سنگین مست میشدم، در شب بار سنگینی را که بر دوش داشتم، احساس میکردم.
یاد باد آن که به بالین تو شبهای دراز
پاسبان مردم چشم نگران بود مرا
هوش مصنوعی: به یاد میآورم که در شبهای طولانی، کسی برای مراقبت از تو و مردم، در کنار بستر تو با نگرانی ایستاده بود و به من توجه میکرد.
یاد باد آن که دمی گر ز درت میرفتم
محتشم پیش سگان تو ضمان بود مرا
هوش مصنوعی: به یاد میآورم روزی که اگر به در خانهات میرفتم، حتی اگر یک لحظه هم میگذشت، برای من افتخاری بود که در کنار سگهای تو قرار بگیرم.