برگردان به زبان ساده
به رفتن ها خوش و ناخوش رضا داد
رضایش بی رضایی ها همی داد
هوش مصنوعی: او به هر نوع رفتنی، چه خوب و چه بد، راضی بود و حتی در شرایطی که رضایت نداشت، رضایتی به او داده میشد.
شما هر یک به رفتن پر بر آرید
ولی هنونت را با من گذارید
هوش مصنوعی: شما همه آمادهاید که بروید، اما لطفا عواطف و احساساتتان را با من در میان بگذارید.
که من تنها بسم از بهر راون
چه جای آنکه هنونت است با من
هوش مصنوعی: من تنها به خاطر تو وجود دارم، چه جایی برای دیگران است در حالی که تو اکنون با منی.
به انگد گفت کای پور دلاور
تو رام خسته را همراه خود بر
هوش مصنوعی: ای جوان دلیر، با خودت آن اسب خسته و رام را همراه ببر.
علاج زخم رام ناتوان کن
به کارش آنچه بتوان کرد آن کن
هوش مصنوعی: درمان زخم را با تواناییهای خود درست کن و به هر چیزی که میتوانی، اقدام کن.
من اینک می رسم از فتح لنکا
دهم جان در پی ش از وصل سیتا
هوش مصنوعی: در حال حاضر به پیروزی بزرگی رسیدهام و آمادهام جانم را فدای وصل سیتا کنم.
که رام ار مرده باشد زن ده گردد
چو سیتا را دهان پرخنده گردد
هوش مصنوعی: اگر مردی که رام و آرام است، مرده باشد، زن او مانند سیتا با خندهای پُرخنده و شاداب خواهد شد.
شدند از شرم شاه همت اندیش
سپه ثابت قدم بر مردن خویش
هوش مصنوعی: از شرم شاه، جنگجویان دلیر و با اراده تصمیم به مرگ گرفته و پایداری کردند.
چو لختی باز آمد رام مدهوش
برادر را فتاده دید و خاموش
هوش مصنوعی: چند لحظه بعد، وقتی به هوش آمد، برادرش را که بیحال و بیصدا روی زمین افتاده بود، مشاهده کرد.
نه خود لچمن بدانسان بود خسته
که شد بازوی بخت او شکسته
هوش مصنوعی: نه خود لچمن آنقدر خسته بود که بازوی بختش شکست.
به سوی شاه میمون بانگ برزد
که خون بگریستم از طالع بد
هوش مصنوعی: به سمت شاه میمون فریاد زد که به خاطر سرنوشت شومم اشک ریختم.
تو در کارم نکردی هیچ تقصیر
ولی حکم قضا را نیست تغییر
هوش مصنوعی: تو در اشتباهات من هیچ نقشی نداری، اما تقدیر و سرنوشت تغییر ناپذیر است.
سپهدارانت بس نابود گشتند
هواخواهانت خون آلود گشتند
هوش مصنوعی: سربازان تو کاملاً از بین رفتند و طرفدارانت در خون خود غوطهور شدند.
همین باشد طریق مردی و داد
برین عهد و وفا صد آفرین باد
هوش مصنوعی: این طریق، نشانهی مردانگی و راستی است، و در این پیمان و وفاداری، صد آفرین بر این کار بینظیر باد!
ولی چون شمع بختم بود بیتاب
همه سعی تو ضایع شد درین باب
هوش مصنوعی: اما چون شمعی وجودم را روشن کرده، هر تلاش تو در این زمینه بینتیجه مانده است.
من از طالع ندیدم روی بهبود
تو هم هر جا که می خواهی برو زود
هوش مصنوعی: من به قسمتی از سرنوشت خود نرسیدم که چهره زیبای تو را ببینم، پس هر جا که میخواهی، سریعاً برو.
مکن ضایع تو جان را در پی من
که من گشتم به کام بخت د شمن
هوش مصنوعی: تو جان خود را در پی من تباه نکن، چون من اکنون به کام بخت دشمن گرفتار شدهام.
فرو ناید به افسون زهر کشته
مده خود را به کشتن بهر کشته
هوش مصنوعی: به خاطر جادوی زهر از خودت مراقبت کن و خودت را به خطر نینداز. برای به دست آوردن چیزهایی که از بین رفتهاند، به خودت آسیب نرسان.
من و لچمن درین میدان فتادیم
به روز بد، به مردن دل نهادیم
هوش مصنوعی: ما و لچمن در این میدان در روز نامناسبی افتادیم و دلمان را به حماسه و مبارزه سپردیم.
خدا داند نصیب ما چه باشد
درین خستن طبیب ما که باشد
هوش مصنوعی: خدا میداند چه سرنوشتی نصیب ما خواهد شد، و در این میان، پزشک ما کیست که به رنجهای ما رسیدگی کند.
