شمارهٔ ۴۴
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۴
خوش آن که لبش جز به لب جام نباشد
اصلا خبرش از غم ایام نباشد
می نوش که در مجمع ناموس خرابات
بدنام همان است که بدنام نباشد
خوبان چو به هم سلسله زلف نمایند
آن است گرفتار که در دام نباشد
رشک است که عاشق ز بلایش نبرد جان
معشوق همان به که دلش رام نباشد
مرغی که دلش ذوق گرفتاری غم یافت
بیکنج قفس یک دمش آرام نباشد
گفتی به چه آتش بتوان سوخت ریا را
میگویم اگر زاهد ما خام نباشد
صد شکر که چون من همه مستند و گرفتار
آن است بلا کاین دو بلا عام نباشد
آن دل که ز هم فرق کند شادی و غم را
آن روز شود شاد که ایام نباشد
گفتم به تو مجذوب علاج غم ایام
جز روی خوش و باده گلفام نباشد
شمارهٔ ۴۳: غم زلفت پریشان در دل دیوانه میگردد
شمارهٔ ۴۵: وقت آن است که در بزم جمت یاد کنند
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.