برگردان به زبان ساده
تا که شد سرو سهی سای ابی الفضل قلم
کمر شه شده خم
هوش مصنوعی: وقتی که سرو بلند قامت، سایهبان ابوالفضل شد، قامت شاه نیز خمیده شده است.
تا صنوبر بر او سوخت ز سر تا بقدم
سوخت گلزار قدم
هوش مصنوعی: تا وقتی که درخت صنوبر به خاطر او سوخت، از سر تا پا دشت گل را سوزاند.
تا که آن شمع دل افروز ز سر تا پا سوخت
شاهد یکتا سوخت
هوش مصنوعی: شمعی که نورش دلها را روشن میکند، از سر تا پا میسوزد و تنها شخص خاصی را تحت تأثیر قرار میدهد.
نخلۀ طور شرر بار شد از آتش غم
شعله ور زین ماتم
هوش مصنوعی: درخت خرما در کوه طور از شعلههای آتش غم به تَکاپو افتاده و از این عزاداری به شدت متاثر شده است.
تا که آن سرو خرامان لب جوی افتاده
جوی خون سر داده
هوش مصنوعی: وقتی که آن دختر زیبا و نرمخُلق کنار جوی آب ایستاده است، چنان زیباییاش باعث میشود که جانم به تنگ آید و احساس درد و غم در دل بوجود آید.
دامن دشت ز خون آمده چون باغ ارم
لاله زاری خرم
هوش مصنوعی: دشت پر از خون است و به همین خاطر مثل باغی در بهشت زیبا و سرسبز به نظر میرسد.
شاخ طوبای قدش بسکه بخون غلطان شد
شاخۀ مرجان شد
هوش مصنوعی: قد بلند درخت طوبی به قدری به زمین افتاده که مانند شاخۀ مرجان تغییر شکل داده است.
زده بر صفحۀ رویش خط یاقوت رقم
رقمی بس محکم
هوش مصنوعی: بر روی چهرهاش مانند خط یاقوت، نشانهای گرید و زیبا و محکم وجود دارد.
داد از این آتش بیداد که اندر پی آب
عالمی گشت خراب
هوش مصنوعی: آتش ظلم و ستم آنقدر ویرانگر است که همه چیز را به دنبال آرامش و نجات به خطر میاندازد و به همین خاطر، تمام جهان دچار نابودی میشود.
ریخت بر خاک بلا خون خداوند همم
عنصر جود و کرم
هوش مصنوعی: خون خداوند بر زمین ریخته شده است و این نشان از بخشش و سخاوت او دارد.
ساقی تشنه لبان در طلب آب روان
داد دست و سر و جان
هوش مصنوعی: برای سیراب کردن لبهای تشنه، ساقی با تمام وجود و عشق خود تلاش میکند. او تمام وجودش را میدهد تا آب زلال و تازه را به دست آورد.
خشک لب رفت و برون آمد از آن بحر خضم
با دو چشمی پر نم
هوش مصنوعی: لبهای خشک او به سمت دریایی عمیق رفت و چون از آن بیرون آمد، چشمانش پر از اشک بود.
رایت معدلت از صرصر بیداد افتاد
داد از این ظلم و فساد
هوش مصنوعی: برابری و انصاف در دنیای پر از ظلم و فساد ناپدید شده و صداهای اعتراض به این ناعدالتیها به گوش میرسد.
آه ماتم زدگان زد بسر چرخ علم
شرر اندر عالم
هوش مصنوعی: آه و ناله داغدیدگان به جانب آسمان رفت و شعلهای در این جهان شعلهور شد.
شاه، بیچاره و شیرازۀ لشگر پاره
بانوان آواره
هوش مصنوعی: پادشاه در وضعیتی فاجعهبار قرار دارد و سپاهش به خاطر قطع شدن ارتباطات و نظم، به زنانی پراکنده و بیسرپرست تبدیل شدهاند.
