شمارهٔ ۵۷
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۷
پیشم نشسته بود و مدارش به ناز بود
تا بود کار بنده او هم نیاز بود
نزدیک و دور و دلبر و دشمنگداز و شوخ
وحشی و رام و دلشکن و دلنواز بود
ساقی بیا که دولت محمود غزنوی
شیرازه داشت تا سر زلف ایاز بود
ساقی شکفته باش که امشب به روی ما
درهای عیش باز به دست تو باز بود
چشمم به روی ساقی و دستم به زلف یار
گوشم به قول مطرب و هوشم به ساز بود
طالع نگر که آن همه ناز و غرور و حسن
تا صبح رام زاری و عجز و نیاز بود
رفتم به سیر صومعه و از هجوم عام
دیدم که جانماز به جای نماز بود
گشتم روان به کوی خرابات و یافتم
آبی که آتش و طمع و حرص و آز بود
حیرت مکن که طالع من از چه کار کرد
مجذوب بینوا و خدا کارساز بود
شمارهٔ ۵۶: امشب که بیتو شیشه دمی جلوهساز بود
شمارهٔ ۵۸: کام دل غیر از کجا بدهد
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.