شمارهٔ ۳
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
مثنویات
»
شمارهٔ ۳
شنیدم که رندی به گیلان زمین
ز عشق بتی سوختش عقل و دین
سرایی ز نی داشت کز هر بسیچ
نگنجید در وی بجز ناله هیچ
نمیشد از آن خانه بیرون چو دود
که وصلی در آن خانه رو داده بود
به دلگرمی وعده وصل یار
در آن خانه عمری گرفتی قرار
قضا را در آن بیشه امتحان
نسیم قدر گشت آتشفشان
چو آن باد آتشفشان برفروخت
بسی خانه از نی در آن بیشه سوخت
عیان دید آن در وفا استوار
که آن خانه را گشت آتش حصار
نترسید از آن آتش امتحان
که بود آتش سینهاش بیش از آن
دلش آن چنان با وفا یار شد
که ابر کرم آفرینبار شد
چنان حکم شد بر سحاب از قدر
که گرداب از قطره یابد شرر
هنوز ابر بود از کرم قطرهبار
که زد آب بر آتشش وصل یار
بده ساقی آن آتش لعل فام
کز او کار دیوانگی شد تمام
به دیوانگی ذوق صهبا خوش است
که شور جنون هم دوبالا خوش است
شراب و جنون چون گشایند دست
کنند آسمان را به اقبال پست
مغنی نوای طرب ساز کن
طرب را در این پرده آواز کن
نوای دلم عاشق ساز توست
خوش آن دل که مشتاق آواز توست
بگو فاش و رسوا به آواز نی
که این فتنه نه جم گذارد نه کی
مغنی بگو فاش با تار چنگ
که جای رکوع است این دیر تنگ
شنو تا چه خوش گفت آواز دف
کز این دایره هیچ نامد به کف
شبی تار تنبور دیدم گریست
که جز زهر دوری در این کاسه نیست
چه خوش گفت ناقوس این کهنه دیر
که یزدان کریم است و انجام خیر
شمارهٔ ۲: مگر کرد شاهی به وقتی شکار
شمارهٔ ۴: الهی به مستان روز الست
اطلاعات
وزن:
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری:
مثنوی
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
21
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.