به ناگه نارد جنی برآمد
تو گویی صبح اقبالش بر آمد
هوش مصنوعی: ناگهان پردهای از زیبایی و جوانی جلوه کرد، گویی صبح خوشبختی و موفقیتش فرا رسیده است.
اعادت را به پیش رام بنشست
که چونی ای جوان شیر زبردست
هوش مصنوعی: عادت را به جلو بیاور و به آرامی بنشین، ای جوان دلیر و پرقدرت، چطور هستی؟
شدی دلخسته افگار و جگرخون
مشو غمگین ز زهر مار افسون
هوش مصنوعی: دلگیر و افسرده نشو و خودت را ناراحت نکن، حتی اگر درد جگر و تلخی زهر در روحت وجود دارد.
دهد درد ترا سیمرغ دارو
خلاصت سازد از ماران جادو
هوش مصنوعی: اگر درد و رنجی از سوی سیمرغ به تو برسد، او میتواند دارویی به تو بدهد که تو را از جادو و زهر مارها نجات میدهد.
ز نارد گفت و گو چون باد بشنفت
به دم در گوش سیمرغ آن سخن گفت
هوش مصنوعی: از نارد (گلابی) گفتوگو بهسرعت مانند نسیم شنیده شد و آن سخن را در گوش سیمرغ به آرامی نقل کرد.
چو بشنید این حکایت شاه مرغان
چو هدهد شد پی کار سلیمان
هوش مصنوعی: وقتی شاه مرغان این داستان را شنید، هدهد به دنبال کارهای سلیمان رفت.
ز عزلت گاه قاف آمد به پرواز
پرش با با د طوفان گشت انباز
هوش مصنوعی: از مکان دور و آرام خود، قاف پرواز خود را آغاز کرد و با وزش طوفان، همنشین شد.
قیامت خواست از باد پر او
هلاک عادیان از صرصر او
هوش مصنوعی: قیامت از باد او را خواست و نابودی مردم عادی را به واسطهی طوفان سخت او به بار آورد.
به دیوان از غبار وحشت انگیخت
به فرق خاکساران خاک غم بیخت
هوش مصنوعی: به خاطر ترسی که ایجاد شده، دیوانهوار به هم ریخته و از غم و اندوه، بر سر خاکیان غبار میپاشد.
ز بیمش خود به خود رفتند بیرون
ز سوراخ جراحت مار افسون
هوش مصنوعی: از ترس او، به صورت ناخواسته و بدون اراده، همه از زخم و جراحتی که مار به وجود آورده بیرون رفتند.
فروغ ماهش از عقرب بر آمد
تو گویی آفتاب از شب برآمد
هوش مصنوعی: نور ماهش مانند این است که از عقرب (زمان یا لحظهای خاص) بیرون میآید، انگار که آفتاب از تاریکی شب طلوع کرده است.
سپه یکسر بسان لچمن و رام
خلاص از مار جادو یافت آرام
هوش مصنوعی: سربازان همه مانند لباسهای پرچین و مرتب به آرامش رسیدند و از خطر جادو و سحر رهایی یافتند.
چو آن محنت بدل گشته به راحت
ز پیش رام شد سیمرغ رخصت
هوش مصنوعی: وقتی آن سختی به آرامش تبدیل شد، سیمرغ با اجازه و آزادی به پرواز درآمد.
از آن شادی خبر شد نزد راون
که از جادو رها شد رام و لچمن
هوش مصنوعی: خبر رسید که راون از جادو رهایی یافته و خوشحال شده است، و آرامش و ثباتی به دست آورده است.
به اندرجت دگر ره گفت راون
نکردی هیچ فکر دفع دشمن
هوش مصنوعی: در کارهایت به هیچ وجه به فکر مقابله با دشمن نبودی و نمیخواستی که راهی برای حل مشکلات پیدا کنی.
که ای ناکرده کار این چیست سستی؟
نکشته خصم، فارغ دل نشستی
هوش مصنوعی: ای کسی که کار زشتی نکردهای، این کاهلی و سستی تو از چیست؟ دشمن تو را نکشته است، پس چرا با دل آرام نشستهای؟
ز مار نیم کشته یابی آزار
بریده سر نگوید باز گفتار
هوش مصنوعی: اگر از مار نیش خوردهای، دیگر نگو که زخم آن را فراموش کردهای. وقتی که آزار دیدهای، ممکن است نتوانی از درد و رنج خود صحبت کنی.
به دعوی باز اندرجت روان شد
که سازم کار این بار ، ار نه آن شد
هوش مصنوعی: در پاسخ به ادعایت، روح من به شوق آمده که اگر این بار کار را درست کنم، شاید این بار موفق شوم، وگرنه باز هم مثل گذشته خواهد شد.
