برگردان به زبان ساده
شیخ روزی در میهنه مجلس میگفت، حمزۀ از جاهی کاردگر کی مرید شیخ بودو شیخ را در حقّ او نظری تمامتر، هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی حمزه بگاه از ازجاه برفتی و تا آن وقتی که شیخ از خانه بیرون آمدی او بمیهنه رسیدی و بر جای خود نشستی. این روز حمزه دیرتر میرسید و شیخ را تقاضاء او میبود که درویشی عظیم شکسته و گرم رو بود. در میانۀ مجلس حمزه در رسید، شیخ روی سوی او کرد و گفت در آی ای حمزه! درآی ای حمزه! بیت:
هوش مصنوعی: شیخ روزی در مجلسش میگفت که حمزه، که از جایی کارگر شیخ بود و نظر خاصی به او داشت، هر روز به محض اینکه نوبت مجلس میشد، صبح زود از خانهاش به میهنه میآمد و تا زمان خروج شیخ از خانه، در آنجا منتظر مینشست. اما آن روز حمزه دیرتر از همیشه به مجلس رسید و شیخ متوجه شد که او به شدت خسته و گرم است. در میانه مجلس، وقتی حمزه وارد شد، شیخ به سمت او نگاه کرد و گفت: «ای حمزه، بیا داخل!»
از چهره همه خانه منقش کردی
وز باده رخان ما چو آتش کردی
هوش مصنوعی: تو با زیباییهای چهرهات تمام خانهام را مزین کردی و با شراب لبهایت دلم را مانند آتش روشن کردی.
شادی و نشاط ما یکی شش کردی
عیشت خوش باد کی عیش ما خوش کردی
هوش مصنوعی: شادی و سرور ما را تو یکی خراب کردی، خوش به حال تو که لذت زندگیات را بالا بردی، چرا که حال ما را هم شیرین کردی.
فریاد از مجلس برآمد و حالتها رفت.
هوش مصنوعی: فریادی از جمعیت بلند شد و حال و هوا تغییر کرد.