شمارهٔ ۶۷
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۷
باز راهم به در خانه خمّار افتاد
گذرم باز به آن مخزن اسرار افتاد
جام می در نظرم چون گل شاداب نمود
نگهم باز به آن گلشن بیخار افتاد
شکر و صد شکر که در حلقهٔ مستان جنون
شور دیوانگیم باز به پرگار افتاد
گرمی مغبچه نازم که به افسون لبش
آب آتش شد و برجان خریدار افتاد
روشن آن آتش گلگون که غم دل را سوخت
خنک آن آب گوارا که به بیمار افتاد
باده نوشان خرابات مگو کمکارند
فرصت عیش به دست همه بسیار افتاد
چون تو ای شیخ بسی منکر می را دیدیم
سبحه بگسست و ردا گم شد و دستار افتاد
به تکبر مگذر از در میخانه عشق
که به این در همه را در همه جا کار افتاد
همه را در رهش افتادگئی در کار است
هر که هموار نیفتاد به آزار افتاد
برهمن را مگر از زلف بتان نیست خبر
که به کارش گره از حلقه زنار افتاد
از در میکده مجذوب به جایی نروی
بارها بر در این خانه مرا کار افتاد
شمارهٔ ۶۶: ظاهراً از بنده حرفی با تو پنهان گفتهاند
شمارهٔ ۶۸: مژده ای دل که فلانی ز سفر میآید
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.