برگردان به زبان ساده
مملکت را به نصرت منصور
روزگاری پدید شد مشهور
هوش مصنوعی: کشور به برکت کمک و حمایت منصور زمانی معروف و شناخته شد.
عارض ملک پادشا که ازوست
رایت او چو نام او منصور
هوش مصنوعی: پادشاهی، نمایانگر و نشانهای از قدرت و عظمت خود است و نام او به معنای پیروزی و موفقیت است.
نور عدلش زمانه را سایهست
سایه دولتش جهان را نور
هوش مصنوعی: نور عدالت او مانند سایهای بر زمانه گسترده شده و سایه دولت او، جهان را روشن کرده است.
عزم او باد را نگفته عجول
حزم او کوه را نخوانده صبور
هوش مصنوعی: عزم و اراده او به اندازهای قوی است که حتی بدون بیان، مانند باد عمل میکند. صبر و استقامت او هم به اندازه کوه است، که حتی در سختترین شرایط هم استوار و بیتاب نیست.
ای به ترجیح فخر نامعجب
وی به عز کمال نامغرور
هوش مصنوعی: تو که به دلیل فخر و زیباییات مورد تحسین قرار میگیری، به خاطر کمال و برازندگیات مغرور نیستی.
مُلک را از تو دولتی عالی
عدل را از تو عالمی معمور
هوش مصنوعی: پادشاهی را به تو قدرتی بزرگ و عظیم بخشیدهاند و علم و دانش نیز از تو به جهانی آباد آمده است.
این بِدان بی غم از هراس خلل
وان بدین ایمن از نهیب فتور
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این موضوع میپردازد که فردی، بدون نگرانی از مشکلات و کمبودها، در حالی که در امنیت و آرامش به سر میبرد، میتواند از چالشها و تهدیدات زندگی به دور باشد. به عبارتی، شخصی که از نگرانیها و ناامنیها مصون است، احساس راحتی و آسودگی میکند.
بارگاه تو کارگاه وجود
پایگاه تو پیشگاه صدور
هوش مصنوعی: بارگاه تو محل عالی وجود است و جایگاه تو نقطهای است که از آن، همهچیز آغاز میشود.
با عطای تو زار گرید زر
با ثنای تو زور گیرد زور
هوش مصنوعی: هدیهی تو باعث میشود که طلا به ناله و زاری بیفتد و ستایش از تو باعث میشود که قدرت و قوت به دست آید.
بر تو بر تن وضیع و شریف
مهر تو در دل اناث و ذکور
هوش مصنوعی: بر تو، هر کس با هر مقام و احترامی، محبت و عشق تو را در دلهای مردان و زنان دارد.
غرض از مدت بقای تو بود
رفته و مانده سنین و شهور
هوش مصنوعی: هدف از مدت زمان ماندگاری تو گذشته و تنها سالها و ماهها باقی ماندهاند.
سبب عزت و سخای تو گشت
زاده و داده جبال و بحور
هوش مصنوعی: علت بزرگی و بخشندگی تو، درختانی است که در دامان زمین و دریاها زاده شدهاند.
گر بپاشی به یک سخا گنجی
نَبُوی نزد خویشتن معذور
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی گنجی را با سخاوت و بخشش بر باد دهی، نزد خودت معذوری نخواهی داشت.
ور برآری به کینه زآب آتش
نشمری بدسگال را مقهور
هوش مصنوعی: اگر با کینه به آب و آتش دست بزنی، بدخواه و دشمن را وادار به تسلیم میکنی.
ملک عدل تا به تخت نشست
به ز رای تو نامدش دستور
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی بر تخت عدالت نشست، تنها به خاطر نظر و تدبیر تو نبود که به این مقام رسید.
باعث لهو را ندید مزید
خوشتر از حسن تو نبودش سور
هوش مصنوعی: هیچ چیز بهتر از زیبایی تو نیست که موجب شادی و سرگرمی شود.
