برگردان به زبان ساده
مریدی از مریدان شیخ از عراق بخدمت شیخ میآمد. شیخ را جامهای نیکو میآورد و همه راه با خویشتن در پندار میبود کی شیخ را عظیم خوش خواهد آمد ازین تحفها. چون بیک فرسنگی میهنه رسید شیخ گفت ستور زین کنید. چون اسب زین کردند شیخ برنشست و جمع در خدمتش به صحرا رسیدند، درویش را پنداری کی بود زیادت شد و بدین تصور حب دنیا در دل او زیادت شد و پیش شیخ آمد و در پای شیخ افتاد. شیخ گفت آن جامها که جهت ما آوردۀ بیار. درویش در حال جامها به خدمت آورد. شیخ بفرمود تا آن همه جامها را پاره پاره کردند و بر هر خار بنی پارۀ ازآن بیاویختند درویش چون بدید منفعل شد و عظیم شکسته شد. شیخ بدین حرکت بدو نمود کی دنیا را به نزد ما چه قیمت است و آن پنداشت تو به سبب این جامها همه دنیاپرستی بوده است. و این طایفه میباید کی نه بدنیا فرود آیند و نه بعقبی بازنگرند. دنیا بر دل آن درویش سرد گشت و چون بمیهنه رسید پرورش یافت و از عزیزان این طایفه شد.
هوش مصنوعی: مریدی از عراق به خدمت شیخ میآمد و هدایای خوبی برای او میآورد. در طول سفر، فکر میکرد که این هدایا چقدر شیخ را خوشحال خواهد کرد. وقتی به نزدیک خانه رسیدند، شیخ گفت که اسب را زین کنند. پس از زین کردن، شیخ سوار شد و به همراه دیگران به سمت صحرا رفتند. درویش در این میان دچار فکر و خیال شد و عشق به دنیا در دلش شدت گرفت. او به شیخ نزدیک شد و در پای او افتاد. شیخ از او خواست تا هدایای آورده را بیاورد. درویش سریعاً آن هدایا را به شیخ تقدیم کرد. ولی شیخ دستور داد تا همه هدایا را تکه کند و بر هر خار یک تکه از آن بیاویزد. درویش وقتی این را دید، ناراحت و شکسته خاطر شد. با این عمل، شیخ به درویش نشان داد که دنیا چه ارزشی برای آنها دارد و آن پیشنهاداتی که او کرده بود، تنها به دلیل عشق به آن هدایا بود. این طایفه باید نه به دنیا وابسته شوند و نه به آخرت پشت کنند. با این رویداد، درویش پس از بازگشت به خانهاش، تغییر کرد و به یکی از ارادتمندان این طایفه تبدیل شد.