شمارهٔ ۳۴
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۴
جمال تو را ماه تابنده شد
جمالش درخشان و تابنده شد
نهفته است رخسار خود را بهشت
مگر از جمال تو شرمنده شد
جمال تو اقبال جاوید داشت
از آن دولت عشق پاینده شد
مگو زلف و رخسار ما را که دید
شبی بود و برقی درخشنده شد
بلای دل و آفت خر منم
همان زلف و رخسار تابنده شد
به عاشق اگر نیستت التفات
چرا چشم شوخت فریبنده شد
به یک خندهام کردی امیدوار
دلم خون به امید آن خنده شد
به حمد الله از یمن صبر و وفا
غمم شادی و گریهام خنده شد
تو را آن که مستانه از دل بخست
چه داند که جوینده یابنده شد
خوشا فهم آن مرغ شبزندهدار
که با نوگل خود سراینده شد
در این بزم روشندل آن کس نشست
که چون شمع پیشت سرافکنده شد
اگر دوستی مگذر از کار دوست
شتابی که عمرت شتابنده شد
از آن فرصت کارت از دست رفت
که کار تو موقوف آینده شد
به سحر آفرینی هزار آفرین
که مجذوبش از جان و دل بنده شد
شمارهٔ ۳۳: آن زمان کاین فتنهها در عالم ارواح بود
شمارهٔ ۳۵: وقت آن شد کز دلم صبح سعادت سر زند
اطلاعات
وزن:
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
14
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.