برگردان به زبان ساده
چو آن غم نامه بر عاشق فرو خواند
همی بر آتش او روغن افشاند
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه غمانگیز برای عاشق خوانده شد، گویا بر آتش دل او روغن ریخته شد و آن را بیشتر شعلهور کرد.
ز غم یکبارگی بی دست و پا شد
تو گویی روحش از قالب جدا شد
هوش مصنوعی: از شدت غم ناگهان بیحالت و بیچاره شد، انگار که جانش از بدن خارج شده است.
ز نومیدی بر آوردی دم سرد
دو دیده بر رخانش گونۀ زرد
هوش مصنوعی: از ناامیدی، آهی از دل برآوردم و دو چشمانم بر چهرهاش که رنگی مایل به زرد داشت، دوخت.
به رنگ رخ عدیل زعفران بود
که شادی مرگ دشمن هم ازان بود
هوش مصنوعی: رنگ صورت محبوب همچون زعفران است و حتی شادی ناشی از مرگ دشمن نیز به خاطر این زیبایی میباشد.
ز طاقت طاق شد صبرش به یکبار
شکاف دل چو چشمش گشت خونبار
هوش مصنوعی: از شدت درد و فشار، صبر او تمام شد و یکباره دلش شکست و چشمانش پر از اشک و خون شد.
به حسرت از جگر آهی برآورد
که چاک اندر دل خارا درآورد
هوش مصنوعی: با حسرت دل، آهی بلند کشید که زخم عمیقی در دل سنگی ایجاد کرد.
که نخل عمر ما از پا در افکند
که طوبای مرا از بیخ برکند
هوش مصنوعی: عمر ما مانند درخت نخل است که با تلاطمها و مشکلات زندگی به زمین میافتد و درخت طوبی، نماد خوشبختی و آرامش، از ریشههایش کنده میشود.
ز ده سنگی به جانم دور افلاک
که آب زندگانی ری خت در خاک
هوش مصنوعی: از دهن سنگی عذابی به جانم میرسد که گویی به دور آسمانها میچرخد، زیرا آب زندگی در خاکی ریخته شده است.
سپهرا! با منت زینسان چه کین است
که زهرم داده گویی انگبین است
هوش مصنوعی: ای سپهرا! چرا با این همه لطف و محبت، من را به زهر دچار کردهای که گویی از آن، شهد شیرین به من دادهای؟
اگر آتش بباری بر سرم بار
مده آب حیاتم بی لب یار
هوش مصنوعی: اگر بر سرم آتش بریزی، آب حیاتم را نیاور که بدون لب یارم نمیتوانم زنده بمانم.
نکردی بر مراد تخت فیروز
سیه تر باد از روزم ترا روز
هوش مصنوعی: تو بر آرزوی من جدیتر از روزی که بر تخت سلطنت نشستی، نخواهی بود و روزهای من را به تلخی بدل کردی.
دریغ آن شمع بزم جان فرو برد
دریغ آن نوگل خندان بپژمرد
هوش مصنوعی: حیف از آن شمعی که نور زندگی را خاموش کرد و حیف از آن گل نازک و خندان که پژمرده شد.
کنون من زندگی را تنگ دانم
که جانان می رود، من زنده مانم
هوش مصنوعی: اکنون زندگی را برای خودم تنگ و دشوار میدانم، چرا که محبوبم در حال رفتن است، اما من هنوز زندهام.
به آتش به که افتد کار و بارم
که تاب طعن پروانه ندارم
هوش مصنوعی: بهتر است که کار و زندگیام به آتش بیفتد تا اینکه نتوانم انتقادهای پروانه را تحمل کنم.
دلش گفتا چرا در خون طپیدی
نخواهد بود حرفی کان شنیدی
هوش مصنوعی: دل به خود گفت: چرا در غم و اندوه غرق شدهای؟ شایسته نیست که به حرفهایی که شنیدهای توجه کنی.
خزان را رو به گلزار ارم نیست
جمال روح از خال عدم نیست
هوش مصنوعی: خزان نمیتواند به باغ گل جوانه بزند، زیرا زیبایی روح از عدم و نیستی به وجود نیامده است.
نمیرد آب طوفان زآتش طور
هم از باد فنا ، ایمن بود حور
هوش مصنوعی: آب طوفان به خاطر آتش کوه طور نمیمیرد و حور هم از باد فنا در امان است.
چسان ببرید سر جان جهان را
که خرق و التیامی نیست جان را
هوش مصنوعی: چگونه میتوان از جان و زندگی انسان کاست، در حالی که هیچ راهی برای ترمیم و بازگشت آن وجود ندارد؟
کجا جنبد بر آن کس دست قاتل
که گردد تیغ بر وی مهربان دل
هوش مصنوعی: کجا میتواند دست قاتل بر آن شخصی حرکت کند در حالی که تیغ، بر او دلنواز میشود؟
ز دیوان غم ندارد آن پریزاد
چو آهوی حرم از گرگ بیداد
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف یک موجود زیبا و بیگناه میپردازد که از درد و اندوه دور است و مانند آهو در حرم، از تهدید و خطراتی که ممکن است او را آزار دهد، محافظت میشود. این موجود زیبا در دنیای غم و اندوه زندگی نمیکند و به دور از بیعدالتیها و ناملایمات، در آرامش و امنیتی خاص قرار دارد.
مسوزان دل، چو پروانه بتا ! پاک
چراغ از سر بریدنهاست بی باک
هوش مصنوعی: دل را مثل پروانه بسوزان، چون بیپروا چراغ را از سر میبری!