به سوی معبد موعود بشتافت
ببیکن لیک از حالش خبر یافت
هوش مصنوعی: او به سمت معبدی که انتظارش را میکشید شتافت، اما از حال و احوالش مطلع شد.
هنومان را ز حالش کرد آگاه
که دارد اندرجت عزم فسونگاه
هوش مصنوعی: او را از حالش باخبر کردند که در درونش قصد جادوگری دارد.
به زودی فکر آن کن ورنه این بار
جهان بر هم زند زان جادوی مار
هوش مصنوعی: به زودی به فکر آن باش، وگرنه این بار دنیا را به هم خواهد ریخت به خاطر جادوی این مار.
بباید بست بر جادو سر راه
که گردد چاره اش را دست کوتاه
هوش مصنوعی: باید جلوی جادوگری را گرفت تا نتواند به مشکلات ما آسیب بزند و ما به راهحلهای مناسب دست پیدا کنیم.
که گر یابد مجال س حر خواندن
نخواهد هیچ کس را زنده ماندن
هوش مصنوعی: اگر فرصتی برای سحر وجود داشته باشد، هیچکس نمیتواند در زنده ماندن دوام بیاورد.
هنومان با سپاه بیکران جست
ره معبد به دیو ذوفنون بست
هوش مصنوعی: هنومان با ارتشی بسیار بزرگ، به جستجوی راهی به معبد رفت و با دیو ذوفنون روبهرو شد.
چو راه رفتن خود دید ب سته
ز اندیشه درونش گشت خسته
هوش مصنوعی: وقتی دید که در مسیر حرکتش با مشکلات و افکار درونی روبهرو شده، احساس خستگی و ناامیدی کرد.
هنومان را فریب تازه تر داد
کزو آن ششدر بربسته بگشاد
هوش مصنوعی: هنومان را با ترفند جدیدی فریب داد که بر اثر آن، درهای ششدر بسته را باز کرد.
به جادوی طلسمی حور سیتا
دل آن شیر هیجا برده از جا
هوش مصنوعی: دل شیر هیجانانگیز به جادوی طلسمی حور سیتا از جای خود بیرون رفته است.
لباس و زیور سیتا بپوشاند
از آن پس تیغ خون افشان برو راند
هوش مصنوعی: لباس و زیور سیتا باعث شد که از آن پس، تیغ خونریزی به سمت او رانده شود.
به تیغ تیز کرد آن را دو پاره
که می خست از نظرگاهش نظاره
هوش مصنوعی: او با تیغ تیز آن را دو نیم کرد، چون نمیتوانست نگاهش را از او بردارد.
که این بود آن پریروی گل اندام
کزان شد دشمنی در راون و رام
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و دشمنی اشاره دارد. تصویر زنی زیبا که به خاطر ویژگیهایش، دلها را میرباید و باعث میشود افراد از او احساس رقابت و حسادت کنند. این زن به قدری جذاب است که حتی میتواند روابط و دوستیها را تحت تأثیر قرار دهد.
زنی بوده هلاک یک جهان کرد
سر تیغم جهان را زو تهی کرد
هوش مصنوعی: زنی بوده که بر اثر عشق یا فراق، همه چیز را زیر و رو کرده و جهانی را از وجود خود خالی کرده است.
سر این فتنه زان ببریدم از تن
چه کم گردد جهان از مرگ یک زن
هوش مصنوعی: اگر من سر یک فتنه را قطع کنم، آیا با مرگ یک زن، جهان چیزی کم میشود؟
کنون صلح است ما را در میانه
که رفت آن جنگ جستن را بهانه
هوش مصنوعی: اکنون ما در حال آرامش هستیم و دیگر خبری از جنگها نیست، پس چه دلیلی برای جستوجو و بهانهتراشی برای جنگ و درگیری وجود دارد؟
هنون حیرت زده ماند از فریبش
نه در سر هوش و نی در دل شکیبش
هوش مصنوعی: حالا من باقی ماندم در حالتی از شگفتی و گیجی، زیرا نه قدرت تفکر و درک دارم و نه صبر و تحملی در دل برای مقابله با فریبی که او به من زده است.
دوان زآنجا سوی رام آمده باز
که گوید آنچه دید از بخت ناساز
هوش مصنوعی: به سرعت از آنجا به سمت رام برمیگردد تا بگوید چه چیزی را از روزگار سخت و نامساعد دیده است.
بدان حیله فسونگر فرصتی یافت
سوی معبد به کار سحر بشتافت
هوش مصنوعی: او با ترفندی زیرکانه فرصتی پیدا کرد و به سوی معبد رفت تا کار سحر و جادو را انجام دهد.