نرسد بی مَؤونت به ذلت
طمعه و دانه وحوش و طیور
هوش مصنوعی: اگر بدون زحمت و تلاش به دنبال طمع و خورد و خوراک حیوانات وحشی و پرندگان بروی، به ذلت و خفت میافتی.
نبوَد بی طراوت بزمت
سیری و مستی نشاط و سرور
هوش مصنوعی: بدون تازگی و شادابی، مهمانی و خوشی به سیر و شادی نمیانجامد.
تشنگان امید فضل تو را
ننماید جهان سراب غرور
هوش مصنوعی: تشنگان با امید به لطف و بخشش تو، نمیتوانند به فریبندگی دنیا و توهمات ناشی از آن دل ببندند.
خفتگان فریب کین تو را
بر نیانگیزد از زمین دم صور
هوش مصنوعی: خوابزدهها به دلیل تو بیدار نخواهند شد، حتی اگر صدای صور به گوششان برسد.
جز کف راد تو امید که کرد
غرقه موج آز را به عبور
هوش مصنوعی: تنها دستی که به تو کمک میکند، ناامیدی را از میان میبرد و تو را از غرق شدن در امواج آز و تمایلات بیپایان نجات میدهد.
جز دم داد تو نوید که داد
کشته تیغ ظلم را به نُشور
هوش مصنوعی: تنها صدای تو بود که به ما خبر داد و کشته شدهٔ ظلم را به زندگی دوباره زنده کرد.
پست اعراض تو نگشت بلند
مست انعام تو نشد مخمور
هوش مصنوعی: شکست نشدن یا بیاعتنایی به فراموشی تو، به علت مدال و لطف توست که هنوز اثر نکرده است.
حشمتت را نَخیز باز حریص
دشمنت را گریز زاغ حَذور
هوش مصنوعی: از تجمل و بزرگی خود غافل نشو و به فکر دشمن خود باش؛ باید از او دوری کنی.
بدسگال تو و تجمل او
شبهی دارد از سگ و ساجور
هوش مصنوعی: چهره ناپسند تو و زرق و برق او شباهتی به سگ و حیوانات دیگر دارد.
نیستش ترس کایمنش کردهست
از تو عفو حمول و حلم وفور
هوش مصنوعی: او از تو هیچ ترسی ندارد، زیرا به خاطر بخشش و خویشتنداریات، احساس امنیت میکند.
طعمه شیر کی شود راسو
مُستهٔ چرخ کی شود عُصفور
هوش مصنوعی: طعمه شیر در واقع کسی است که به آسانی به دام میافتد، و راسو زمانی محتاط و بیدار است که در خطر باشد. وقتی هم که مسألهای جدی پیش میآید، هرگز نمیتوان به راحتی به کارهای بیهدف و بیبرنامه پرداخت و باید در نظر داشت که هر موجودی در شرایط خاصی ممکن است قویتر یا آسیبپذیرتر از آنچه به نظر میرسد باشد.
باره تو تبارک الله چیست
گهی آسوده و گهی رنجور
هوش مصنوعی: چرا تو، ای خدای بزرگ، گاهی در آسایش و خوشحالی و گاهی در رنج و سختی قرار میگیری؟
نیک آسان بُوَدش بس دشوار
سخت نزدیک باشدش بس دور
هوش مصنوعی: کار خوب بهظاهر ساده و آسان به نظر میرسد، اما در حقیقت پیشرفتش ممکن است بسیار دشوار باشد و به دست آوردن آن هنوز هم ممکن است به نظر دور بیاید.
تازش او به حرص چون صَرصَر
گردش او به طبع چون در دور
هوش مصنوعی: حرص او همچون طوفانی شدید و وحشتناک است و رفتار او مانند گردش طبیعت به دور میماند.
تگ او اگر کند عجب نبوَد
وهم را در صمیم دل محصور
هوش مصنوعی: اگر او دست به کار عجیبی بزند، جای تعجب ندارد؛ چرا که دل را در عمق و صداقت خود گرفتار کرده است.