دل از بیم و امیدش زار بگریست
دمادم شمع سان، می مرد می زیست
هوش مصنوعی: دل به خاطر ترس و امیدش مدام گریه میکند، مانند شمعی که همیشه در حال سوختن است؛ گاهی میمیرد و گاهی زنده میماند.
به دل گفتی کز افسون و فسانه
حیات مرده را تا کی بهانه ؟
هوش مصنوعی: به دل گفتم: تا کی باید از فریب و داستانهای خیالی برای توجیه زندگی بیحالش استفاده کنیم؟
مرا زین زندگان ی شرم بادا
ترا هم زین سخن آزرم بادا
هوش مصنوعی: من از این زندگی شرمندهام و امیدوارم تو هم از این گفتار خجالت بکشی.
منم مرغ اسیر روزگاران
خزان دیده گلم پیش از بهاران
هوش مصنوعی: من پرندهای هستم که در روزهای سخت و سرد زندگی گرفتار شدهام و قبل از رسیدن به شکوفایی و بهار، خیلی فراق و ناراحتی را تجربه کردهام.
من آن کبکم که از بیضه به پرواز
ندانم آشیان جز جنگل باز
هوش مصنوعی: من مانند یک کبک هستم که نمیتواند از تخم خود پرواز کند و جایی جز جنگل را نمیشناسد.
منم آن ماهیی کز سخت جانی
سرابش گردد آب زندگان ی
هوش مصنوعی: من آن ماهی هستم که با سختی و دشواری، به آب زندگی دست پیدا میکنم.
ندانم چیست باری خاطر شاد
به بخت من کس از مادر نزایاد
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی باعث خوشحالی قلب من شده، اما به هر حال کسی نیست که از مادر به من خوشبختی هدیه دهد.
ز عشقت این جفاها هیچ شک نیست
که چندین جور تنها از فلک نیست
هوش مصنوعی: محبوب، این بیوفاییها را نمیتوان تنها به سرنوشت نسبت داد؛ این درد و رنجها نشانهی عشق تو هستند که به گونههای مختلف ظاهر میشوند.
ز من بگریز عشقا ! ورنه این بار
ترا هم می برم با خویش در نار
هوش مصنوعی: از من دور شو ای عشق! وگرنه این بار تو را هم با خودم به آتش میبرم.
دلم از عشق آزاری کشید ه ست
که پنبه ز آتش سوزان ندید ه ست
هوش مصنوعی: دل من از عشق درد و رنجی کشیده که هیچگاه پنبهای نزدیک آتش سوزان نداشته است.
ز بار غم که بر جان من افتاد
اگر گویم برآرد کوه فریاد
هوش مصنوعی: از داغ و اندوهی که بر دل من سنگینی میکند، اگر بگویم، کوه هم از شدت ناراحتی فریاد میکشد.
زبان مرغ گل بشناسد ار کس
بداند کو به دردم نالد و بس
هوش مصنوعی: اگر کسی بداند، زبان مرغ گل را میشناسد، زیرا تنها او میداند که دردمند کیست و فقط او صدای نالهاش را میفهمد.
ننالد چون به دردم بلبل باغ
که سوزد بر دل من سینۀ داغ
هوش مصنوعی: بلبل باغ به خاطر دردی که دارد، در حال ناله و فریاد است، زیرا دل من به شدت داغ و آتشین است.
کباب تر بر آتش خون نبارد
که بر سوز دل من گریه آرد
هوش مصنوعی: کباب تازهای که روی آتش پخته میشود چنان اشک و خون از دل من نخواهد ریخت که غم و درد من را به گریه وادار کند.
مرا خود مرده بشمر تا توانی
که ننگ مردنست این زندگانی
هوش مصنوعی: مرا مرده حساب کن تا جایی که میتوانی، زیرا ننگ مردن در این زندگی بیشتر از خود زندگی است.
ببیکن رام را چون دید بیتاب
تسلّی را زده بر آتشش آب
هوش مصنوعی: وقتی رام را دید که بیتاب است، به او آرامش بخشید و بر آتش خشمش آب ریخت.
که بیهوده مکن بر زنده ماتم
به مرده، نوحه باشد رسم عالم
هوش مصنوعی: به خاطر مرده، بر زنده غم نخور. این کار در دنیا رسم نیست و تنها نوحهای بی معنی خواهد بود.
گلش بی آفت از باد خزانست
که سیتا نزد راون همچو جانست
هوش مصنوعی: گل او از آسیبهای خزان در امان است، زیرا سیتا برای او همانند جانش است.
یقین هنونت را دیو سیه بخت
فریبی داد بهرکار خود سخت
هوش مصنوعی: به طور قطع، دیو بدشانسی تو را فریب داده و تو را به انجام کارهای سخت وادار کرده است.
به کار جادویی منصوبه بنمود
به معبدگاه راه بسته بگشود
هوش مصنوعی: با استفاده از سحر و جادو، راهی را که به معبد بسته شده بود، باز کرد.
اشارت کن کنون از بهر لچمن
که بشتابد به قتلش همره من
هوش مصنوعی: اکنون به لچمن اشاره کن تا به همراه من به دنبال او برویم و او را بکشیم.
نمایم کنج آتشخانه را با ر
بسوزانم درو پروانه کردار
هوش مصنوعی: میخواهم گوشهای از خانه آتش را نشان دهم تا در آن پروانه اعمالم را بسوزانم.
وگرنه از پس آتش پرستی
نه امکانست بر وی چیره دستی
هوش مصنوعی: اگر کسی علاقهمند به پرستش آتش باشد، نمیتواند بر او تسلط پیدا کند.
شهادت یافت بر قولش دل رام
به دل بریافت آرام از دلارام
هوش مصنوعی: دل آرام و قرار خود را از محبوبش دریافت کرد و به گفتهاش شهادت داد.