برگردان به زبان ساده
صنما به جاننثاران ز چه رو نظر نداری
ز رسوم دلبری هیچ مگر خبر نداری
هوش مصنوعی: ای معشوق، چرا به جانفدایان خود نگاهی نمیکنی؟ آیا از آداب عشقورزی چیزی نمیدانی، یا فقط از این ماجرا بیخبر هستی؟
سر ما و شور عشقت، دل ما و نور عشقت
خبر از ظهور عشقت چکینم اگر نداری
هوش مصنوعی: در بیتی از شاعر، ما به عشق و شور و محبت او اشاره میکنیم. وجود او برای قلب ما مانند نوری است که دل ما را روشن میکند. اگر او در زندگیام نباشد، نمیتوانم به ظهور و نمایان شدن عشقش اشارهای داشته باشم.
عجب است تند خوئی ز توایکه خوبروئی
تو مگر بدین نکوئی هنر دگر نداری
هوش مصنوعی: عجیب است که تو با وجود داشتن چهرهای زیبا و نیکو، اینقدر تندخو و بدخلق هستی؛ آیا غیر از این زیبایی، هنری دیگری نداری؟
جگرم ز آتش عشق کباب شد ولیکن
تو ز ناز و کبریائی هوس جگر نداری
هوش مصنوعی: عشق مرا تماماً سوزانده و به درد آورده، ولی تو به خاطر ناز و بزرگواریات حتی اشتیاقی به دردی که من میکشم نداری.
سر عاشقان ز سودای تو بر بدن گران است
تو ز بسکه سر گرانی نظری بسر نداری
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر عشق تو به شدت درگیر و غمگین شدهاند، اما تو آنقدر مشغول و غرق در افکار خود هستی که حتی نمیتوانی نگاهی به آنها بیندازی.
بدر تو سر سپردم به امید سرپرستی
تو چرا تفقدی از من در بدر نداری
هوش مصنوعی: من به عشق تو همه چیز را فدای تو کردم و از تو انتظار دارم که از من مراقبت کنی. چرا حالا که در دوری به سر میبرم، توجهی به من نمیکنی؟
چه غبار راه، سر گرد شدم بگرد کویت
چه نسیم در گذشتی و به من گذر نداری
هوش مصنوعی: به خاطر گرد و غباری که در راه است، گیج و حیران شدهام. حتی اگر نسیمی از طرف تو بوزد، به من توجهی نمیکنی و از کنارم عبور میکنی.
شب غم دراز و از دامن دوست دست کوته
چه شب است ای شب تیره مگر سحر نداری
هوش مصنوعی: این شب پر از غم بسیار طولانی است و من از محبت دوست خود بیبهرهام. این شب تاریک چه شبی است که حتی بامداد روشنی هم ندارد؟
ره عشق مفتقر می طلبد تن بلاکش
تو به این شکستگی طاقت این سفر نداری
هوش مصنوعی: راه عشق نیازمند افرادی است که در این راه سختیها را تحمل کنند. تو که به این اندازه آسیبدیدهای، طاقت این سفر را نداری.