و آتش نعل او بُدی نه شگفت
گر مزاج هوا کند محرور
هوش مصنوعی: اگر مزاج هوا گرم شود، جای تعجبی ندارد که آتش نعل او شعلهور شود.
وان بریده پی شکافته سر
در کفت ساحریست چون مسحور
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به فردی است که به طور عمیق تحت تأثیر جادو یا سحر قرار گرفته و حالتی از دگرگونی در او ایجاد شده است. او به گونهای است که شبیه به کسی به نظر میرسد که به شدت دچار شیفتگی یا حیرت شده است. وجود بریدگی و شکافتگی در سر او نمادی از آسیبپذیری و تسلط جادو بر اوست.
سخت نالان چو ناقهٔ معلول
زار و گریان چو عاشق مهجور
هوش مصنوعی: ناقهای که آسیب دیده و زخم خورده، به شدت ناله میکند و حالتی زار و گریان دارد، مثل عشقی که از معشوقش دور مانده و دلتنگ است.
نکتهها گیرد از هنر مرموز
حرفها گیرد از خرد مستور
هوش مصنوعی: از هنرهای نهفته نکتههای زیادی به دست میآید و از خرد و عقل پنهان نیز سخنان گرانبهایی استخراج میشود.
گل کفاند بخار در میدان
دُر چکاند ز مُشک بر کافور
هوش مصنوعی: گل بخار را در میدان پخش کرد و از مشک بر کافور چکاند.
دیده بی دیدگان برای العین
شکل مقسوم و صورت مقدور
هوش مصنوعی: چشم بدون دیدگان، برای چشم فرم معین و شکل قابل تصور دارد.
ای به هر فضل ذات تو ممدوح
وی به هر خیر سعی تو مشکور
هوش مصنوعی: تو که به خاطر فضائل و خوبیهایت ستایش شدهای و به خاطر تلاشهایت در کارهای نیک قدردانی میشوی.
حلهٔ طبع باف وصف تو را
بوده انفاس صدق من مزدور
هوش مصنوعی: طبیعت من به تو آراسته است و نفسهای صادق من، به نوعی، کارگر تو هستند.
گوهر گنج سای مدح تو را
گشته غواص ذهن من گنجور
هوش مصنوعی: ذهن من مانند غواصی است که در جستجوی جواهرات گرانبها به مدح و ستایش تو پرداخته و به دنبال ارزشهای حقیقی و زیباییهای تو میگردد.
خاطر بدپسند من شاهیست
بر عروسان مدحت تو غیور
هوش مصنوعی: خاطره و ذوق خاص من مانند یک پادشاه بر عروسهای زیبایی است که تو را ستایش میکنند و نسبت به تو حسادت میورزند.
جمع کرده ز بهر زیورشان
دُر منظوم و لؤلؤ منثور
هوش مصنوعی: آنها در تلاشاند تا برای زینت و زیبایی خود، جواهرات و مرواریدهای پراکنده را جمعآوری کنند.
لعبتانی که کرده انفاسش
سر فرازند بر نجوم و بُدور
هوش مصنوعی: دو نفری که نفسهایشان به قدری بلند و سرشار است که بر ستارهها و دورها تأثیر میگذارد.
زلفشان از فکندهٔ آهو
لبشان از نهادهٔ زنبور
هوش مصنوعی: موهایشان مانند زلف آهو و لبهایشان شبیه زنبور است.
همگان را به ناز پرورده
دایهٔ رنج در سُتور و خُدور
هوش مصنوعی: همه را دایه با محبت و ناز پرورده است، اما در عوض، رنج و سختی بر دوش آنها قرار داده شده است.
نقش کرده به حسن برغیشان
تاج کسری و یاره فغفور
هوش مصنوعی: در این مصراع، به زیبایی و شکوه تاجی اشاره شده که به خوبی بر سر برغیس قرار گرفته است. این تصویر نمادین نشاندهندهای از قدرت و عظمت است که در تاریخ به شخصیتهای مهم و برجسته نسبت داده شده است. برغیس به عنوان یک نماد از زیبایی و جذابیت، به همراه تاجی از تاریخ و سرنوشت برجسته، چهرهای خاص و پرمعنا را به تصویر میکشد.
