برگردان به زبان ساده
خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درویشی حکایتی چند خواست از آن شیخ، مینوشتم، شیخ گفت یا عبدالکریم حکایت نویس مباش چنان باش کی از تو حکایت کنند و درین سخن چند فایده است: یکی آنک شیخ بفراست بدانست که خواجه عبدالکریم چه کار میکند، دوم تأدیب او کی چگونه باش، سوم آنک نخواست کی حکایت کرامات او بنویسد و باطراف برند و مشهور شود چنانک دعا گوی در اول کتاب آورده است کی مشایخ کتمان حالات خویش کردهاند.
هوش مصنوعی: خواجه عبدالکریم که خدمتگزار ویژه شیخ بود، روزی گفته است که درویشی او را به نوشتن داستانهای شیخ نشاند. وقتی به حضور شیخ رسیدم، او پرسید که چه کار میکردم. من پاسخ دادم که درویشی از من خواسته بود داستانهایی از شیخ بنویسم. شیخ به من گفت که عبدالکریم، نویسنده حکایت نباش و بهتر است که طوری رفتار کنی که دیگران از تو حکایت کنند. این جمله حاوی نکات آموزندهای بود: اول اینکه شیخ با هوش متوجه کار من شد، دوم اینکه توصیهای برای تربیت من بود تا بدانم باید چگونه باشم، و سوم اینکه او نمیخواست داستانهای معجزاتش نوشته شود و به اطراف منتشر گردد، چنانکه در دعاها اشاره شده که بزرگان معمولاً حال خود را مخفی میکنند.