برگردان به زبان ساده
ای باد بروب راه را یکسر
وی ابر ببار بر زمین گوهر
هوش مصنوعی: ای باد، برو و مسیر را پاک کن، و ای ابر، بر زمین گوهر ببار.
ای خاک عبیر گرد بر صحرا
وی ابر گلاب کرد در فرغر
هوش مصنوعی: ای خاک عطرآگین، بر دشت پاشیده شدهای و ای ابر، مانند گلاب در فصل بهار پراکنده شدهای.
ای رعد منال کامل آن مرکب
کز نعره او سپهر گردد کر
هوش مصنوعی: ای صاعقه، من به دنبال آن کمال هستم که مرکب من با صدای بلندش، آسمان را به لرزه درآورد.
وی برق مجه که خنجری بینی
کز هیبت آن بیفسرد آذر
هوش مصنوعی: او مانند برقی است که اگر خنجری را ببیند، از هیبت آن آتش شعلهور میشود.
ای چرخ سپهر محمدت بشنو
وی چشمه مهر مرتبت بنگر
هوش مصنوعی: ای آسمان، به ندا و پیام محمد گوش کن و به درخشش و جایگاه ویژه او نگاه کن.
ای گرسنه شیر در کمین منشین
وی جره عقاب در هوا مگذر
هوش مصنوعی: اگر گرسنه هستی، دنبال شیر در کمین نرو و از عقاب که در آسمان پرواز میکند، دوری کن.
بر باره نشست فتنه شیران
هان ای شیران ز راه یکسوتر
هوش مصنوعی: با دقت توجه کنید، ای شیران! در دامان فتنهای که بر افراشته شده، باید به یک سمت دیگر بروید و از مسیر مستقیم حرکت کنید.
کامد سپهی که کرد یک ساعت
صحرا را کوه و کوه را کردر
هوش مصنوعی: یک سرباز آمد که به مدت یک ساعت، دشت را به کوه تبدیل کرد و کوه را نیز تسخیر کرد.
در پیش سپه مبارزی کورا
مانند نگفته اند جز حیدر
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، هیچ کدام از دلیران را چون حیدر نمیتوان یافت.
سالار عمید خاصه خسرو
آن داده بدین و ملک و دولت فر
هوش مصنوعی: سالار بزرگ و فرمانروا، خاصه پادشاه، همه چیز را برای دستیابی به مقام و سلطنت خود به دست آورده است.
فرزانه علی که در همه گیتی
یک مرد چنان نژاد از مادر
هوش مصنوعی: علی، که در تمام دنیا بینظیر است، از مادری بزرگ و نیکو زاده شده است.
از آن همه گردنان سرنامه
وان از همه سرکشان سردفتر
هوش مصنوعی: از میان همه ی افرادی که مقام و قدرت دارند، تنها یک نفر در راس هرم قرار دارد و دیگران به او وابستهاند.
در چشم کمال عقل او دیده
بر گردن ملک رای او زیور
هوش مصنوعی: در نگاه کامل او، عقلش مانند زیوری بر گردن پادشاهی است که نشانهای از قدرت و فخر او محسوب میشود.
مردی سو دست و طبع او مایه
رادی عرضست و دست او جوهر
هوش مصنوعی: مردی که با دست چپ کار میکند، خصلت و ذاتش باعث میشود که در کارهای خود خوشبختی و آرامش به دست آورد و استعداد او چون گوهر ارزشمند است.
ای بزمگه تو صورت فردوس
وی رزمگه تو آیت محشر
هوش مصنوعی: تو محلی برای شادی و لذت همچون بهشت، و میدان نبرد تو نشانی از قیامت و زحمت است.
خردست چو مکرمت کنی دریا
لنگست چو حمله آوری صرصر
هوش مصنوعی: وقتی با بزرگواری و نیکوکاری برخورد میکنی، عقل و خرد تو مانند دریا به عمق و وسعت میرسد، اما اگر به دیگران حملهوری کنی، همانند طوفانی و ویرانگر میشوی.
آنی که به گاه حمله افکندن
بر شخص تو جبرئیل پوشد پر
هوش مصنوعی: در زمانی که بر تو حمله میشود، فرشتهای به نام جبرئیل بالهایش را میپوشاند.
مومست به زیر تیغ تو جوشن
گردست به زیر گرز تو مغفر
هوش مصنوعی: موم در زیر تیغ تو همچون زرهای از زرههای جنگی است و در زیر ضربههای تو مثل کلاهخود از خود دفاع میکند.
تیغ تو بود به حمله در دستت
همگونه شکل و برگ نیلوفر
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند برگ نیلوفر در دستت است، به طوری که هر دو زیبا و خطرناک به نظر میآیند.
ماننده برگ لاله گردانی
چون بردی حمله بر صف کافر
هوش مصنوعی: مانند برگ لاله به دور خود میچرخانی، زمانی که به صف کافران هجوم میبری.
امسال تو را چو وقت غزو آمد
از عون خدای و نصرت اختر
هوش مصنوعی: امسال وقتی زمان جنگ فرا میرسد، تو با یاری خدا و پشتیبانی ستارهها آماده خواهی بود.
از راه بخاست نعره و شیهه
چونان که در ابر قیرگون تندر
هوش مصنوعی: از دور صدای نعره و شیههای بلند شد، مانند رعد و برق که در آسمان تاریک و پرابر به گوش میرسد.
