برگردان به زبان ساده
روزی درویشی بمیهنه رسید و همچنان با پای افزار پیش شیخ آمد و گفت ای شیخ بسیار سفرکردم و قدم فرسودم و نه آسودم و نه آسودۀ را دیدم. شیخ گفت هیچ عجب نیست، این سفر که تو کردی مراد خود جستی، اگر تو درین سفر نبودیی و یکدم بترک خود گفتیی هم تو بیاسودیی و هم دیگران بتو بیاسودندی. زندان مرد بود مرد است، چون قدم از زندان بیرون نهاد به راحت رسید.
هوش مصنوعی: روزی درویشی به مکانی رسید و با پای برهنه به نزد شیخی رفت و گفت: ای شیخ، من بسیار سفر کردهام و پاهایم خسته شدهاند و نه آرامش یافتهام و نه کسی را آرام دیدهام. شیخ در پاسخ گفت: جای تعجب نیست، این سفری که تو انجام دادهای برای رسیدن به هدف خود بوده است. اگر تو در این سفر نبوددی و در یک لحظه از خودت غافل میشدی، هم خودت آرامش مییافتی و هم دیگران از تو آرامش میگرفتند. در حقیقت، انسان در زندان خود است و زمانی که از آن زندان خارج شود، به آرامش خواهد رسید.