لیکن از رنج برده طبعم هست
راحتی دون نقثت المُصدور
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دردی کشیدهام، آرامش من به خاطر رنجهایم است، نه به خاطر کاستیها و محدودیتها.
فوز نایافته شدم مانده
نجح نایافته شدم مغمور
هوش مصنوعی: من به موفقیت نرسیدهام و در حسرت پیروزی ماندهام و در اندوه غرق شدهام.
چون شکایت کنم که فایده نیست
من ضمان علی الکریم یجور
هوش مصنوعی: وقتی شکایت میکنم، میبینم که هیچ فایدهای ندارد، اما مطمئن هستم که خداوند بزرگ به دادم میرسد.
دهر بی منفعت خریست پلید
چرخ بی عافیت سگیست عُقور
هوش مصنوعی: دنیا پر از ناپاکی و زحمت است و به نظر میرسد که زمان و سرنوشت همچون یک حیوان درنده و بیرحم است که هیچ سودی برای انسان ندارد.
بوم چالندرست مرتع من
مار و رنگم درین ثِقاب و ثُغور
هوش مصنوعی: پرندهای در تپههای سرسبز و زیبا زندگی میکند و رنگ و شکل آن در این دشت و مرزها مشهود است.
کوههاییست رزمگاه مرا
خواهر جودی و برادر طور
هوش مصنوعی: کوههایی وجود دارند که میدان نبرد من هستند، یکی خواهر جودی و دیگری برادر طور.
هر بلندی که لنگ و لوک شدهست
از پس و پیش آن قبول و دبور
هوش مصنوعی: هر بلندی که به خاطر مشکلاتی خراب یا آسیب دیده باشد، نه تنها از جلو، بلکه از پشت نیز مورد قبول و پذیرش قرار میگیرد.
گل سختش به سختی سندان
شخ تندش به تیزی ساطور
هوش مصنوعی: گل میتواند در برابر فشار و سختیهای زندگی مقاومت کند، همانطور که سندان از مقاومت بالایی برخوردار است. همچنین تندی و تیزی ساطور نشاندهندهی قوت و کارایی است که میتواند به راحتی در امور مختلف تأثیر بگذارد. در واقع، این جمله به نشان دادن قدرت و سختی در زندگی اشاره دارد.
میزبانان من سُیوف و رِماح
میهمانان من کِلاب و نُمور
هوش مصنوعی: میزبانان من کسانی هستند که به جنگ و نبرد میپردازند و میهمانان من نیز افرادی هستند که در طلب نعمت و شکار هستند.
غَوِ کوس و غریو بوق مرا
لحن نایست و نغمه طنبور
هوش مصنوعی: صدای کردی کوس و هیاهوی بوق، برای من مثل نغمهی نای و آهنگ طنبور است.
آرزو باشدم که هر سالی
باشم اندر دو بقعهٔ طنبور
هوش مصنوعی: به آرزوی قلبیام این است که هر سال در دو مکان خوشایند و دلانگیز زندگی کنم.
به دو فضل اندرین دو فضل جلیل
غیبت من بدل شود به حضور
هوش مصنوعی: به او بگو که در این دو لطف بزرگ، غیبت من به حضور تبدیل خواهد شد.
که مرا خوشتر از گلاب و عبیر
آب غزنین و خاک لوهاوور
هوش مصنوعی: برای من هیچ چیز دلپذیرتر از عطر گل و بوی خوش مشک نیست، بلکه آب غزنین و خاک لوهاور هم به اندازه آن برایم عزیز است.
نیست روزی دگر چه اندیشه
بر به آمد شد از هوا مقصور
هوش مصنوعی: دیگر روزی وجود ندارد که بتوانم به آن فکر کنم؛ حالا که از هوا گذشته و به وضعیت کنونی رسیدهام.