بر که بچکید زهره تنین
در بیشه بکاست جان شیر نر
هوش مصنوعی: اگر زهره (موکبهی) شاعر در جنگل بچکد، روح شیر نر در معرض خطر قرار میگیرد.
از خاک برست عنبر سارا
وز کوه گشاد چشمه کوثر
هوش مصنوعی: عطر خوشی از خاک بیرون آمد و چشمه کوثر از دامنه کوه جاری شد.
بر آرزوی جمال دیدارت
بگشاد به باغ دیدگان عبهر
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهرهات، چشمانم همچون باغی پر از گل شکفتند و سرشار از شادی شدند.
هر جا که روی و خیزی و باشی
اقبال و ظفر تو را بود رهبر
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی و زندگی کنی، شانس و موفقیت همیشه همراه تو خواهد بود و تو را هدایت خواهد کرد.
گویی نگرم همی در آن ساعت
کآواز ظفر بخیزد از لشکر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من در آن لحظه میبینم که صدای پیروزی از دل لشکر بلند میشود.
وز خنجر تو به دولت عالی
گردد ستده ولایتی دیگر
هوش مصنوعی: با ضربههای خنجر تو، جایگاه و شرفی به دست خواهد آمد که برتر از آنچه هست، خواهد بود و سلطنتی جدید و با عظمتتر به دست خواهد آمد.
از گرد سپه هوا شود تاری
وز خون عدو زمین شود احمر
هوش مصنوعی: از گردی که سپاهیان ایجاد میکنند، هوا تیره و تار میشود و با خون دشمن، زمین به رنگ سرخ درمیآید.
برداشته فتحنامه ها پیکان
زی حضرت پادشاه دین پرور
هوش مصنوعی: فرستاده هایی از سوی پادشاهی مهربان و دین دوست، پیروزی ها و دستاوردهای خود را به نمایش گذاشته اند.
او خرم و شاد گشته از فتحت
و آگاهی داده زآن بهر کشور
هوش مصنوعی: او بر اثر پیروزی و آگاهی به خوشحالی و شادابی دست یافته و این شادی را به خاطر کشورش میداند.
فرموده جواب و گفته سر نه
هر جا که بباید اندر آن کشور
هوش مصنوعی: در پاسخ به سؤال، گفته شده که نباید در هر مکانی سر خود را نشان داد و باید در جاهای مناسب خود را معرفی کرد.
وان خطبه به نام تست ارزانی
تا خدمت تو بداده باشد بر
هوش مصنوعی: این سخن به نام تو نیکو و با ارزش است تا نشان دهد که خدمت به تو انجام شده است.
بر نام تو خطبه ای کنم انشا
تا برخوانند بر سر منبر
هوش مصنوعی: من درباره نام تو خطبهای مینویسم تا آن را بر روی منبر بخوانند.
چونانکه ز بس فصاحت و معنی
در صنعت آن فرو چکانم زر
هوش مصنوعی: به خاطر داشتن توانایی بالای بیان و معنی در هنر سخنوری، مانند این است که زروفر را به راحتی در دستانم میریزم.
خدمت پس خدمتیست از بنده
گر نیستمی فتاده بر بستر
هوش مصنوعی: اگر بنده خدمت کنم، این خدمت بیدلیل نیست و اگر نبود، به حالت بیمار و بیحال افتادهام.
لیکن چه کنم که مانده ام اینجا
بیمار و ضعیف و عاجز و مضطر
هوش مصنوعی: اما چه توان کنم که در اینجا گرفتار شدهام، بیمار و ضعیف و ناتوان و نیازمند.
از جور فلک سری پر از انده
وز آتش غم دلی پر از اخگر
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم زمانه، سرم پر از نگرانی و دلِ من پر از درد و آتش است.
یک ذره نماند آتش قوت
بر جای بمانده ام چو خاکستر
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از نیروی آتش باقی نمانده و من مانند خاکستر فقط باقی ماندهام.
چون موی شده تن من از زاری
چون نامه شده ز غم دلم در بر
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر زاری مانند موی سرم پریشان شده و دل غمگینم مثل نامهای از رنج، در آغوش من قرار گرفته است.
نه طبع معین من گه انشا
نه دستم در بیاض یاریگر
هوش مصنوعی: من نه قدرت نوشتن دارم و نه دستم در کار سفید کردن کاغذ به من کمک میکند.
قصه چه کنم ز درد بیماری
شیرین جانم رسیده با غرغر
هوش مصنوعی: چه بگویم از درد و رنجی که به جان شیرینم رسیده و در دل با دلشکستگی و نالهای همراه است.
دل بسته به حسن رأی میمونت
امید به فضل ایزد داور
هوش مصنوعی: دل به زییایی و خوبی نظر آن میمون بستهام و به لطف و بخشش خداوند دادگستر امیدوارم.
ور بگذرم از جهان ز غم رستم
تو باقی مان و از جهان مگذر
هوش مصنوعی: اگر از غم رستم بگذرم و از این دنیا دور شوم، تو باقی بمان و از دنیا نرو.
جز بر سر فخر و مرتبت منشین
جز دیده عز و خرمی مسپر
هوش مصنوعی: جز بر سر قدرت و مقام خود نایست، جز به خاطر عزت و خوشحالی نگویید.
در حکم تو باد گردش گیتی
در امر تو باد گنبد اخضر
هوش مصنوعی: در زندگی تو، چرخش جهان و تغییرات آن تحت تأثیر اراده و خواسته توست.