برگردان به زبان ساده
چو تو معشوقه و چو تو دلبر
نبود خلق را به عالم در
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا به زیبایی و دلربایی تو نیست.
ای مرا همچو جان و دیده عزیز
این و آن از تو یافت عمر و بصر
هوش مصنوعی: تو برای من همچون جان و چشم عزیز هستی و دیگران از وجود تو زندگی و بینش یافتهاند.
ببرد عشق عقل و عشق تو باز
عقل بفزایدم همی در سر
هوش مصنوعی: عشق، عقل را از من میبرد و زمانی که به عشق تو میرسد، عقل من دوباره در سرم رشد میکند.
به هنر طبع را تو استادی
به خرد روح را تویی رهبر
هوش مصنوعی: تو در هنر و ذوق استاد هستی و بر اساس دانایی، هدایت روح را به عهده داری.
به تو صحبت کنند در دیوان
وز تو گویند بر سر منبر
هوش مصنوعی: در مورد تو در محافل صحبت میشود و در جاهای عمومی درباره تو بحث میکنند.
گاه خلوت تویی مرا مونس
در حضرت مرا تویی داور
هوش مصنوعی: گاهی در تنهایی و خلوت، تو برای من مونس و همراه هستی و در لحظات نزدیکی به معبود، تو به نوعی قضاوتکننده و راهنمای من هستی.
سخنانی که از تو دارم یاد
جفت دل دارم و عدیل جگر
هوش مصنوعی: من حرفهایی درباره تو دارم که شبیه دل من هستند و همپای احساسی عمیق و لطیف در دل من قرار دارند.
به خلاف تو گر سخن گویند
نایدم هیچ از آن سخن باور
هوش مصنوعی: اگر دیگران درباره تو سخن بگویند، برای من هیچ اهمیتی ندارد و به آن حرفها اعتنایی نمیکنم.
تا گریبان تو بنگشادم
از جمال توام نبود خبر
هوش مصنوعی: وقتی که گریبان تو را گشودم، متوجه زیبایی تو شدم، اما خبری از وجود خودم نبود.
از سر تو همی نگاه کنم
تا به پایان جمال و حسنی و فر
هوش مصنوعی: من از آغاز تو تا انتهای زیبایی و جذابیتات را مینگرم.
پوست بر تو همی به دل گردد
گاه دیگر شوی و گاه دگر
هوش مصنوعی: گاهی پوست تو بر دل من مینشیند، و زمانی دیگر طوری دیگر میشوی.
گاه چون زنگیان بوی اسود
گه چو سقلابیان شوی احمر
هوش مصنوعی: گاهی همچون سیاهپوستان نقشی تیره به خود میگیری و گاهی مانند سفیدپوستان رنگی روشن و شفاف میشوی.
واندرین هر دو حال ازین تبدیل
نشود هیچ حسن تو کمتر
هوش مصنوعی: در هر دو وضعیت و حالتی که هستیم، زیبایی و خوبی تو هیچگاه کم نمیشود.
همه جرم تو روی شد ویحک
همه روی تو راز شد یکسر
هوش مصنوعی: هر چیز بدی که در تو وجود دارد، نمایان شده است و وای بر تو که تمام رازهای تو نیز به کلی آشکار شده است.
نه چو زلف چو عنبر سارا
نه چو روی تو دیبه ششتر
هوش مصنوعی: شخصی که نه موهایش مانند زلف نرم است و نه بویی شبیه عطر دارد، همچنین چهرهاش مانند پارچهای زیبا نیست.
کلک مفتول کرد زلف تو را
بر شکستن به هم چو سیسنبر
هوش مصنوعی: موی تو همچون رشتهای نازک و ظریف است که اگر به هم بیفتد و در هم پیچیده شود، شکننده میشود و میتواند آسیب ببیند.
جان و دل خوش شود چو می دارم
آن شکنهای زلف تو به نظر
هوش مصنوعی: وقتی که به زلفهای پیچخورده و زیبا تو نگاه میکنم، جان و دلم شاد میشود.
چو تو آراسته ندیدم من
جلوه گر عشاق تو بود مگر
هوش مصنوعی: من در عشق ورزی، تو را مانند هیچ کس دیگری ندیدهام، تنها تویی که در دل عاشقان میدرخشی.
ور نبودست عاشق تو چرا
بافت در زلفکان تو گوهر
هوش مصنوعی: اگر عاشق تو نبود، پس چرا در زلفهای تو جواهر بافته شده است؟
روز و شب در تو حاصلست که دید
روز و شب را گرفته اندر بر
هوش مصنوعی: روز و شب در تو جمع شدهاند، به طوری که خودت روز و شب را در درونت احساس میکنی.
عبرت از تو توان گرفت آری
که ز روز و ز شب است جمله عبر
هوش مصنوعی: از تو میتوان درس عبرت گرفت، چرا که تمام روزها و شبها درسهای عبرتی هستند.
رویت آراسته به خال همه
زیر هر خال معنی دیگر
هوش مصنوعی: چهرهات با خالهایش زیباست و هر کدام از این خالها معنای خاصی را در دل خود نهفته دارد.
به دو دیده حدیث تو شنوم
که مرا همچو دیده در خور
هوش مصنوعی: با دو چشم خود به داستان تو گوش میدهم تا مرا نیز مانند چشمانت شایسته خود ببینی.
در کنارت گرفت نتوانم
تا روان باشدم ز دیده مطر
هوش مصنوعی: نمیتوانم در کنار تو بمانم، زیرا میخواهم از چشمانم دور شوم و به آرامش برسم.
همه خشکی بود طراوت تو
که چو رویم مباد رویت تر
هوش مصنوعی: تمامی سرزندگی و شادابی من به خاطر وجود توست و امیدوارم که هیچگاه در زندگیام از زیبایی تو بیبهره نشوم.
آب رویم ز تست نگذارم
که به رویت رسد ز آب اثر
هوش مصنوعی: نمیگذارم که حتی آب روی من بر روی تو تأثیری بگذارد.
از دو دیده ستاره می رانم
من برین کوه آسمان پیکر
هوش مصنوعی: من از چشمانم اشک میریزم و بر روی این کوه آسمانی، تصویر میکشم.
نتوانستی رسید به من
گر همه تنت را ببودی پر
هوش مصنوعی: اگرچه تمام وجودت را فدای من کنی، اما باز هم نمیتوانی به من برسی.
تا دهک راه سخت شوریده ست
جفت عقلی تو و عدیل هنر
هوش مصنوعی: هرچند مسیر دشوار و پرهیجان است، اما عقل تو و همت هنرت میتواند بر این چالشها غلبه کند.
اندرین وقت چون سفر کردی
در چنین وقت کم کنند سفر
هوش مصنوعی: در این زمان که تصمیم به سفر داری، بهترین است که سفرت را کوتاهتر کنی.
نه غلط کرده ام تو آن داری
که به ذاتت بود ز خلق خطر
هوش مصنوعی: من اشتباه نکردهام، این تو هستی که ذاتاً خطرناک هستی و از دیگران خطر میکشی.
نام منصور صاحب کافی
داغ داری به پشت و پهلو بر
هوش مصنوعی: نام منصور، صاحب کتاب کافی، بر دوشت سنگینی میکند و بر بدنت نشانههایی از درد و رنج دارد.
آنکه با نام او ز خلق همی
بازگردد ز ره قضا و قدر
هوش مصنوعی: کسی که به یاد خداوند از مسیر تقدیر و سرنوشت باز میگردد.