شمارهٔ ۷۸
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۸
بشنو از من سخنی کز غمت آزاد کند
به یقین شاد شود هر که دلی شاد کند
بهتر از طاعت صد ساله درویشان است
نیم ساعت که شهنشاه در او داد کند
ذوق سربازی شیرین چو فتد بر سر عشق
قصد فرهاد همان تیشه فرهاد کند
کی شود صوفی جاهل خجل از وجد سماع
بیحیا را هنر آن است که فریاد کند
بادهنوشان به امید کرمی خوشحالند
خرم آن دل که به هر حال تو را یاد کند
غرض دوست همین است که آخر همه را
به کرم بنده خود سازد و آزاد کند
دل به او ده که تو را جای دهد در همه دل
صید او شو که دلت بخشد و صیاد کند
از دعای همه آن طفل شود برخوردار
که دعای پدر و مادر و استاد کند
چون کند حشر مرا آن چمنآرا که ز هیچ
خاک را سرو و گل و لاله و شمشاد کند
یا علی گویم و ایمن شوم از قهر کسی
که به یک مژده رحمت همه را شاد کند
بخت بیدار تو مجذوب همان همت توست
تا چه ها همت این بخت خداداد کند
شمارهٔ ۷۷: سایهبان فتح و نصرت بال اقبال تو باد
شمارهٔ ۷۹: عقل چون مشغول خود شد شهر و زندان ساختند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.