شمارهٔ ۲۳۳
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۳۳
بیا ساقی که سردی میکند دی
تو هم گرمی بکن با آتش می
بیار آن آتشین لعل روان را
که خون را روح سازد در رگ و پی
سخاوت پیشه کن ساقی کز آتش
خلاصی یافت کفر حاتم طی
چرا بیمی نشیند آن که مرگش
جدا هرگز نشد چون سایه از پی
بکش می تا نگردد زهرهات آب
در آن ساعت که مرگ از پی زند هی
نظر بر جام جم کن تا بدانی
چه شد تخت قباد و افسر کی
کجا بهرام فارغ گشت از گور
کجا کی جان ز چنگش برد کی کی
مکن زینهار شمع ناله خاموش
مؤذن چون برآرد بانگ یا حی
دل بیناله از جان خشک و خالیست
شنو این نکته را بیپرده از نی
خرد از هر دو پا لنگ است می خور
مگر بیخود کنی این راه را طی
مکن مجذوب دست از ناله کوتاه
که من مردانگیها دیدم از وی
شمارهٔ ۲۳۲: نه با خورشید و این چرخ بازیگر کند بازی
شمارهٔ ۲۳۴: سرگشته و پریشان تا کو به کو نگردی
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.