برگردان به زبان ساده
درویشی بود در از جاه او را حمزۀ سکاک نام بود، مرید شیخ بود و هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی بمیهنه آمدی و چون شیخ مجلس بگفتی حمزه بازگشتی.مگر روز پنجشنبه شیخ نماز آدینه بگزاردی بازگشتی و مردی عزیز و گرم رو بود اما چون بی دلی بود. و در آن وقت جمعی صوفیان در مسجد خانۀ شیخ زاویۀ داشتندی. روزی گرمگاه این حمزه در مسجد شیخ آمد وغلبۀ بکرد و در مسجد بدرشتی هرچ تمامتر باز زد چنانک همۀ درویشان از آن آسیب کوفته شدند و متغیر شدند. شیخ را از آن حال آگاهی بود، بیرون آمد و معهود شیخ نبود کی در آن وقت بیرون آید. چون شیخ بیرون آمد جمع در اضطراب درآمدند و از حمزه شکایت کردند که ما را بشولیده میدارد. شیخ بفرمود که تا حمزه را بخوانند وحمزه به بازار رفته بود، برفتند و او را پیش آوردند. شیخ گفت یاحمزه درویشان از تو شکایت میکنند که اوقات ایشان را بشولیده میداری ؟ حمزه گفت: ای شیخ چون طاقت بار حمزه نمیدارند جامۀ حمالان برباید کشید، شیخ را وقت خوش ببود و نعرۀ بزد و گفت بازگوی! حمزه بازگفت. شیخ نعرۀ دیگر بزد پس حسن را فرمود کی شکر آورد، حسن طبقی شکر پیش شیخ آورد، شیخ بدست مبارک خویش بسر حمزه فرو میریخت و همچنان نعره میزد ومیگفت: من لم یطق احتمال الاذی فعلیه ان ینزع ثوب الحمالین.
هوش مصنوعی: درمیان دراویش، فردی به نام حمزه سکاک بود که مرید یک شیخ بود. او هر روز به مجلس شیخ میرفت و وقتی مجلس شیخ به پایان میرسید، به خانهاش بازمیگشت. حمزه مردی محترم و با روحیهای گرم بود، اما در درون خود احساس دلی نداشت. در آن زمان، گروهی از صوفیان در مسجد شیخ اجتماع کرده بودند. روزی، حمزه به مسجد شیخ آمد و به دلیل حرارت و ناآرامی که ایجاد کرد، دیگر درویشان را آزار داد و آنها را ناراحت کرد. شیخ از وضعیت آگاه شد و تصمیم گرفت خارج شود. وقتی شیخ به بیرون آمد، جمعیت از ترس و اضطراب به سراغ او رفتند و از حمزه شکایت کردند. شیخ حمزه را خواست و معلوم شد که او به بازار رفته است. زمانی که حمزه را به نزد شیخ آوردند، شیخ از او پرسید که چرا درویشان را آزار میدهد. حمزه در پاسخ گفت که اگر آنها طاقت فشار او را ندارند، باید لباس باربران را بپوشند. شیخ که از این پاسخ خوشش آمده بود، نعرهای زد و دوباره از حمزه خواست تا حرفش را تکرار کند. پس از آن، یکی از همراهان شیخ به نام حسن شکر آورد و شیخ با دستش شکر را روی سر حمزه میپاشید و همچنان نعره میزد و میگفت که کسی که توان تحمل آزار را ندارد باید لباس باربران را از خود دور کند.