تا نگونسار شد آن بیدق گردون پرچم
حامل بیدق هم
هوش مصنوعی: زمانی که ستاره بیدق (قسمتی از شطرنج یا نمادی از قدرت) به سمت اقبال و توانمندی برود، آن پرچم (نماد قدرت) نیز به همان سمت حرکت میکند.
تا شد آنسینه که بودی صدف گوهر دین
هدف ناوک کین
هوش مصنوعی: تا آن زمان که تو آن سینهای، چون صدفی که درونش مروارید دین را پنهان کرده، به هدف تیر کینه تبدیل شدی.
وهم پنداشت که در مخزن اسرار و حکم
رخنه زد نامحرم
هوش مصنوعی: وهم خیال کرد که به مخزن اسرار و حکمت نفوذ کرده و به مسائل خصوصی دسترسی پیدا کرده است، اما در واقع شخصی ناآگاه است.
بسکه پیکان بلا بر بدنش بنشسته
شده چون گلدسه
هوش مصنوعی: چقدر تیرهای درد و رنج بر بدن او نشسته است، مانند گلدانی پر از گل.
خار از غنچه مگر رسته و پیوسته بهم
همه با هم توأم
هوش مصنوعی: آیا خار از غنچه جدا شده و همه چیز همچنان در هم آمیخته و همراه یکدیگر است؟
تا که سلطان هما شد سپر تیر سه پر
با چنان شوکت و فر
هوش مصنوعی: تا زمانی که پادشاه، به مانند پرندهای افسانهای شد، به عنوان سپری در برابر تیرهای سهپر، با چنین عظمت و شکوه حضور داشت.
حمله از چار طرف کرد بمرغان حرم
کرکس ظلم و ستم
هوش مصنوعی: کرکسها با ظلم و ستم از هر سو به پرندگان حرم حمله کردند.
دست تقدیر دو دستی ز تنش کرد جدا
که بدی دست خدا
هوش مصنوعی: سرنوشت به طور کامل او را از وجودش جدا کرد، زیرا این جدایی نتیجه خواست خداوند بود.
ریخت زین حادثه بال و پر عنقاء قدم
طائر عیسی دم
هوش مصنوعی: به خاطر این واقعه، بال و پر پرندهای افسانهای به هم ریخت و قدمهای پرنده عیسی نیز دچار مشکل شد.
تا بیفتاد دو دست از تن آن میر حجاز
شد بیکباره دراز
هوش مصنوعی: زمانی که دستان آن قهرمان عرب از بدنش افتاد، ناگهان کشیده و طولانی شد.
دست کوتاه مخالف به پناگاه امم
به نوامیس حرم
هوش مصنوعی: دست دشمنان به پناهگاه ملتها و به حقوق و حریمها نمیرسد.
سر سردار حقیقت ز عمود آنچه بدید
نتوان گفت و شنید
هوش مصنوعی: سردار حقیقت چیزهایی را از عمود حقیقت مشاهده کرد که نه میتوان گفت و نه شنید.
خاک بر فرق فریدون و سرو افسر جم
پس از این رنج و الم
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر ناامیدی و سرخوردگی از زندگی و سرنوشت است. گویا شاعر به ارزش و مقام کسانی مثل فریدون و جم که زمانی بزرگ و قابل احترام بودند، بیاعتنایی میکند و به خاطر رنجها و دردهایی که در طول زندگی متحمل شدهاند، بر آنها خاک میزند. این شعر به نوعی نشاندهنده بیاعتباری مقام و عظمت در برابر مشکلات و دردهای زندگی است.
شاه اخوان صفا رفت ز اقلیم وجود
با تن خون آلود
هوش مصنوعی: شاه شاعران، اخوان صفا، از دنیای وجود و زندگی به دنیای دیگر رفته است، در حالی که جسمش به خون آغشته است.
شمع ایوان وفا شد به شبستان عدم
با دلی داغ ازغم
هوش مصنوعی: شمع ایوان وفا به دل شبستانی خاموش و خالی از وجود تبدیل شد و دلی پر از درد و غم دارد.