برگردان به زبان ساده
برهاند قید عشقم، ز بلای پارسایی
که از این خجسته قیدم، ندهد خدا رهایی
هوش مصنوعی: مرا از بند عشق آزاد کن، زیرا از استقامت و پرهیزگاری، تنها همین محدودیت خوشایند بر من مانده و خداوند به من آزادی نخواهد داد.
طلب صلاح و تقوی، نکنید دیگر از ما
که ز عاشقان نیاید، ره رسم پارسایی
هوش مصنوعی: از ما دیگر خواستهای در زمینه درستکاری و پرهیزگاری نداشته باشید، زیرا عاشقان واقعی از عشق و شور خود، مسیر پرهیز را نمیپیمایند.
چه ثمر ز زهد دیدی، به من ای فقیر برگو
به جز این که شهره گشتی، تو به زاهد ریایی
هوش مصنوعی: ای فقیر، چه نتیجهای از زهد و پارسایی دیدهای؟ جز این که در میان مردم مشهور شدی، تو فقط به زاهدی ظاهری و ریاکارانه معروف گشتی.
نگر این عجب که باشی، همه جا و کس نداند
که تو کامبخش جانها، چه مقامی و کجایی
هوش مصنوعی: چقدر شگفتآور است که تو در همه جا حضور داری و هیچکس نمیداند که چه مقام بلندی داری و کجا هستی، در حالیکه تو منبع خشنودی و زندگی تمام جانها هستی.
چو رسی به بزم قربش، مزن از وجود خود دم
که خلاف عقل باشد، بر یار خودستایی
هوش مصنوعی: وقتی به محفل نزدیکیش رسیدی، از خودت صحبت نکن و فخر نکن؛ چون این کار با عقل تناقض دارد و تنها برای محبوب و معشوق خوب است.
شود عقده دل ما، ز شمیم او گشوده
چو صبا ز چین زلفت، بکند گرهگشایی
هوش مصنوعی: دل ما از عطر حضور تو آرام میگیرد و مانند نسیمی که از کنار زلفهای تو میگذرد، گرههای دلمان باز میشود.
به امید اینکه وقتی، مه روی تو ببینم
همه شب به کویت آیم، به بهانه گدایی
هوش مصنوعی: منتظر هستم روزی که چهره زیبایت را ببینم و هر شب به خاطر درخواست کمک، به کوی تو بیایم.
هله مطرب حریفان، پی عشرت دل ما
ز کرم بزن نوایی، ز نوای آشنایی
هوش مصنوعی: ای ساززن، دوستان را صدا کن تا برای شادی دل ما، به لطف خود نغمهای ساز کنی؛ نغمهای که به یاد آشنا باشد.
مه آفتاب رویم، بگشا نقاب از رخ
که به روی شبنشینان، در صبح را گشایی
هوش مصنوعی: ای مه، نور چهرهات چون آفتاب است. لطفاً نقاب خود را از چهرهات کنار بزن تا برای کسانی که در شب بیدارند، صبح را روشن کنی.
بگذار تا به پایت، بسپارم این زمان جان
که چو عمر رفته ترسم، بر من دگر نیایی
هوش مصنوعی: بگذار تا جانم را به پای تو فدا کنم، زیرا میترسم که روزی دیگر فرصتی برای من نباشد و عمرم سپری شود.
نه همین به روز وصلت، طرب است و عیش ما را
که خوشیم با خیالت، همه دم شب جدایی
هوش مصنوعی: درست نیست که فقط روز عروسیام خوش باشم و شادی کنم، بلکه این خوشی و لذت من همواره با یاد تو در دل شب جدایی ادامه دارد.
گه وصل هم نمایم، ز جداییت شکایت
بر قلب تا نداند که تو هم انیس مایی
هوش مصنوعی: گاهی من به وصال تو میرسam، اما از جداییات بر دل شکایت میکنم تا دل ندرک کند که تو نیز همدم من هستی.
ز جفا به خانه دل، مزن آتش و حذر کن
ز زیان خویش جانا که تو خود در این سرایی
هوش مصنوعی: به خاطر لطف و محبت، به دل دیگران آسیبی نرسان و از خسارت خودت مراقب باش، زیرا تو خود در این دنیا زندگی میکنی.
به ره شه زمانه، پی کسب جاه و رفعت
کند این بلند گردون، شب و روز جبههسایی
هوش مصنوعی: این جهان همیشه در حال تغییر و ترقی است و انسانها در تلاشند تا به هدفهای بزرگ و مقامهای بالا دست یابند. این تلاش و کوشش در هر لحظه از شبانهروز ادامه دارد و همه چیز در تلاش است تا به این اهداف برسد.
ملکالملوک عالم، شه عالم شه راد ناصر دین
که بود صفات و ذاتش، همه رحمت خدایی
هوش مصنوعی: پادشاه بزرگ جهان، که میان دیگر پادشاهان، حامی دین است. او دارای صفات و ویژگیهایی است که همه نشاندهنده رحمت خداوند است.
شده نغز و خوب و دلکش، غزلم چو آزمودم
زامین خلوت شه، روش غزلسرایی
هوش مصنوعی: غزل من به خوبی و زیبایی خود را نشان داد، وقتی در فضایی دور از شلوغی و آشفتگی، طعم غزلسرایی را چشیدم.
بر آن امیر دانا، بزند «محیط» چون دم
که ربوده گوی دانش، ز عراقی و سنایی
هوش مصنوعی: در آن زمان که هنری برتر از دیگران وجود دارد، آنگاه سرشار از علم و خرد خواهد بود. مانند زمانهایی که دانش از افرادی مانند عراقی و سنایی به دست آمده و با هنر و فهمی عمیق در هم آمیخته شده است.