برگردان به زبان ساده
زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعنا
سنبل و شمشاد هندو و چاکر، نرگس و لاله بنده و لالا
هوش مصنوعی: ای بت نافرمان، زلف و قامت زیبایت راست و زیبایی چشمان و چهرهات مانند گل خوشبو و دلرباست. سنبل و شمشاد هندو جلوهگری میکنند و نرگس و لاله به تو افتخار میکنند، همچون بندهای که در حضور معشوق است.
ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمهٔ حیوان
کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا
هوش مصنوعی: ظاهر زیبا و شگفتانگیز تو، مانند لعل، از آتش عشق و شوق به زندگی به وجود آمده است. خلقت زیبایی تو در گلهای خوشبو و عطرآگین به وضوح دیده میشود.
آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشکم بی مه رویت
این ز درون زد شعله به گردون وان ز برون شد تا به ثریا
هوش مصنوعی: آتش آه من از زیبایی تو شعلهور است و اشکهای من از دوری تو همچون سیلی به راه افتادهاند. این آتش از درون من میسوزد و شعلهها به آسمان میرسند، در حالی که این اشکها از بیرون من سرازیر میشوند تا به اوج برسند.
محو ستادند عابد و زاهد مست فتادند راکع و ساجد
دوش که افکند در صف رندان جام هلالی شور علالا
هوش مصنوعی: عابدان و زاهدان در حال عبادت بودند، اما مست و سرمست به زمین افتادند. در شب، آنهایی که در رکوع و سجد بودند، ناگهان جامی از شراب به رندان داده شد که رنگ هلالی داشت و شور و حال خاصی ایجاد کرد.
وقت مناجات کز ته دل شد جانب گردون نعرهٔ مستان
پرده دریدی گر نشنیدی شمع حریفان بانگ سمعنا
هوش مصنوعی: زمانی که در حال دعا و مناجات بودم و از عمق دل به آسمان ندا زدم، صدای نشاطآور مستی پردهها را درید. اگر صدای ما را نشنیدید، بدانید که شمع دوستان به ما گوش فراداده و در حال شنیدن است.
مایهٔ دولت پایهٔ رفعت نقد هدایت گنج سعادت
هست در این ره ای دل گمره دانش دانا دانش دانا
هوش مصنوعی: پایه و اساس خوشبختی و موفقیت در این مسیر، آگاهی و دانش صحیح است. ای دل گمراه، به دانش و آگاهی واقعی توجه کن.
حسن ازل را بهر طلبکار هست ظهوری کز رخ مقصود
پرده برافتد گر کند از میل وحش خیالی چشم به بالا
هوش مصنوعی: حسن ازلی برای آنانی که به دنبال اویند، نمایانی دارد که از چهرهی مقصود حجابها کنار میرود، اگر آن شخص با میل و شوق خیال، به سمت بالا نگاه کند.
محتشم اکنون کز کشش دل نیست گذارم جز به در او
پیش رقیبان همچو غریبان نیست بدادم جز به مدارا
هوش مصنوعی: محتشم اکنون که دل مرا رها نمیکند، جز در کنار او نمیتوانم کسی را ببینم. در برابر رقیبان مانند غریبهها هستم و جز با آرامش نمیتوانم به کسی کمک کنم.