در قدر تا کجا رسد پیداست
قوت آفریدهٔ مجبور
هوش مصنوعی: به اندازهای که قدرت یک موجود محدود باشد، مشخص است که به چه حدی میتواند در برابر شرایط یا موقعیتها ایستادگی کند.
کعبه جاه تو مَلی و وَفیست
به قضای حوائج جمهور
هوش مصنوعی: کعبه نشانهی عزت و مقام تو است و به عنوان مکانی برای برآورده شدن نیازهای مردم به شمار میرود.
پس چرا اندرو مرا نبوَد
حج مقبول و عمره مَبرور
هوش مصنوعی: پس چرا خداوند، مرا در سفر به خانهاش پذیرفتنی نمیبیند و عمرهام را نیکو نمیشمارد؟
نه مرا حاجتی ازو مَقضی
نه مرا طاعتی ازو مأجور
هوش مصنوعی: نه چیزی از او میخواهم که به دست آید و نه به خاطر او عبادتی میکنم که پاداشی ببرم.
خود نکردم گنه و گه کردم
هست اندر کرم گنه مغفور
هوش مصنوعی: من خودم خطایی نکردهام، اما اگر هم اشتباهی کردهام، لطف و رحمت خداوند باعث میشود که آن خطا بخشیده شود.
خیره خلق الوف تو بی جرم
به چه معنی ز من شدهست نفور
هوش مصنوعی: بعضی افراد بدون هیچ دلیلی از من دوری میکنند و این رفتارشان برای من غیرقابل درک است.
که نسیم صبای لطف تو شد
شب و روز مرا سموم خدور
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی محبت تو، به روز و شب من گرمای سوزان و ناامیدی میبخشد.
وِیْحَک ای آسمان سال نورد
کی رهیم از حریق این باحور
هوش مصنوعی: ای آسمان ستارهپیما، آیا از آتش این دنیای هولناک نجات خواهیم یافت؟
آخر ای آفتاب روز افزون
کی دمد صبح این شب دیجور
هوش مصنوعی: ای خورشید درخشان و روزافزای من، چه زمانی صبح این شب تاریک و غمانگیز فرا میرسد؟
تا بود باغ و راغ را هر سال
به ربیع و خریف زینت و حور
هوش مصنوعی: تا زمانی که باغ و زمینهای سبز وجود دارد، هر سال با بهار و پاییز، زیبایی و زیباییهای خاصی به خود میگیرند.
زلف شاه اسپرغم و روی سمن
چشمِ بادام و دیدهٔ انگور
هوش مصنوعی: موهای زیبا مانند زلفی از شاخسار گلی هستند، چهرهاش مانند گل سمن میدرخشد، چشمانش شبیه بادام و نگاهش مانند انگور است.
باد عیشت به خرمی موصوف
باد روزت به فرخی مذکور
هوش مصنوعی: باد خوشی تو توصیف کنندهی روزهای شاد و خوشبختیات باشد.
روزگارت رهی و بخت غلام
فلکت بنده و جهان مأمور
هوش مصنوعی: روزگار تو در حال گذر است و سرنوشت به نوعی خدمتگزار توست، در حالی که جهان در خدمت تو و تحت تأثیر خواستههای تو قرار دارد.
از ازل دولت تو را توقیع
به ابد نعمت تو را منشور
هوش مصنوعی: از آغاز، سرنوشت تو به خوشی و خوشبختی، و نعمتهای فراوانت به مانند یک سند رسمی ثبت شده است.
تر و تازه خزان تو چو بهار
خوی و خرم روان تو چو سُحور
هوش مصنوعی: بهاری که در خزان توست، تازگی و شادابی خاصی دارد و روح تو مانند صبح زود، زنده و پرنشاط است.
ناله صدرت از سرور و سریر
ظلمت بزمت از بخار بخور
هوش مصنوعی: صدای دلتنگی تو از خوشحالی و مقام بالای توست، اما در عین حال، ظلمت و تاریکی همواره در کنارت حضور دارد، مثل بخار دودی که در فضا قرار دارد.