شمارهٔ ۴۶
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۶
گر تیرگی بصر نباشد
جز روی تو در نظر نباشد
آن جا که تویی تمام مستی است
این جا که منم اثر نباشد
مجذوب تو بحر و بر نداند
در راخ تو خشک و تر نباشد
بیفیض به جوی خشک ماند
چشمی که ز گریه تر نباشد
هرگز به نظر تو را نیارند
گر اشک تو در نظر نباشد
در دهر عزیز کی کنندت
تا رنگ تو همچو زر نباشد
آیینه برت نهند هر صبح
تا آه تو بی اثر نباشد
مفتاح گشایش سعادت
جز آه دم سحر نباشد
دریاب شماره نفس را
شاید نفس دگر نباشد
با نیت خیر کن توکل
تا در سفرت خطر نباشد
پوشیدن عیب خود هنر نیست
نیکوتر از این هنر نباشد
مجذوب زبان و یکی کن
تا حرف تو بیاثر نباشد
شمارهٔ ۴۵: وقت آن است که در بزم جمت یاد کنند
شمارهٔ ۴۷: اشک عاشق بر رخش چون سیم و زر دارد نمود
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.