شمارهٔ ۴
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
مثنویات
»
شمارهٔ ۴
الهی به مستان روز الست
که دل بر تو بستند از هر چه هست
به آن هر دو یک تن که روز ازل
کشیدند ساغر به کین هبل
به دریاکش بزم روحانیان
کز او شد زمین قبلهٔ آسمان
به شاهی که در مسند مَن عرف
کشیدی به سر ساغر لو کشف
به لعل لب مخزن اجتبا
که یابند از او زهرنوشان شفا
به شیری که در بیشه امتحان
نتابید از بحر آتش عنان
به آن رونقافزای ایوان دین
که زینت از او یافت عرش برین
به آب رخ باغ و بستان علم
به چشم و چراغ گلستان حلم
به شاهی که دادنش از صدق تاج
که یابد از او دین پاکان رواج
به فرمانده کشور علم و دین
که بود افسرش نص والکاظمین
به نور دلآرای شاه رضا
کز او آشکار است شاه رضا
به جود جوادی که روز نظر
گنهکارتر را کند شاد تر
به اقبال آن شاه عالیجناب
که برج دهم را بود آفتاب
به شأن شهی کز سجود درش
فزون از ملایک بود عسکرش
به خاک ره آن شهنشاه دین
که بر وی شود ختم فتح مبین
به آن چهارده تن که با یکدگر
کشیدند جام شفاعت به سر
که مجذوب را پیش مولای او
ز جام نجاتش کنی سرخرو
به نزد شهان با دل پرامید
کنی در دو عالم مرا روسفید
چنان کن که در درگهت جان به کف
بریزند خونم به خاک نجف
شمارهٔ ۳: شنیدم که رندی به گیلان زمین
شمارهٔ ۵: آتشی شب در نیستانی فتاد
اطلاعات
وزن:
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری:
مثنوی
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
19
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.